بدون شک غيبت آخرين حجّت الهي، حضرت مهديعليه السلام، پديدهاي است که به اين صورت هرگز در تاريخ اتفاق نيفتاده و طبيعي است که ذهن جست و جو گر انسان، همواره اين پرسش را مطرح کند که چرا چنين رخدادي به وجود آمده است؟!
در پاسخ به اين پرسش به برخي از حکمتها و علتهاي اين رويداد، با استفاده از کلام معصومين عليه السلام اشاره ميشود.
در ابتدا گفتني است که پنهان زيستي آخرين ذخيره الهي، به طور قطع از اسرار خداوندي است که پرنده انديشه و فکر را توان پرواز تا آن قله رفيع نيست و اگر در اين راه توفيقي رفيق گردد، به يمن انفاس قدسي مقربان درگاه حقائمه معصومينعليهم السلام است که گاه گوشهاي از آن پرده رازها را به کناري زده، در حد ظرفيت مخاطب و فهم او، حقايقي را آشکار ساختهاند.
رسول گرامي اسلامصلي الله عليه وآله حقيقت سرّ بودن اينامر را چنين بيان فرمودهاست:
«يا جابِرُ! اِنَّ هَذا الاَمْرِ اللَّهِ وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ مَطوِيٌ عَنْ عِبادِاللَّهِ، فَاِيّاکَ وَالشَّکَّ؛ فَاِنَّ الشَّکَّ فِي اللَّهِ کُفْرٌ»؛ «اي جابر! همانا اين امر؛ امري است از امر خداوندي و سِرّي است از سِرّ خدا که بر بندگان او پوشيده است. پس بر حذر باش که دچار ترديدنشوي. همانا شک دربارهخداکفراست».
امام صادقعليه السلام اين حقيقت را چنين تبيين فرمودهاند: «اين امر، امري از امر خدا و سرّي از سرّ خدا و غيبي از غيب خدا است و زماني که ميدانيم خداوند بزرگ مرتبه حکيم است، تصديق ميکنيم که همه کارهاي او از روي حکمت است؛ گرچه علتآنکارها بر ما روشننباشد».
اينک با استفاده از روايات معصومين عليه السلام برخي از دلايل غيبت امام زمان عليه السلام را بيان ميکنيم.
الف ) امتحان و آزمايش انسانها
يکي ديگر از حکمتهاي الهي در غيبت حضرت مهديعليه السلام امتحان و آزمايش مردم است. از آنجايي که اين نوع آزمايش به دليل عدم حضور ظاهري امام، بسيار مشکل و طاقت فرسا است، در تکامل انسانها نقش بسيار مهمي دارد و با اين آزمايش سره از ناسره جدا شده، ياران راستين حق مشخص ميگردند.
پيشواي هفتم شيعيان امام کاظمعليه السلام فرموده است: «إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِي أَدْيَانِکُمْ لا يُزِيلُکُمْ عَنْهَا أَحَدٌ يَا بُنَيَّ إِنَّهُ لابُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَيْبَةٍ حَتَّي يَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ کَانَ يَقُولُ بِهِ إِنَّمَا هِيَ مِحْنَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ امْتَحَنَ بِهَا خَلْقَهُ»؛ «هنگامي که پنجمين فرزند از امام هفتم ناپديد شود؛ پس خدا را خدا را [مواظب باشيد] در دينتان! شما را احدي از آن دور نسازد. فرزندم! صاحب اين امر ناگزير از غيبتي خواهد بود، تا کسي که به اين امر قائل است از آن باز گردد. همانا آن آزمايشي از جانب خدا است که خداوند خلق خود را به آن وسيله ميآزمايد».
روشن است کساني در اين امتحان بزرگ سربلند خواهند بود که داراي مرتبه والايي از ايمان و عمل صالح باشند و کسانيکه دراين امور دچار نقصان باشند، بيشتر در معرض لغزش و سقوط هستند.
امام صادق عليه السلام تبلور اين حقيقت را چنين بيان کرده است:
«واينگونهاستکه غيبتقائمعليه السلام طولاني خواهد بود تا اينکه حق محض آشکار گردد و ايمان از
کدورتها [و پيرايهها] صاف و زلال گردد. و اين [آشکار شدن] با بازگشت افرادي که داراي طينت ناپاکي هستند از پيروان ظاهري اهل بيتعليهم السلام؛ يعني، همانها که ترس نفاق بر آنها ميرود صورت ميگيرد».
ب ) حفظ جان امام زمان
نخستين فلسفه، حفظ جان حضرت مهدي عليه السلام به وسيله زندگاني مخفيانه است و خداوند با پنهان ساختن آن حضرت، ايشان را از شرّ دشمنان حفظ کرد.
امام صادقعليه السلام فرموده است: «اِنَّ لِلْقائِمِ غَيْبَةً قَبْلَ اَنْ يَقُومَ اِنَّهُ يَخافُ (وَاَوْمَأَ اِلي بَطْنِهِ يَعني القَتْل)»؛ «همانا براي قائم قبل از آنکه قيام فرمايد غيبتي است؛ چرا که در هراس است (و حضرت اشاره بهشکم خودکرد، يعنيبيمکشته شدن دارد)».
البته اين نه به آن معناست که آن حضرت از شهادت و کشته شدن در راه خدا هراس دارد؛ بلکه آن حضرت چون آخرين ذخيره الهي در زمين است و آن حاکميت فراگير و جهاني که در تمامي اديان وعده داده شده، تنها به دست او تحقق مييابد؛ بنابراين بر خداوند است که به هر وسيله ممکن، او را تا روز موعود حفاظت نمايد و حکمت الهي نيز بر پنهان زيستي او تعلق گرفته است.
و اين پنهان زيستي با ويژگيهاي خاصّ خود، در مورد برخي از پيامبران - هنگامي که بر جان خويش بيم داشتند - اتفاق افتاده بود که ميتوان به مخفي شدن پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله هنگام هجرت در غار اشاره نمود.
ج ) آزادگي از بيعت ديگران
مضمون برخي از روايات اين است که آن حضرت با غيبت خود ناچار از بيعت با طاغوتهاي زمان نميشود.
اميرمؤمنانعليه السلام ميفرمايد: «اِنَّ القائِمَ مِنَّا اِذا قامَ لَمْ تَکُنْ لِاَحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيعَةُ فَلِذلکَ تُخفي وِلادَتُهُ وَيَغيبُ شَخْصُهُ» ؛ «همانا قائم از ما اهل بيت، هنگامي که قيام ميکند، بيعت احدي بر گردن او نيست و به همين علت است که ولادتش مخفي نگه داشته ميشود و شخص او غايب است».
همين معنا در کلامي از پيشواي دوم - آن هنگام که به جهت مصالح اسلام و مسلمين تن به مصالحه با معاويه داد و مردم زبان به ملامت حضرتش گشودند - انعکاس يافت:
«آيا ندانستيد که هيچ يک از ما ائمه نيست، مگر اينکه بيعت با ستمگري بر گردن او قرار ميگيرد؛ به جز قائم که عيسي بن مريم پشت سرش نماز ميگزارد پس به درستي که خداوند - تبارک و تعالي - ولادتش را مخفي و شخصش را پنهان ميسازد تا هنگامي که قيام ميکند، بيعت هيچ کس برگردنش نباشد».
حضرتمهديعليه السلام درتوقيعي شريف در پاسخ به برخي پرسشها ميفرمايد:
«...وَاَمّا عِلَّةُ الغَيْبَةِ فَاِنَّ اللّهَ يَقُولُ «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَسْألُوا عَنْ اَشْياءَ اِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤکُم» اِنَّهُ لَمْ يَکُنْ اَحَدٌ مِنْ آبائي عَلَيهِمُ السَّلامُ اِلاَّ وَقَدْ وَقَعَتْ فيعُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطاغِيَةِ زَمانِهِ وَاِنّي اَخرُجُ حينَ اَخْرُجُ وَ لا بَيْعَةَ لِاَحَدٍ مِنَ الطَّواغيتِ في عُنُقي» ؛ «در خصوص علت غيبت [سؤال کرده بوديد] خداوند در قرآن کريم ميفرمايد: «اي اهل ايمان از چيزهايي سؤال نکنيد که اگر براي شما روشن شود، ناراحت ميشويد» بدانيد که هرکدام از پدران من بيعت يکي از طاغوتهاي زمان خويش را برگردن داشتند؛ ولي من وقتي قيام ميکنم، بيعت هيچ يک از گردنکشان و طاغوتهاي زمان را بر گردن ندارم».
حضرت مهدي ( عج )
امام زمان ( عج )
امام جان
اي بهترين آفريده خدا در آخرالزمان
اي زيباي جهانيان
منجي جهان
آخرين فرستاده امامان
اي فرزند صالح ِ صالحان
آيا وقت ظهور نرسيده ....
* اين كلمات زيبا را كه كنار هم مي گذارم دلم قوت مي گيرد ، اميدم بيشتر مي شود ، لحظات كوتاهتر مي شود و صدها سال انتظار به شيريني پايانش مي ارزد .
* آخرالزمان ، آرماگدون ، دجال ، سفياني ، جنگ ، غارت ، ناامني ، تجاوز ، قتل و ..... اين ها همه نشانه اند . نشانه پايان دنيا و بدبختي مردم قبل از ظهور ؛
* خراساني ، شعيب بن صالح ، نفس زكيه ، يماني ، ياران طالقان ، قم و ...... همه را ديديم ولي قبول نكرديم . واي به حال ما كه ظهور تو را نزديك مي دانيم ولي قلب هايمان ايمان نمي آورد .
چه كنيم ؟؟؟ يا مهدي ؛
* قرآن ، كلام خدا را به تمسخر مي گيرند . فيلم مي سازند ، مصاحبه مي كنند ، نماهنگ درست مي كنند و ....
* حضرت محمد ، پيامبر مهرباني را دروغگو مي پندارند ، حرف هايش را سحر مي دانند ، به او آنچه را كه خود شايسته تر هستند نسبت مي دهند و ....
* امام علي ، هر بار يكي از مسلمين به او تهمتي جديد مي زنند ، گاه شيعه و گاه سني ، گاه او را يك كافر دور از خدا مي خوانند و گاه او را خدا و .....
* ائمه بقيع و حضرت فاطمه ، قبورشان را ويران مي كنند ، وهابي ها در محافلشان به آن ها حمله مي كنند ، فحش مي دهند و ....
* امام حسين ، سيدالشهدا ، گاه گاه قبرش را گلوله باران مي كنند ، زوارش را به خاك وخون مي كشند و ....
* قبور مطهر امامين عسكريين را منفجر مي كنند ، با خاك يكسان مي كنند و در سرداب مقدس دنبال شما مي گردند يبن الحسن ....
* امام مهدي جان ، شما خوتان همه را مي بينيد پس كي مي آييد ؟؟؟
يا قائم آل محمد ، ياقائم آل محمد ، ياقائم آل محمد ،
يايوسف زهرا ، يا يوسف زهرا ، يايوسف زهرا ،
يا بقيه الله ، يابقيه الله ، يابقيه الله ،
يااباصالح ، ياابا صالح ، يا اباصالح ،
يا مهدي ، يامهدي ، يامهدي ،
ادركني ، ادركني ، ادركني ...
نوع ديگر از نشانههاي آن حضرت علامات امامت است، به طور کلي هر کس امام باشد بايد داراي اين خصوصيات باشد که نشانه و علامت امامت او است، اين علامات در اخبار متعدده ذکر شده که هر حديثي متعرض قسمتي از آن گشته و اکثر آن اخبار در مجلد هفتم بحار الانوار باب جامع در صفات امام و شرائط او ص 200 مسطور است.
حديثي که از همه بيشتر ذکر علامات کرده حديثي است که از حضرت رضا عليه السلام روايت شده که مشتمل بر سي علامت است در «من لا يحضره الفقيه» و «معاني الاخبار» و «خصال» و «عيون اخبار الرضا عليه السلام» و «احتجاج» طبرسي و مجلد هفتم «بحار» و در «اثبات الهداة» ج 7 از همه نقل کرده مجموع علامات به طور تلخيص از آن حديث و غير او نقل ميشود:
1- متولد ميشود پاک و پاکيزه.
2- ختنه شده.
3- چون از شکم مادر به زمين آيد بر دو کف خود قرار گيرد و صدا به شهادتين بلند کند.
4- محتلم نشود.
5- چشم او بخوابد و دل او بيدار باشد.
6- او را سايه نباشد.
7- از پشت سر ببيند چنانچه از پيش رو ميبيند.
8- او را خميازه و دهن دره نباشد.
9- بول و غائط او ديده نشود، زمين او را ببلعد.
10- بوي بول و غائط او از مشک خوشبوتر باشد - يعني در حال قضاي حاجت اگر چه عينش ديده نميشود-
11- از همه مردم عاملتر باشد.
12- از همه حليمتر.
13- از همه عابدتر.
14- از همه حاکمتر يعني حکمش از همه بهتر باشد.
15- از همه پرهيزگارتر باشد.
16- از همه شجاعتر.
17- از همه سخيتر.
18- از همه عاملتر به کتاب خدا باشد.
19- از همه تواضعش براي خدا بيشتر باشد.
20- از همه عالمتر باشد به آن چه امر ميکند.
21- از همه ترک کنندهتر باشد از آن چه نهي ميکند.
22- مهربانتر است به مردم از خود ايشان.
23- داراي معجزه باشد.
24- محدث باشد تا هنگامي که از دنيا برود، يعني ملائکه با وي حديث گويند.
25- مستجاب الدعوه باشد حتي اينکه اگر بر سنگي دعا کند دو نيم گردد.
26- سلاح و شمشير پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم يعني ذوالفقار نزد او باشد.
27- زره پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم بر تن او راست آيد و چون ديگري بپوشد خواه بلند و خواه کوتاه قدر يک وجب زياد آيد.
28- مصحف فاطمه عليها السلام نزد او باشد.
29- جامعه نزد او باشد و آن صحيفهاي است که طولش هفتاد ذراع است و در وي آنچه بني آدم محتاج است مضبوط است.
30- جفر اکبر اصغر نزد او است، يکي پوست قوچ و ديگري پوست بز است که همهي علوم در اين دو هست حتي ديه خراشي که در صورت و بدن واقع شود، حتي خراش تمام پوست و نصف پوست و ثلث پوست.
ناصع اللون؛
رنگي خالص و واضح.
درّيّ اللون؛
رنگي درخشان.
کأنَّ في وجهه الکوکب الدري في اللون؛
رنگ رخسارش چون ستارهاي درخشان است.
هو کأقحوانة أرجوان قد تکاثفَ عليها الندي و أصابها ألم الهوي؛
او، مانند بابونهاي ارغواني بود که شبنم به رويش نشسته و رنج نسيم بدو رسيده باشد.
لونُهُ لونٌ عربيٌّ؛
رنگش، رنگ عربي است.
أبيض مشرب حمرة؛
سفيدي متمايل به سرخي.
بوجهه سمرة؛
چهرهاش کمي گندم گون است.
به سمرة و کان لونه الذهب؛
کمي گندم گون، و رنگاش طلايي است.
أسمر يميل إلي الصفرة ماهو؛
گندم گوني مايل به زردي که زرد نبود.
أسمر اللون يعتاده مع سمرته صفرة من سهر الليل؛
گندم رنگي که در اثر شب زنده داري، کمي زرد شده است.
نقلهاي موجود در موضوع رنگ چهرهي حضرت ولي عصر، عجل الله تعالي فرجه، دو دسته است: دستهي نخست، نورانيّت و درخشش و خالص و زيبا بودن رنگ چهرهي امام را بيان ميکند، و دستهي دوم، خود رنگ را.
أرجوان، همان ارغوان را گويند که رنگي «آتش گون» دارد.
رنگ آتش گون، يعني، در لطافت و سفيدي، مانند گل بابونه است، امّا نه سفيد خالص، بلکه سفيدي ارغواني و آتش گون. و شايد به ياد همين رنگ زيبا است که حافظ گويد:
حاجت مطرب و مينيست، تو بُرقَع بگشا
که به رقص آوردم آتش رويت چو سپند
شبيهترين مردم به رسول خدا در سيرت و صورت است.
أشبه الناس برسول اللهصلي الله عليه وآله خُلقاً و خَلقاً و حُسناً و جَمالاً؛
شبيهترين مردم به رسول خدا در سيرت و صورت و زيبايي و جمال است.
أشبه الناس بي؛
پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «شبيهترين مردم به من است.».
أشبهُ الناس بي خُلقاً و خَلقاً؛
و فرمود: شبيهترين مردم به من در سيرت و صورت است.
أشبهُ الناس بي في شمائله وأقواله و أفعاله؛
نيز فرمود: شبيهترين مردم به من در قيافه و گفتار و رفتار است.
يشبهه في الخَلقِ والخُلقِ؛
در صورت و سيرت شبيه پيامبر است.
فيشبهه في الخَلقِ والخُلقِ؛
پس در صورت و سيرت، شبيه پيامبر است.
شمائلُهُ شمائلي؛
پيامبر فرمود: «قيافهاش، مانند قيافهي من است.».
شبيهي و شبيه موسي بن عمران؛
پيامبرصلي الله عليه وآله و امام رضاعليه السلام فرمودند: «شبيه من و شبيه حضرت موسي است.».
أشبه الناس بأبي محمدعليه السلام؛
شبيهترين مردم به امام حسن عسکريعليه السلام است.
أشبه الناس بعيسي بن مريم خُلقاً و خَلقاً و سَمْتاً و هيبةً؛
شبيهترين مردم به حضرت عيسي در سيرت و صورت و وقار و هيبت است.
از اين عبارات، به خوبي شباهت حضرت ولي عصر، عجلاللهتعاليفرجه، به نبي گرامي اسلامصلي الله عليه وآله استفاده ميشود. ايشان، هم در اخلاق، شبيه پيامبر است و هم از نظر قيافه و جسم ظاهري.
البته، رواياتي هم وجود دارد که کلمهي «خلق» يک بار در آنها ذکر شده است، امّا چون ممکن است به ضم اوّل خوانده شود و از بحث خارج شود، آورده نشد.
عبارت «شبيهي» و «شبيه موسي بن عمران»، هم از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل شده است و هم از امام هشتمعليه السلام. اين، نشان ميدهد که امام، شبيه امام رضاعليه السلام هم هستند.
در عبارت بعد، راوي، شباهت امام عصر را به پدر بزرگوارشان امام عسکريعليه السلام نقل ميکند.
در مورد شباهت حضرت ولي عصر،عجلاللهتعاليفرجه، به حضرت عيسي، بايد ياد آور شد که پيامبر، در شب معراج، وقتي حضرت عيسي، علي نبينا و آله و عليه السلام، را ميبيند، چنين توصيف ميکند:
رجل مربوع الخلق إلي الحمرة والبياض سَبط الرأس؛
يعني، مردي معتدل القامه و گندم گون و داراي موي صاف.
اين حديث، هر چند، يکي است، ولي براي جمع ميان روايات، محظوري ندارد.
در پايان اين بخش، بايد متذکّر شوم، چون در روايات مختلف، شباهت بسيار نزديک امام عصر، عجلاللهتعاليفرجه، به پيامبرصلي الله عليه وآله مطرح شده، لذا اگر در بارهي بعضي از اعضا، چگونگي و وصف آنها، مستقيماً، در مورد امام عصرعليه السلام بياني نيامده است، ميتوان اين موارد را از رواياتي که دربارهي پيامبرصلي الله عليه وآله است، استفاده کرد.
مدارک و اسناد روایات به دلیل حجم زیاد بیان نشده ولی نزد مدیر وبلاگ موجود هستند
غلام أبيض حسن الوجه؛
نوجواني سفيد و زيباروي.
شابٌّ... حسن الوجه؛
جواني... زيباروي.
شابٌ صبيحُ الوجه؛
جواني گشاده روي.
شاب حسن الوجه طيّبُ الرائحة هَيُوبٌ و مع هيبتِهِ متقرّب إلي الناس؛
جواني زيباروي، خوش بوي و با هيبت که با وجود هيبتاش، رابطهي نزديکي با مردم دارد.
شاب من أحسن الناس وجهاً و أطيبهم رائحةً؛
جواني از زيبارويترين مردم و خوش بويترين آنان.
من أحسن الناس هيئةً؛
از خوش قيافهترين مردم.
لَم أر وجهاً أحسن من وجهِه؛
چهرهاي زيباتر از روي ايشان نديدم.
لَم أرَ أحسن منه وجهاً ولا أعظم منه هيبةً ولاأجلّ قدراً حتّي کنا لانشبع من نظره لهيبته؛
چهرهاي زيباتر از روي ايشان نديدم و نه هيبتي بالاتر از هيبت ايشان و نه منزلتي برتر از ايشان، حتّي به خاطر هيبتشان از ديدناش سير نميشديم.
لم أرَ قطّ في حُسنِ صورتِهِ؛
هرگز کسي را به زيبارويي ايشان نديدم.
فَتًي کأنّه فلقة قمر؛
جواني مانند پارهي ماه.
کأنّه قطع قمر؛
مثل اين که او قطعهاي از ماه است.
کأنَّ وجهَهُ القمر ليلة البدر؛
چهرهاش مانند ماه شب چهاردهم است.
وجهه يُضيءُ کأنّه القمر ليلة البدر؛
چهرهاش مانند قرص کامل ماه ميدرخشد.
وجهُهُ مثلُ فلقة قمر لابالخرق ولا بالبرق؛
صورتاش چون پارهي ماه است، نه کُند بود و نه عجول.
وجهه بين أصبحة الأقاليم کالقمر المضيء بين الکواکب الدّرّية؛
چهرهاش ميان گشاده رويان عالم مانند ماه نوراني در بين ستارهگان درخشان است.
کأنَّ وجهَه کوکبٌ دريٌّ؛
چهرهاش مانند ستارهاي درخشان است.
الفتي کأنّه بدر يلوح في الظلام؛
جوان، مانند قرص کامل ماه که در شب تاريک ميدرخشد.
غلاماً يشبه المشتري في الحسن والجمال؛
نوجواني است که در زيبايي و جمال، شبيه مشتري است.
کغصنِ بانٍ أو قضيب ريحان؛
مانند شاخهي بيدمشک يا شاخهي ريحان.
ابن الأرواع؛
از تبار نکورويان.
يعلو نور وجهه سواد شعر لحيته و رأسه؛
نور رخسارش بر سياهي موي صورت و سرش غلبه دارد.
له سمتٌ ما رأتِ العيونُ أقصد منه ولا أعرف حسناً و سکينةً و حياءاً؛
وقاري دارد که موزونتر از آن را چشمها نديده است و زيباتر و دل آرامتر و با حياتر از ايشان نميشناسد.
نقيٌّ الثياب... علي هيئة الشرفاء؛
پاک جامه... مانند بزرگان.
سمح سخيّ تقيّ نقيّ؛
اهل احسان و سخاوت و تقوا و پاکيزگي است.
طاووس أهل الجنّة؛
طاووس اهل بهشت است.
بيشتر روايات و ملاقاتهاي نقل شده، در بارهي وصف حضرت، عجل الله تعالي فرجه، اختصاص به بيان زيبايي و حُسنِ چشم نوازِ ايشان دارد. هم ائمهعليهم السلام و هم کساني که سعادت تشرّف به محضر گل نرگس را داشتهاند، قبل از هر وصفي، ذکر زيبايي ايشان را کردهاند:
اگرچه حُسْنْ فروشان، به جلوه آمدهاند
کسي به حُسن و ملاحت، به يار ما نرسد
هزار نقش بر آيد ز کلک صنع و يکي
به دل پذيري نقش نگار ما نرسد
جواني و روي زيبا، از مشخّصات بارز حضرت حجت، ارواح مَنْ سواه فداه، است. فعلاً، در اين جا، غرض، بيانِ زيبايي ايشان است.
حُسني که راوي ميگويد: «ما، از ديدناش سير نميشويم.»، علاوه بر زيبايي، نکتهي قابل توجّه، هيبت و عظمت و وقار ايشان در اوج آن زيبايي است و بوي خوش حضرت که راوي، از آن، به دل نشينترين رايحهها ياد ميکند.
دربارهي امام نيز شايعترين تشبيه، تشبيه رخ زيباي ايشان به ماه کامل شب چهارده است، بلکه به تعبير امير بيان، حضرت علي بن ابي طالبعليه السلام، «زيبارويان عالم، در مقابل حضرت، چون ستارههاي درخشان در مقابل ماه نورانياند» که طبيعتاً، جلوهاي نخواهند داشت.
در بعضي از تعبيرها «فلقة قمر» آمده است. اين تعبير، به معناي «پارهي ماه» است. در روايتي، بعد از اين تعبير آمده است: «لابالخرق و لابالنزق». «خرق»، به معناي ناتواني و سستي و کم تحرّکي است و «نزق» - که بحار از کمال الدين نقل ميکند يا «برق» که در متن کمال الدين است، به معناي «عجله در کارها و سبکسري» است؛ يعني، راوي ميگويد، حضرت، نه سست و کم تحرّک است و نه عجول و ناآرام، بلکه وقار خاصي دارد که بر زيبايياش ميافزايد.
عرب، در ميان ستارگان، ستارهاي را که بزرگ و پرنور و درخشان باشد، «دّرّي» مينامد. در مورد حضرت، وارد شده که «ستارهاي درّي» است که نشان دهندهي درخشش ويژهي چهرهي حضرت است.
سيّارهي مشتري که بزرگترين سيّارهي منظومهي شمسي و درخشانترين آنها بعد از زهره است، به نام «سعد اکبر» مشهور است و نماد و سمبل نکويي و يمن و برکت است. تشبيه نکورويان به مشتري، تشبيهي زيبا است.
او، سمن سينه و نوشين لب و شيرين سخن است
مشتري عارض و خورشيد رخ و زهره لقاست
سعد بن عبدالله نيز که اهل قم است، به محض زيارت دلدار دل آرام، ايشان را به مشتري تشبيه ميکند. جا دارد بگوييم:
مشتري رويي و هر دل، مشتري، روي ترا
مشتري رخسارگان را کم نباشد مشتري
«بان» به معناي «درخت بيدمشک» است و علاوه بر بوي خوش، چون درختي باريک و خوش نما است، شعرا قد «محبوب» را بدان تشبيه ميکنند. «کغصن بان»، يعني، چون شاخهي بيدمشک، قامتاش دل نواز است.
«ريحان»، به تمام گياهان معطّر اطلاق ميشود. علاوه بر آن، اسم گياهي خوش بو است که علاوه بر بوي خوش، لطافت و رنگ زيبايي هم دارد. در تشبيه چهرهي مبارک ايشان به شاخهي ريحان، علاوه بر بوي خوش، لطافت و طراوت، نقش اصلي را دارد.
در اين مورد، در بخش «رنگ رخسار مبارک شان» هم تعبيرات زيبايي وارد شده که خواهد آمد.
«غرّه» سفيدي پيشاني را گويند. راوي ميگويد: به قدري پيشاني مبارک امام ميدرخشيد، گويا که ستارهاي پر نور است.
«أرواع» جمع «أروع» است. و «أروع»، کسي را گويند که داراي قامت و نورانيّت و فضلي است که بيننده از زيبايي او شگفت زده گردد. امام باقرعليه السلام ميفرمايد، امام زمان، عجل الله تعالي فرجه، از تبار نکورويان است. اهوازي، وقتي بعد از تشرّف، امام را وصف ميکند، ميگويد: «أروع و زيبا بود، مانند شاخهي بيدمشک.».
در درخشندگي روي مبارک حضرت، نقل شده که نور جمال ايشان، بر سياهي مويش، غلبه دارد.
«سَمت» حالت کسي را گويند که داراي آرامش و وقار و حسن سيره و روش است، همراه استقامت منظر و هيئت.
راوي ميگويد: من «سَمتي» را در حضرت مشاهده کردم که متعادلتر از آن را هيچ چشمي نديده است و زيبا و با وقارتر از آن را نميشناسد.
در تعبيري آمده: «لباسي نظيف بر تن داشت و شرافت و بزرگواري، از قيافهاش نمايان بود.» در تعبيري ديگر آمده: «احسان و سخاوت و پرهيز و پاکيزگي، از جمالاش نمايان بود.» نيز آوردهاند که حضرت، نه تنها زيباروي اين دنيا است، بلکه جمال و زيبايي اهل بهشت هم براي حضرت است.
آيينهاي طلب کن تا روي خود ببيني
وزحُسنِ خود بماند انگشت در دهانت
رُخت، سراي عقلم، تاراج عشق کردي
اي رند، آشکارا، ميبينم از نهانت
مدارک و اسناد روایات به دلیل حجم زیاد بیان نشده ولی نزد مدیر وبلاگ موجود هستند
شابّ مربوع؛
جواني متوسط.
شابُّ مربوع القامة؛
جواني با قدّ متوسط.
رجلاً ربعة؛
مردي متوسط.
لا بالطويل الشامخ ولا بالقصير اللاصق ممدود القامة؛
نه بسيار بلند و نه بسيار کوتاه، با قامتي کشيده.
لم أر قط في... اعتدال قامته؛
هرگز، در معتدل بودن قامت، مانند او را نديدم.
الجسم جسمٌ إسرائيلي؛
بدن، مانند بدن فرزندان حضرت يعقوب است.
جسمه جسم إسرائيلي؛
جسمش مانند جسم بني اسراييل است.
کأنّه من رجال بني اسرائيل؛
مثل اين که از مردان بني اسراييل است.
قليل اللحم؛
کم گوشت.
ضربٌ من الرجال؛
باريک اندام.
قوياً في بدنه؛
بدني قوّي.
در وصف قامت رعناي حضرت نيز، دو دسته روايات وارد شده است: گروه نخست، رواياتي است که قد حضرت ولي عصر، عجّل الله تعالي فرجه، را بيان ميکند، و گروه دوم، رواياتي است که بدن و اندام مبارک امام غائبعليه السلام را تبيين ميکند.
از روايات گروه نخست، معلوم ميشود که قد حضرت اش، متوسّط است. المربوع، يعني: «الذي ليس بطويل ولاقصير». ربعة، يعني: «مربوع الخلق لابالطويل ولابالقصير» ، نه خيلي بلند قامتاند (الشامخ: العالي المرتفع) و نه بسيار کوتاه قد (لصق و لزق و هي أقبحها إلاّ في أشياء نصفها في حدودها). به خاطر شباهت امام به جدّ بزرگوارشان نبي گرامي اسلامصلي الله عليه وآله، در مورد قد ايشان نيز اين تعابير وارد شده است.
گروه دوم روايات، بيان ميکند که اندام حضرت، شبيه اندام فرزندان حضرت يعقوب است و وجه تشبيه را معمولاً بلندي قد و بزرگي جسم نقل ميکند امّا چنان که صاحب العطر الوردي ميآورد، تفسير به بلند قد بودن با مربوع و متوسّط بودن قامت، تناسب ندارد، بلکه وجه مناسب، نحافت و باريکي اندام است، چنان که در تعبيرات بعدي تصريح شده که «قليل اللحم است» و معناي «ضرب من الرجال» نيز همين است. چنان که ابن اثير ميگويد: «ضرب من الرجال: أي خفيف اللحم ممشوق مستدق؛ خوش قامت و باريک اندام و بدني ورزيده که گوشت اضافي و لخت ندارد.». در مورد پيامبر هم آمده .
طوبي زقامت تو نيارد که دم زند
زين قصّه بگذرم که سخن ميشود بلند
مدارک و اسناد روایات به دلیل حجم زیاد بیان نشده ولی نزد مدیر وبلاگ موجود هستند
آسارَه
ستاره
بال و پَرِمو اِشکسَ ، هوا پِرِسِ ناریم
دَسِ هنا رسی نی ، دل پریشون و زاریم
بال و پرمان شکسته و هوای پریدن نداریم/ دست فریادرسی نیست پریشان دل و گریانیم
آساریای شهرِمو شویا اَسِر می بارَه
منتظرن که یه شویی روشِ بووَن دُوارَه
ستاره های شهرمان اشک می ریزند / و منتظرند که شبی روشن و نورانی شوند
جور علی دِ مین چاه صدای آقا میا
جور حسین داره مووَ هل ناصراً ینصُرنا
مانند حضرت علی (ع) صدای امام زمان ( عج ) از چاه می آید / و مانند امام حسین (ع) صدای " کیست مرا یاری کند " به گوش می رسد
دِ شهرِمو قِدَم زیی رتی دِ جِفت ایما
عیو دِ تو نی که نیدیمیت چشمو کِردَ خطا
از شهر ما و از کنار ما گذشتی / ولی ما تو را ندیدیم و این عیب تو نیست بلکه چشم های ما گناهکار هستند
هفتیامو که می گذرن میکَن غمینِ تازَه
ایوارَه جُمعیامُنم همیشَه پر دِ رازَه
هر هفته ای که می گذرد غم های ما تازه می شوند / و غروب های جمعه پر از راز است همیشه
ایی جُمَه رَت چَش انتظار جُمَه بعدی هیسیم
غریویمُ بی تو آقا ، بی تو همَه بی کَسیم
این جمعه هم رفت و ما در انتظار جمعه بعدی هستیم / ای امام زمان ( عج ) ما بدون تو غریب و بیکس هستیم
دِ جمعِ شیعیانِتَم می شینی وا غریوی
تو آسِمونیُّ ایما گناکارِ زِمینی
ای امام در جمع شیعیانت هم غریبی / زیرا تو مردی آسمانی هستی و ما گناهکارانی زمینی می باشیم
دِل خینیمُ دُنیم که تو دِ ایما دِل خیتِری
خدا بَکَ ظهورِتِ بینیم هَمَه زیتِری
دل هایمان خون است اما می دانیم که دل تو بیشتر خون است / خدا کند که هر چه زودتر ظهورت را ببینیم
شاعر : محمدایرانی ( آریا )
"سعد الصویان" استاد جامعه شناسی در دانشگاه "ملک سعود" عربستان که در برنامه هفتگی "إضاءات" شرکت کرده بود ، گفت: پیامبر اسلام در مورد مسائل دنیویی با دیگران مشورت می کرد. به نظر بنده این به معنی آن است که پیامبر فردی سکولار بوده یعنی بین مسائل دینی و وحی با مسائل دنیوی اختلاف قائل بود و این دو را از هم جدا می دانست.
وی در ادامه افزود: جدایی دین از دولت به معنی آن نیست که دولت بی دین باشد بلکه فقط افراد دولتی باید در مسائل دولت نظر بدهند.
وی همچنین در ادامه از تسلط شیوخ و نیروهای دینی و اسلامی بر ادارجات دولتی به شدت انتقاد کرد و گفت: در زمان پیامبر و خلفاء "شیوخ دینی" وجود نداشت.
گفتنی است برنامه هفتگی "إضاءات" که اندیشمندان، نویسندگان و نخبگان جهان عرب را برای گفتگو دعوت می کند، توسط "ترکی الدخیل" اداره می شود و یکی از پربیننده ترین برنامه های شبکه خبری العربیه است.
شایان ذکر است شبکه خبری العربیه که از ایجاد شدن جنجال علیه این شبکه بیم داشت، هنگام پخش تکرار این برنامه، بخش های زیادی از آنرا سانسور کرده بود.
طبق اعلام مسئولان رژیم صهیونیستی، این رژیم در نظر دارد به مناسبت شصتمین سال اشغال فلسطین و تشکیل دولت صهیونیستی، جشنوارهای در کلیه مناطق صهیونیست نشین فلسطین با دعوت از برخی شخصیتهای سیاسی جهان برگزار نمایند و نمایندگی های این رژیم در کشورهای مختلف جهان نیز به همین مناسبت برنامههایی را در نظر گرفتهاند. از جمله شخصیتهایی که در این مراسم دعوت شده و اعلام آمادگی کردهاند افرادی چون بیل کلینتون و جورج بوش (رؤسای جمهور سابق و فعلی آمریکا) و برخی رؤسای کشورهای غربی و عربی است. حتی مبارک رئیس جمهور عربی مصر پیشنهاد برگزاری یک نشست ویژه در زمان برگزاری این جشنواره در «شرم الشیخ» با حضور بوش، اولمرت، محمود عباس و عبدا... دوم را داده است.
جدای از اینکه حضور مقامات کشورهای عربی و اسلامی در این مراسم دوری و خیانت به آرمانهای ملت فلسطین که به واقع همان آرمانهای امت عربی و اسلامی است و این مقامات باید در نزد مردم خویش پاسخگوی این عمل غیر اسلامی و غیر ملی خود که به واقع خیانت به ملت خود است باشند، برگزاری این جشنواره توسط صهیونیستها از ابعاد مختلف قابل تأمل است.
واقعیت آن است که اسرائیل پس از شصت سال از هنگام تأسیس که با اشغال توام با خشونت نظامی سرزمین فلسطین بوده است، در سراشیبی قرار گرفته و به سمت فروپاشی حرکت میکند و صدای لرزیدن ستونهای این کاخ بلند و امن ادعایی صهیونیستها هر روز شدیدتر و بلندتر از پیش شنیده میشود. تحلیلگران موارد زیر را به عنوان نشانههای این فروپاشی ذکر کردهاند:
1- احساس نا امنی و عدم اطمینان سراسر فلسطین اشغالی و صهیونیستها را فرا گرفته و هر روز بر شدت و دامنه این احساس افزوده میشود و این موضوع را آشکارا در سخنان مسئولان صهیونیستی و برنامههای آنان میتوان مشاهده کرد. در این راستا میتوان به سخنان ایهود باراک وزیر جنگ اسرائیل در رادیو تل آویو اشاره کرد که گفت: جبهه شمالی برای اسرائیل از حساسیت خاصی برخوردار است و ما درصدد ایجاد بحران نظامی در آنجا نیستیم. همچنین هراس صهیونیستها از حمله به هواپیماهای این رژیم که روزنامه یدیعوت آحارونت به آن اشاره کرده است یا کابوس دائمی صهیونیستها از حمله سوریه و یا حزب ا... به اسرائیل که ایهود باراک این هراس را باتوصیه به سوریه و حزب ا... برای عدم حمله به اسرائیل نشان داده است.
2- شدت و فراگیری مقاومت فلسطینی علیه اقدام خشونت بار صهیونیستها و به کارگیری ابزار و شیوههای جدید مقاومت از سوی فلسطینیها و ناتوانی ارتش در مهار و خاموش کردن قیام ضد صهیونیستی مردم فلسطین علی رغم پیگیری و شدت حملات صهیونیستها به فلسطینیان با همه توان نظامی، حقیقتاً صهیونیستها را سرخورده و مأیوس ساخته است.
3- ورود گسترده جوانان فلسطینی (اعم از زن و مرد) به صحنه مبارزات ضد اشغالگری که حاکی از تداوم و گسترش این مبارزات در آینده است. هدف قرار دادن کودکان و نوجوانان توسط صهیونیستها نیز حاکی از این نگرانی آنان است. همچنین شهادت کودکان و نوجوانان فلسطینی خود موج مخالفتهای ضد صهیونیستی را در سراسر جهان و حتی در میان صهیونیستها دامن زده است.
4- افزایش مخالفتهای ضد صهیونیستی در منطقه با توجه به موج بیداری اسلامی که عقبه حمایتی اسرائیل در منطقه را که دولتهای عربی و اسلامی باشند، سخت به چالش کشیده است.
5- کم رنگ شدن و از بین رفتن هراس از اسرائیل و درمیان گروههای مقاومت منطقهای و کشورهای منطقه و پیدا شدن و افزایش این احساس که اسرائیل را میتوان به راحتی در جنگها شکست داد که این خود مانع مهمی در پیشبرد سیاستها و برنامههای این رژیم در منطقه است.
6- افزایش مخالفتهای ضد اسرائیلی و از دیگر سو افزایش حمایتها از ملت فلسطین در سطح بینالمللی علی رغم افزایش موج حمایتهای دیپلماسی و رسانهای در کشورهای غربی از این رژیم، مشکل جدی دیگر صهیونیستهای اشغالگر است.
7- توجه کشورهای عربی و اسلامی به ظرفیتهای قدرت خویش در منطقه و اولویت دادن به منافع مشترک اسلامی به دلیل احساس خطری که پیوسته از سوی رژیم صهیونیستی مطرح است. این امر افزایش همکاریهای مشترک کشورهای اسلامی در موضوعات مختلف را به دنبال داشته است.
8- کاهش ورود گروههای یهودی از دیگر نقاط جهان به فلسطین مشکل بنیادی اسرائیل به شمار میرود. زیرا موجودیت این رژیم براساس ورود و اسکان یهودیان تعریف شده است که اینک این اساس در حال فرو ریختن است.
9- پیدا شدن شکاف در میان صهیونیستها که هر روز بر عمق این شکاف و شقاق افزوده میشود از جمله اختلاف میان ارتش و دولت و عدم اعتماد به ارتش در حفظ امنیت نزد صهیونیستها و همچنین عدم اعتماد مردم به مسئولان و احزاب سیاسی از نشانههای این شکاف است.
10- دور شدن صهیونیستها از آرمانهای اولیه رژیم صهیونیستی و اهمیت دادن به منافع شخصی نزد آنان که این امر موجب پدیدار شدن موج گسترده فسادهای مالی و اخلاقی در نزد صهیونیستها و به ویژه مسئولان دولتی گشته است.
11- اسرائیل پس از شصت سال هنوز نتوانسته هویت ملی را برای صهیونیستها تعریف کند و این امر خود نوعی عدم علاقه به برنامههای احزاب و مسئولان را در نزد مردم گرد آمده از اقصی نقاط دنیا به وجود آورده است و گروههای مردم پیش از آنکه برای خود هویت اسرائیلی و یا حتی یهودی قائل باشند و به هویت ملی کشوری که از آنجا آمدهاند اهمیت میدهند. پیدا شدن احزاب مختلفی مانند روسی تبارها، مجاریها و غیره به واسطه فقدان هویت ملی در جامعه است.
12- پیدا شدن فاصلههای طبقاتی در میان صهیونیستها حاکی از تقسیم نادرست منابع و وجود تبعیض شدید در رژیم صهیونیستی است. این مسأله خود موجهای اعتراض را برانگیخته است.
13- به چالش کشیده شدن ادعای پاکی نژاد یهود از طریق جذب یهودیان جدید از کشورهای اتیوپی، هند، مراکش، چین و ... و طرح ادعاهایی که اینها از اسباط گم شده بنی اسرائیل هستند و اینک پس از قرنها پیدا شده اند و وارد کردن آنها به فلسطین اشغالی تا بحران کاهش جمعیت، که ناشی از عدم استقبال یهودیان اروپا و آمریکا و افزایش خروج یهودیان از فلسطین است، جبران سازند که البته این عدم استقبال برای ورود به فلسطین و افزایش خروج به دلیل افزایش مبارزات فلسطینیان و احساس فراگیر نا امنی گسترده در این سرزمین است.
14- شدتگیری و دامن گستری موج مخالفتهای سازمان یافته یهودیان جهان با تفکر صهیونیسم و تشکیل حکومت اسرائیل در فلسطین که با مبانی دینی یهود ناسازگار است، به یک مشکل اساسی برای اسرائیل تبدیل شده است.
15- ظهور جریانی درمیان نسل جدید صهیونیستها که با خشونت اسرائیلی به شدت مختلف هستند و به انحاء گوناگون با سیاستها و برنامههای دولت مخالفت میکنند و منادی همزیستی با فلسطینیان به عنوان به شهروند با حقوق مساوی هستند. فرار از خدمت در ارتش که اخیراً افزایش پیدا کرده و یا آتش زدن پرچم اسرائیل توسط جمعی از نظامیان نمونه بارزی از پیدایش جریان ضد دولتی در میان نسل جوان یهودی در اسرائیل است.
علاوه بر این از آنجائیکه مقاومت فلسطینی و لبنانی در مقابل تهاجم توسعه طلبانه اسرائیل، نقاط ضعف اسرائیل و آمریکا را در منطقه آشکار کرده اند، این رژیم تلاش دارد با برگزاری این جشنواره در کنار خرید تجهیزات جدید نظامی از غرب و به ویژه آمریکا و انجام مانورهای نظامی و بعضاً نقض حریم هوایی همسایگان خود و تهدید همسایگان و برخی کشورهای منطقه، بر نقاط ضعف و چالشهای موجود در درون خود سرپوش نهاده و خود را همچنیان به عنوان یک قدرت مقتدر منطقهای مطرح سازد. حال آنکه شکست چند مرحلهای این رژیم تنها در برابر جریان مقاومت در لبنان نشان داد که این رژیم و حامی اصلی آن یعنی دولت آمریکا چقدر شکننده هستند و اگر دولتهای اسلامی خوب سازماندهی شوند به راحتی نه تنها دشمن را از دستیابی به اهداف خود در تهاجم ناکام میگذارند بلکه میتوانند شکست سنگینی را بر آن تحمیل سازند. عقب نشیتی نیروهای اشغالگر از لبنان دو مرحله 1- مرحله اول پس اشغال آن از سال 1982 با ضربات سنگین شهادت طلبانه مبارزان لبنانی علیه مراکز اشغالگران غربی و صهیونیستی 2- و در مرحله دوم فرار صهیونیستها در سال 2000 از جنوب لبنان است و شکست بزرگ آن در نبرد وعده صادق یا جنگ 33 روزه در سال 1385 را میتوان شکست 3 مرحلهای اسرائیل از مقاومت لبنانی دانست.
همچنین فرار از غزه پس از 38 سال اشغال آن و مقاومت گسترده فلسطینیان در مناطق اشغالی و به ویژه در باریکه غزه علی رغم محاصره شدید آن، همه حاکی از قدرت جریان مقاومت و ناتوانی و ضعف اشغالگران است.
مسئولان رژیم صهیونیستی همانطور که بسیاری از اندیشمندان و سیاسیون یهودی جهان و رژیم صهیونیستی اعلام کردهاند به خوبی میدانند که از این گونه اقدامات نتیجهای برای ماندگاری اسرائیل حاصل نمیشود و این رژیم در سراشیبی سقوط قرار گرفته است و هیچ چیزی نمیتواند آن را نجات دهد مگر تسلیم شدن در برابر حق و عدالت و واگذاری حاکمیت این سرزمین به صاحبان اصلی آن. افزون بر موارد ذکر شده به نظر می رسد مهمترین دلیل دعوت این رژیم از سران کشورهای جهان برای شرکت در مراسم شصتمین سال اشغال فلسطین رسمیت بخشیدن به الحاق شهر بیت المقدس است.بنابراین جهان اسلام بویژه ملتهای مسلمان می بایست از همه ظرفیتهای موجود برای صیانت از قبله اول خویش که تاکید صریح قران و پیامبر گرامی اسلام(ص) است، بهره برداری کنند و اجازه ندهند این توطئه خطرناک عملیاتی شود.
آنان نیک میدانند که این اقدامات تنها میتواند این فروپاشی را به تأخیر اندازد که این وعده الهی و مکرر شده در تاریخ بشریت است.
منبع: قدسنا
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني عاشق بي زحمتي عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت عشق تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني مهرباني در عمل خلق كيفيت به زنبور عسل
عشق يعني گل به جاي خار باش پل به جاي اينهمه ديوار باش
عشق يعني يك نگاه آشنا ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترتم داشتن بر لب غمگين تبسم كاشتن
عشق ، آزادي ، رهايي ، ايمني عشق زيبايي ، زلالي ، روشني
عشق يعني تنگ بي ماهي شده عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني آهويي آرام و رام عشق صيادي بدون تير و دام
عشق يعني برگ روي ساقه ها عشق يعني گل به روي شاخه ها
عشق يعني از بديها اجتناب بردن پروانه از لاي كتاب
در ميان اين همه غوغا و شر عشق يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ، ناتوان عشق باش پهلوانا ، پهلوان عشق باش
اي دلاور ، دل به دست آورده باش در دل آزرده منزل كرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر واگذاري آب را بر تشنه تر
عشق يعني ساقي كوثر شدن بي پر و بي پيكر و بي سر شدن
عشق يعني خدمت بي منتي عشق يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي ، احترام بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق را ديدي خودت را خاك كن سينه ات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خويش را گم كن عزيز قوت ات را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني مشكلي آسان كني دردي از درمانده اي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس در مقام بخشش از آيين مپرس
هركسي او را خدايش جان دهد آدمي بايد كه او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مكن در مقام عشق نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردمي آزاده باش هرچه بالا ميروي افتاده باش
در پناه دين ، دكانداري مكن چون به خلوت ميروي كاري مكن
عشق يعني ظاهر باطن نما باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارف بي خرقه اي عشق يعني بنده ي بي فرقه اي
عشق يعني آنچنان در نيستي تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق يعني ذهن زيباآفرين آسماني كردن روي زمين
عشق گويد مست شو گر عاقلي از شراب غيرانگوري ولي
هركه با عشق آشنا شد مست شد وارد يك راه بي بن بست شد
كاش در جانم شراب عشق باد خانه جانم خراب عشق باد
هركجا عشق آيد و ساكن شود هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوبي ماندنيست رد پاي عشق در او ديدنيست
شعرهاي خوب ديوان جهان سر عشق است و سرود عاشقان
عشق يعني ذكر ناموس خدا يا علي گفتن به زير دست و پا
عشق يعني گريه هاي حيدري دختري دنبال نعش مادري
عشق يعني استخوان و يك پلاك سالهاي سال تنها زير خاك
عشق يعني يك خميني سادگي عشق يعني با علي دلدادگي
عشق يعني دست تو پر پر شده عشق يعني يك علي رهبر شده
عشق يعني لا فتي الا علي عشق يعني رهبرم سيد علي
سالک .آري.عشق رمزي در دل است شرح و وصف عشق کاري مشگل است
عشق يعني شور هستي در کلام: عشق يعني شعر: مستي. والسلام
در مورد " بسم رب المهدی " باید گفت که این را برخی مصداق کفر به خدا و برخی دیگر برابر با کوچک شمردن خدا می دانند در حالی که باید گفت هیچ کدام از این افکار صحیح نبوده و ما در این مطلب به وسیله دعای عهد و همچنین با مدد گرفتن از قرآن مجید ثابت خواهیم کرد که " بسم رب المهدی " حرفی کفرآمیز و شرک انگیز نیست بلکه باید گفت نشانه علاقه به آن فرد یا گروه است از این حیث می توان به جملاتی دیگر مثل : بسم رب الحسین – بسم رب الشهدا و ... اشاره کرد .
در دعای عهد ( که از طرف امام جعفر صادق ( ع ) به دست ما رسیده است ) می خوانیم :
رب النور العظیم و رب الکرسی الرفیع و رب البحر المسجور و .... و رب الظل و الحرور و ... و رب الملائکه المقربین ....
آیا این ها که در دعای عهد به آن ها اشاره شده است مصداق کفر بوده و یا شرک است ؟؟
خیر . بلکه نشان دهنده بزرگ بودن این هاست یعنی ما خدا را کوچک نکرده ایم بلکه این اسامی و اشخاص را ( به دلیل تقرب به خدا ) بزرگ کرده ایم .
در قرآن کریم نیز می خوانیم :
زمانی که ساحران معجزه حضرت موسی را می بینند ایمان می آورند و می گویند ایمان آوردیم به خداوند عالمیان و خداوند موسی و هارون
* رب الموسی و هارون { آیه 122 سوره اعراف }
پس نه از نظر ائمه و نه از نظر قرآن بسم رب المهدی اشتباه نیست بلکه نشان دهنده بالا بودن مقام معنوی آن فرد است .
باید توجه داشت زمانی که کسی به اسلام هم ایمان می آورد می گفت به خداوند محمد ( ص ) ایمان آوردم . یعنی خداوندی را قبول دارم که حضرت محمد قبول دارد ( چون پیامبر و ائمه و گروه صالحین بهتر و بیشتر از ما خداوند را شناخته اند )
حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.
در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.
هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.
امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.
برگرفته از وبلاگ مکتب المهدی
میلاد عمه سادات
زینب کبری
عقیله عرب ، اسوه صبر و استقامت
بر امام زمان
و
شیعیان جهان
مبارک

سلمان فارسي مي گويد: آمدم خدمت حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام عرض کردم قائم از فرزندان شما کي قيام مي کند؟ آن حضرت آهي کشيده، فرمودند:
لايظهر القائم حتي يکون امور الصبيان و يضيع حقوق الرحمن و يتغني بالقرآن فاذا قتلت ملوک بني العباس اولي العمي و الالتباس اصحاب الرمي عن الاقواس بوجوه کالتراس و خربت البصرة هناک يقوم القائم من ولد الحسين عليه السّلام.
قائم ظاهر نمي شود تا اينکه چند نشانه به وجود آيد:
1. کارها به دست نوجوانان و افراد ناآگاه قرار گيرد.
2. حقوق خداوند رحمان (احکام دين خدا) ضايع گردد.
3. قرآن را با تغني (به غنا) بخوانند.
4. پادشاهان بني عباس که از ديدن حق محروم، و از شناخت آن ناتوانند، به دست تيراندازان و کمانداراني کشته شوند، که صورتهايشان همانند سپر مي باشد (منظور مغولها هستند که در نهج البلاغه - خطبه 128 - از آنها «المجان المطرقة» يعني: سپرهاي چکش خورده، تعبير شده است).
5. بصره خراب گردد.
در اين موقع قائم ما از فرزندان امام حسين عليه السّلام قيام مي کند.
از امام اميرالمؤ منين و نيز از حضرت صادق و حضرت باقر عليهم السلام نقل شده است که فرموده اند:
و يحا للطالقان فان لله فيها کنوزا ليست من ذهب ولا فضة ولکن بها رجال عرفواالله حق معرفته و هم انصار المهدي في آخر الزمان.
خوشا به حال مردم طالقان که در اجتماع و منطقه آنان براي خداوند متعال گنجهايي است که از طلا و نقره نيست، اما مرداني هستند که به درستي خداوند را شناخته اند و اينان از ياوران حضرت مهدي روحي له الفداء در آخر الزمان هستند (به راستي خوشا به حال آنها).
حضرت امام امير المومنين و وسايل نقليه
زمان حکومت حضرت مهدي (ع)
امام امير المومنين (ع) درباره وسايل نقليه دوران جهانگيري حضرت بقيه الله روحي له لفدا چنين مي فرمايد:
«ثم يامر المهدي بالنشاء مراکب يبني اربعمائه سفينه في ساحل عکا و يوافي المهدي طرطوس فيفتحها و يتقدم الي انطاکيه فيفتحها و يهاجم القسطنطنيه فيفتحها و يتوجه الي بلاد الروم فيفتح روميه مع اصحابه.»
آنگاه حضرت مهدي (ع) امر مي فرمايند مرکبهاي سواري بسازند و در کرانه عکا چهار صد کشتي ساخته مي شود و به طرف طرطوس به حرکت در مي آيند و آنجا را فتح مي کند و از طرطوس به سمت انطاکيه مي رود، آنجا را هم فتح مي کند و از انطاکيه به طرف قسطنطنيه هجوم مي آورد، آن سرزمين را هم فتح مي کند و به جانب بلاد روم (کشورهاي غربي) حرکت مي کند و همه آن کشورها را مسخر مي نمايد (اللهم عجل فرجه).

محمّد بن محمّد بن هاشم حسيني رضوي قمي، به تقاضاي مولي محمّد صالح قمّي، به سال 1179 هجري، در بارهي فضيلت شهر قم و تاريخچهي تأسيس مسجد مقدّس جمکران، کتاب ارزشمندي تأليف و آن را خلاصة البلدان نام نهاده است.
شيخ آقا بزرگ تهراني، اين کتاب را مشاهده کرده و گزارش آن را در الذريعه آورده است.
مرحوم کاتوزيان، اين کتاب را در اختيار داشته، فرازهايي از اين کتاب را در کتاب أنوار المشعشعين آورده است.
وي، در اين رابطه، حديثي از امير مؤمنان عليه السلام آورده، که فرازهايي از آن را در اين جا ميآوريم و علاقهمندان به تفصيل بيشتر را به کتاب انوار المشعشعين رهنمون ميشويم. او ميگويد:
در کتاب خلاصة البدان از کتاب مونس الحزين - از تصنيفات شيخ صدوق - با سند صحيح و معتبر، از امير مؤمنان عليه السلام روايت کرده که خطاب به حذيفه فرمود: «اي پسر يماني! در اوّل ظهور، خروج نمايد قائم آل محمّد عليه السلام از شهري که آن را قم گويند و مردم را دعوت به حق ميکند، همهي خلائق از شرق و غرب، به آن شهر روي آورند و اسلام، تازه شود...
اي پسر يماني! اين زمين، مقدّس است، از همهي لوثها، پاک است...
عمارت آن، هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد. رايت وي بر اين کوه سفيد بزنند، به نزد دهي کهن، که در جنب مسجد است، و قصري کهن - که قصر مجوس است - و آن را «جمکران» خوانند. از زير يک منارهي آن مسجد بيرون آيد، نزديک آن جا که آتشخانهي گبران بوده...».
از اين حديث شريف، استفاده ميشود به طوري که مسجد سهله در دوران ظهور حضرت بقيّة اللَّه، أرواحنا فداه، پايگاه آن حضرت خواهد بود، مسجد مقدّس جمکران نيز در عصر ظهور، جايگاه خاصّي دارد و پايگاه ديگري براي آن حضرت است.
مرحوم کاتوزيان، پس از نقل متن کامل حديث، به شرح و تفسير آن پرداخته، در بارهي کوه سفيد و قصر مجوس و ديگر تعبيرهايي که در حديث شريف آمده و ما به جهت اختصار نياورديم، به تفصيل، سخن گفته است.
خوانندگان گرامي، توجّه دارند که احاديث ملاحم، چندان نيازي به تحقيق در سند ندارند؛ زيرا، جز معصومان عليهم السلام که با سرچشمهي وحي مربوط بودند، شخص ديگري نميتوانست خبري بگويد که صدها سال بعد تحقّق پيدا کند.
روزي که اميرمؤمنان عليه السلام به حذيفه از مسجد جمکران خبر ميداد، در سرزمين حجاز و عراق، کمتر کسي نام قم را شنيده بود، لذا ميبينيم که در احاديث فراواني، به هنگام بحث از قم، به «در نزديکي ري» تعبير شده تا به اين وسيله، موقعيّت جغرافيايي شهر قم، براي اصحاب ائمّه عليهم السلام روشن گردد.
از اين رهگذر، احتمال نميرود که احدي از مردم حجاز، نام جمکران را به عنوان يکي از دهات قم شنيده باشد.
نکات ريزي که در مورد قصر مجوس و آتشخانهي گبران آمده، مطلبي نبود که در حجاز و عراق، کسي از آن آگاه باشد.
به هنگام صدور اين حديث از مولاي متّقيانعليه السلام، کسي نميتوانست پيشبيني کند که در کنار دهِ جمکران، در آينده، مسجدي ساخته خواهد شد و با حضرت بقيّة اللَّه (عج) - که آن روز متولّد نشده بود - ارتباط خواهد داشت.
هنگامي که شيخ صدوق، اين حديث را در کتاب مونس الحزين درج ميکرد، بدون ترديد، اين مسجد، مناره نداشت.
هنگامي که صاحب خلاصة البلدان، در قرن دوازدهم، اين حديث را از مونس الحزين نقل ميکرد، باز هم مسجد مقدّس جمکران، منارهاي نداشت؛ زيرا، براي نخستين بار، در سال 1318 هجري، يک مناره در زاويهي جنوب شرقي مسجد ساخته شد.
هنگامي که مرحوم کاتوزيان، اين حديث را در کتاب أنوار المشعشعين مينوشت، مسجد جمکران، فقط يک مناره داشت و تا چند سال پيش نيز به همين منوال بود، ولي در اين حديث آمده است که «از زير يک منارهي آن، مسجد، بيرون آيد».
اين تعبير، صريح است در اين که به هنگام ظهور حضرت بقيّة اللَّه، ارواحنا فداه، مسجد مقدّس جمکران، بيش از يک مناره خواهد داشت، در حالي که به هنگام چاپ کتاب (1327 هجري) مسجد، فقط يک مناره داشت.
«به يقين، خداوند ما را به لطف و احسان مکرّر خويش و به بهره هاي انعام و کرم خود، راضي و خوشنود ساخته، و ما را نيازمند ياري دوستان قرار نداده، مگر آن ياري که از روي اخلاص در نيّت و خيرخواهي محض صورت گيرد و در آن، بر آنچه به تقواي الهي و بقاي نزد خدا و رفعت جايگاه، نزديک تر است، محافظت شود.»
اتحاد و اجتماع دلها: «ولو انّ اشياعنا ـ و فقهم اللّه لطاعته ـ علي اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا».
«اگر شيعيان ـ که خدا براي اطاعت خود توفيق شان دهد ـ در راه وفاي به پيماني که بر عهده دارند همدل و همراه مي شدند، سعادت ديدار ما براي ايشان به تأخير نمي افتاد.»
پرداخت حقوق الهي: «انّه من اتّقي ربّه من اخوانک في الدّين و اخرج مما عليه الي مستحقيه کان آمناً في الفتنة المبطله».
«همانا هر يک از برادران ديني تو، پرهيزگار باشد و حقوق الهي را که برعهده دارد به مستحقين آن بپردازد ـ به برکت دعا و ياري ما ـ در فتنه هاي باطل کننده و ويرانگر، ايمن و محفوظ خواهد ماند.»
پرهيز از گناه: «فما يحبسنا عنهم الاّ ما يتّصل بنا مما نکرهه ولانؤثره منهم».
«ما را ـ از ديدار و ياري شيعيان مان ـ باز نمي دارد مگر آنچه از کردارهاي ناپسند آنان به ما مي رسد که براي ما ناخوشايند است و توقّع آن را از ايشان نداريم.»

الف ـ برخي از اين نشانه ها مربوط به پديده هاي طبيعي است: همچون بروز طاعون، خشکسالي، کسوف و خسوف در رمضان و برخي ديگر مربوط به پديده هاي اجتماعي مي باشد; مانند بروز جنگهاي متعدّد، خروج سفياني، فساد اجتماعي و دسته اي ديگر پديده هاي غير طبيعي ويژه اي است: چون صيحه آسماني، سرخي آتشگونه اي در آسمان، فرو رفتن لشکري در زمين.
ب ـ برخي از اين نشانه ها اختصاص به زمان خاصي ندارد: و ممکن است سالها بلکه دهها سال قبل از ظهور اتفاق بيفتد. اما برخي ديگر از آنها اختصاص به سال ظهور دارد: چنانکه در روايتي از قول امام صادق (عليه السلام) آمده است: «قبل از قيام قائم (عليه السلام) پنج واقعه اتفاق مي افتد: خروج يماني و قيام سفياني، نداي آسماني، فرو رفتن لشکر در بيداء و کشته شدن نفس زکيّه.»
و در حديثي ديگر فرمود: «ليس بين قائم آل محمد و قتل نفس الزکيّه اِلاّ خمسة عشر ليلة».
«بين ظهور قائم آل محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) و کشته شدن نفس زکيّه، بيش از پانزده شب فاصله نيست».
ج ـ بعضي از اين نشانه ها، قطعي و حتمي است و برخي ديگر نشانه هاي غير قطعي به شمار آمده اند که در تعيين اين جهت، بين روايات اين باب، اختلاف وجود دارد.

اولا: هيچ کس حق ندارد با استناد به نشانه اي خاص که به نظر او يقيناً از علامات ظهور شمرده مي شود، وقتي خاص را براي ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) تعيين نمايد; زيرا در آن صورت به تصريح خود مولا، مشمول «کذب الوقّاتون» شده و در هر رتبه علمي و اجتماعي هم که باشد، بايد مورد تکذيب قرار گيرد.
ثانياً: آنچه اهميت دارد حفظ آمادگي مردم براي ظهور امام زمان (عليه السلام) است به گونه اي که هر صبح و شام آمادگي داشته باشند که اگر امر فرج امضاء شد، بتوانند به ياري او قيام کنند و در راه اهداف الهي او از مال و جان و امکانات خويش در گذرند. به عبارت ديگر: حتّي در صورتي که بر فرض، هيچ نشانه اي بر قرب ظهور دلالت نکند، نمي توان غافلانه به زندگي عادي پرداخت و از وظيفه هايي که شيعه و همه مردم نسبت به ساحت مقدس امام زمان (عليه السلام) دارند، غفلت کرد.
ثالثاً: نظام جمهوري اسلامي در ايران بهترين زمينه را براي آزمايش منتظران در کيفيت ياري رساني به امام عصر (عليه السلام) فراهم کرده است، لذا برهمه منتظران حقيقي امام زمان (عليه السلام) است که همه امکانات خويش را در حفظ اين نظام و تضمين بقاي آن، در راستاي احکام و قرآن و ولايت به کار گيرند.
رابعاً: ميزان پايبندي کساني که همواره دم از امام زمان (عليه السلام) مي زنند و بر سر اثبات فلان نشانه ظهور و حکايت فلان ديدار با مولا کتابها مي نويسند، بايد به مقدار فداکاري آنان در هدايت اجتماعي و بر قراري عدالت و مسئوليت پذيري آنان در اين راه، قابل اثبات باشد.
در صبح يک آدينه!
سوار بر سمند سپيده با رايت آفتاب بر دوش،
تا به اهتزاز درآورد آن را بر بلنداي گنبد گيتي!
او مي آيد
تا با آذرخش ذوالفقارش
سينه شب را بشکافد!
و خورشيد خدا را نمايان سازد!
او مي آيد
زيباتر از هزار نگار و خوبتر از صد هزار بهار!
او مي آيد و از بادهاي خزاني، انتقام همه لاله هاي پرپر را مي گيرد!
همان بهاري که لاله ها به احترام او برخاسته اند
و آن نگاري که، نرگسها نگران مقدم اويند.
شاهدي که شقايقها آينه افروز نگاهش هستند و چشمه ها به دنبال او جاري مي گردند.
و مردي که پيشاپيش مشرق آفتاب بهاريست و بوي خدا از ردايش جاري است.
مردي که بوي سحر، صفاي سپيده، صداقت آينه، مهرباني مهر، لطافت نسيم، نازکي گل، پاکي شبنم، تلاوت رود، غوغاي صبح، ترنم باران، زلالي چشمه ساران، روح توفان، شکوه آسمان، صلابت کوهستان، هيبت آتشفشان، آرامش صحرا، عمق دريا و وسعت هستي با اوست. او خواهد آمد و شهري خواهد ساخت;
به زيبايي بهشت، به وسعت تاريخ در گستره هستي.
شهري خرم، شهري آباد، شهري خالي از بيداد و بهشتي تهي از جور شداد.
شهري مملو از گل و گياه و لبريز از نور و آب، شهري پر از پرنده و شکوفه و شقايق، شهري لبالب از شهد و شور و شيدايي و سرشار از هلهله و شادي.
او خواهد آمد و شهري خواهد ساخت که در رؤيا نمي آيد و در خيال نمي گنجد.
همان شهر آرزوها شهر آينه ها، شهر آبيها، شهر هميشه بهار،
شهري که آفتابش هميشه لبخند مي زند.
شهري که آسمانش سبز است، دريايش سبز است، صحرايش سبز است، و دلهاي مردمش نيز سبز است.
شهري که درختانش سبزند و هيچ گاه رخت عزا نمي پوشند.
شهري که مرغانش، نوحه نمي خوانند، بادها مرثيه نمي سرايند، درياها موسيقي آرامش بخش، پخش مي کنند و ماهيها آواز آزادي سر مي دهند.
شهري که قناريهايش در قفس نمي خوانند، دل گنجشکانش نمي لرزد، قوهايش در خلوت نمي ميرند، پرستوهايش مهاجرت نمي کنند و از سقف ايوانهايش هميشه چلچله مي چکد.
شهري که آسمان هر کجايش يک رنگ است، هواي هر بامش تابستاني است.
در کنار کاخهايش، کوخهايي خراب نشده، چينه هايش کوتاه است و کسي براي ديدن آسمان، کلاهش نمي افتد.
شهري که سنگفرش خيابانهايش، بال فرشتگان است.
از کوچه هايش بوي ياس مي آيد.
در تمام خانه هايش عطر گل محمدي مي وزد.
واز پارکهايش شميم بهشت به مشام مي رسد. شهري که شيطان در آن، پرسه نمي زند، نگاهها مسموم نيست گوشها حرف ناحق را نمي شنوند، زبانها سخن لغو نمي گويند و دهانها گوشت مرده مسلماني را نمي جوند.
شهري که در آن گل را نمي فروشند، مسلمان از مسلمان سود نمي برد کسي از کسي ربا نمي گيرد.
لباسها را مد روز نمي دوزند و زيباييهايش تحميلي نيست!
و کسي زيبايي اش را به رخ ديگران نمي کشد، بر مالش نمي نازد و دنيايش را وسيله فخرفروشي قرار نمي دهد، مردانش دنيا را سه طلاقه کرده اند و مهريه زنانش مهر کربلا و مهر زهراست!
شهري که الگوي زنانش، فاطمه و زينب، سلام الله عليهما، است و اسوه مردانش محمد، صلي الله عليه وآله، و علي، عليه السلام، است و سوژه جوانانش حسن و حسين دو آقاي جوانان بهشت اند.
شهري که در آن، گردن گردنکشان شکسته، زنجير بردگان گسسته، دست شياطين بسته و هر کس در جاي خود نشسته! و کسي راه حق را نبسته!
شهري که ساکنانش شناسنامه ندارند، هر کس به سيمايش شناخته مي گردد و در و ديوارش آينه کاريست.
شهري که در آن همه از حرام متنفرند، چرا که حلاوت حلال را چشيده اند، معروف مشهور است و منکر منفور.
واژه ظلم و ستم از فرهنگش رفته و قاموس قسط به عدالت بين همه تقسيم شده!
شهري که در آن، مسجدها سرد نيست، ميکده عشق گرم است، در خانقاه سماع نيست و در مراسم شادي غفلت نمي رقصد و کسي کف باطل نمي زند.
شهري که در آن ازدحام نيست، ترافيک نيست، تصادف نيست، صداي دلخراش نيست، زندان نيست، داروخانه نيست، بيماري نيست، دعوا نيست، پاسبان نيست، گاوصندوق نيست و شير به همه مي رسد.
شهري که ماهيهاي قزل آلا در تور توريستها حرام نمي شوند.
داس دهقان آشيانه بلدرچين را تهديد نمي کند.
باران از سقف آلاچيق دهقان فقير چکه نمي کند.
و بره و گرگ از يک آبشخور مي خورند.
شهري که شکم مردمش، گورستان حيوانات نيست.
سفره هابا ميوه و سبزي رنگين شده و بر سفره هيچ دلي غم نان نمي ماندواگر غمي باشد،تنهاغم ياراست واندوه ديداردوست.
همه بافراغت بال و آسايش حالي که دارندتنهابه عبادت حق مشغولند و دلهاگرفتاردلدارست. و همه ازباده الست سرمست.
شهري که دنيا به مردمش رو آورده، ولي آنها از دنيا گريزانند.
شهري که سيب زميني در زيرزمينهايش نمي پوسد.
پيازها آفتابي هستند، ميوه ها در سردخانه بي مزه نمي شوند، پرتقال و خرما، خوب و بد نمي شود.
همه مزه خوراکيها را مي دانند و دلي حسرت چيزي را نمي خورد.
شهري که تابلوهايش دروغ نمي گويند و تاب تبليغ شکم و شهوت را ندارند.
صدا و سيمايش آگهي کثرت گرايي و مصرف بيشتر پخش نمي کند و هيبت گودزيلا را نمايش نمي دهد و عکس ابتذال، تصوير خشونت و فيلم فلاکت در آن پيدا نيست.
گند اسراف از زباله هايش به مشام نمي رسد و در مصرف هر چيز اعتدال رعايت مي گردد.
شهري که در آن عملي آلوده به ريا نيست و کسي زهد نمي فروشد و به فسق مباهات نمي کند، گرگي لباس ميش نپوشيده، تمساح اشک نمي ريزد، دست التماس براي نفس به سوي کسي دراز نمي شود و پاي تجاوز به حريم ديگران وارد نمي گردد. شهري که آب در لانه مورچه نمي افتد، کسي ساز خود را نمي زند، آشها شور يا بي نمک نمي شوند، ولايتي بي ولايت نمي ماند، هر کس به اندازه سعي اي که کرده است بهره مند مي گردد، و بوي بهبودي اوضاع شنيده مي شود.
شهري که در آن دل نمي گيرد، حوصله سر نمي رود، آدمهايش کاريکاتوري رشد نکرده اند، نسل کشي نيست، خودکشي نيست، شور و غوغاي زندگي بر پاست.
شهري که بنزها به پيکانها پز نمي دهند، سوارها به پياده ها پوزخند نمي زنند، کاخها جلو آفتاب کوخها را نمي گيرند، چشم و هم چشمي نيست، دنيا چشم کسي را نمي گيرد، ملاکها مدرک نيست، گر چه مدرک کسي کمتر از اجتهاد نيست و ملاکهاي برتري، تقوا و پرهيزکاريست ولي حتي هيچ کس تقوايش را به رخ نمي کشد.
شهري که در آن زمينها بي مرز است، پرچمها يک رنگ است، زندگي زيباست، عطر وحدت از همه جا به مشام مي رسد و جز محارم چيزي خصوصي نيست.
شهري که در آن عقل عقيل نمانده، دلها جوان مي ماند، روي سنگ قبرها ترکيب «جوان ناکام » نقش نبسته. شهري که در آن مزرعه ها لم يزرع نمي ماند، کرتها معطل نشده اند و آبها هدر نمي رود.
شهري که رودهايش خروشان، چشمه هايش جوشان، گاوهايش شيرافشان، درختانش پر بار، کشتزارهايش بي آفت و محصولاتش بابرکت است.
شهري که باران عشق باريده و شبنم شوق بر گلبرگها چکيده و سبزه معرفت روييده، گل يکرنگي جوشيده و آفتاب حق همه جا دميده و همه به آرزوهايشان رسيده اند.
شهري چنان، که در خاطر نگنجد، در خيال نيايد، و به هيچ دلي خطور نکرده که خدا براي بندگان صالحش در چنين شهري چه چشم روشني هايي مهيا کرده.
خدايا! ما مشتاق چنين شهري هستيم، شهري که در آن دولت با کرامت خليفه تو برپاست همان امامي که انبيا به احترام او برخاسته اند. و آن موعود سبزي که وعده ازلي و تخلف ناپذير تو در آن حاکميت دارد، و در دولت دين پناهش اسلام و اهلش را عزت و سربلندي مي بخشي و نفاق و کفر و اهلش را ذليل و خوار مي گرداني، مهربانا از تو مي خواهيم که ما را در آن دولت حقه، اهل دعوت به طاعتت و از پيشوايان راه هدايتت قرار دهي و به واسطه آن امام بزرگوار به ما عزت و کرامت و خير دنيا و آخرت را عطا فرمايي.



