تبليغاتX
.::<امام علي (ع) مي فرمايند : روزگاري بر مردم خواهد آمد كه از قرآن جز نامي و از اسلام جز نشاني باقي نخواهد ماند در آن روزگار مساجد آباد ولي از هدايت ويران است.مسجد نشينان و سازندگان بناهاي شكوهمند مساجد بدترين مردم زمين مي باشندكه كانون هر فتنه و جايگاه هر گونه خطا كاري اند . هركس از فتنه ها بركنار است اورا به فتنه بازگردانند و هركس كه از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها كشانند>::.

خبری در راه است...


ديروز رفتم جمكران . جاي همتون خالي بود . خدا را شكر ؛ ما هم جمكراني شديم . خيلي خوش گذشت .

 واقعاً خوشحال شدم وقتي اون همه آدم عاشق رو اونجا ديديم . ولي انصافاً بعضي از دوستان كم لطفي مي كردن و حرف هايي توي مسجد مي زدن كه نبايد گفت .

 بعضي از دوستان هم كه انگار اومده بودن پيك نيك . درسته كه بايد به فكر غذا و خواب و ... بود ولي نه اينكه سفر به جمكران بشه يه سفر تفريحي در كنارش هم زيارتي بكنن ، بلكه بايد بالعكس باشه .

 به هر حال خيلي خوش گذشت برايم دعا كنيد كه دوباره برم . البته خيلي قم رفتم ولي متاسفانه توفيق زيارت مسجد مقدس جمكران رو نداشتم . 

T




xxxxxx


+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387;ساعت 18:50;  توسط محمد;  | 

خدا را شكر كه به ما قوه عقل داد تا بسنجيم سخنان را ، درك كنيم دروغ را ،قبول كنيم و بپذيريم راست را ، نه آنكه عناد ورزيم و چموشي كنيم كه در غير اين صورت ما هم حيواني بوديم چون ديگر حيوانات .

 نامه عُمر بن خطاب به معاويه كه يكي از عجايب تاريخ است و نشان دهنده كفر عُمر است . اين نامه را مي توان شرمناكترين نامه تاريخ خواند.

 اي كاش اين نامه هيچ گاه پيدا نمي شد و هيچ گاه نمي فهميديم كه برادران سني به چه كساني اقتدا مي كنند .

خدايا چنانكه دشمنان هدايت مي شوند ، هدايتشان بفرما وگرنه نابودشان كن ؛ الهي آمين

اما نامه :

 به راستي به چيزي اقرار كرديم كه با شمشير به آن مجبور شديم در حالي كه سينه ها از كينه به شدت گرم بود و جانها مي لرزيد . و نيت ها و ديده ها دچار شك و ترديد بود از اين كه ما را بر چيزي كه مورد انكارمان بود مي خواندند و بدان جهت از او اطاعت كرديم كه قوم و قبيله يمني شمشير زور خود را از بالاي سرمان بردارد و آن كساني از قريش كه دست از دين اجدادي خود برداشته بودند مزاحم ما نشوند . به هبل و لات وعزي و بتان ديگر سوگند كه من از آن روز كه آنها را پرستيدم دست از آنها بر نداشتم ، پروردگار كعبه را نپرستيده و گفتاري از محمد را تصديق ننموده ام و جز از راه نيرنگ و فريب ادعاي مسلماني ننموده ام و خواسته ام او را بفريبم . چون جادوي بزرگي را برايمان آورد و در سحر و جادو گري بر سحر بني اسرائيل با موسي و هارون و داوود و سليمان و عيسي افزود و سحر و جادوي همه آنان را او يك تنه آورد و بر آنان اين نكته را افزود كه اگر او را باور داشته باشند بايد بر اين مطلب كه او سالار ساحران است اقرار داشته باشند .

اي پسر ابو سفيان طريقه قوم خود را در پيش گير و از آيين خويش پيروي كن و پاي بند باش به آنچه نياكانت در پيش گرفتند و آن اين است كه منكر اين مسلكي بودند كه مي گويند براي آن خدايي است كه آنها را به پيروي از آن و تلاش پيرامون آن امر كرده است و قبله اي براي مردم قرار داد . پس اقرار كرد به نماز و حجي كه آن را ركن قرار دادند و گمان كردند كه آن حج براي خداست پس از آن كساني كه او را كمك كردند همين فارسي ،‌ روزبه (‌سلمان فارسي ) بود و گفتند همانا وحي شده است به سوي پيامبر كه :

« إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدىً لِلْعَالَمِينَ »

« نخستين خانه‏اى كه براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است، كه پر بركت، و مايه هدايت جهانيان است. » (‌ آل عمران 96 )

و گفتند « قَدْ نَرَى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ »

« نگاه‏هاى انتظارآميز تو را به سوى آسمان (براى تعيين قبله نهايى) مى‏بينيم! اكنون تو را به سوى قبله‏اى كه از آن خشنود باشى، باز مى‏گردانيم. پس روى خود را به سوى مسجد الحرام كن! و هر جا باشيد، روى خود را به سوى آن بگردانيد! و كسانى كه كتاب آسمانى به آنها داده شده، به خوبى مى‏دانند اين فرمان حقى است كه از ناحيه پروردگارشان صادر شده; (و در كتابهاى خود خوانده‏اند كه پيغمبر اسلام، به سوى دو قبله، نماز مى‏خواند). و خداوند از اعمال آنها (در مخفى داشتن اين آيات) غافل نيست!» ( بقره 144)

آنان نماز خود را بر سنگها قرار داده اند ،‌ اگر نبود سحر او چه چيز باعث مي شد كه ما از پرستش بتان دست برداريم با اين كه آنها هم از سنگ و چوب و مس و نقره وطلاست ، نه ، به لات و عزي قسم كه دليل براي دست برداشتن از اعتقادات ديرين خود نداريم هر چند كه سحر كنند و ما را به اشتباه بيندازند .

پس به اين چيزي كه آنها در آن هستند با چشمي بينا نگاه كن و با گوشي شنوا بشنو و با دل و عقل خود بينديش . و از لات و عزي سپاسگذار باش نسبت به خليفه شدن سرور رشيد ابوبكر بنده عزي بر امت محمد و حكمراني دلخواه او در اموال و خونها و آيين و جانها و حلال و حرام آنها و نيز تسلط او بر حقوقي كه جمع آوري مي شد و آنها مي پندارند كه آن را از براي خداي خويش جمع مي كنند تا با آن حقوق زندگي ياران و مددكارانشان را بر پا دارند .

همانا از ستاره بني هاشم نوري برخاست كه پرتو آن درخشنده و دانش آن ياري كننده بود . و تمام نيروي آن كسي بود كه حيدر ناميده شد و داماد محمد گرديد و همسرش زني بود كه او را سرور زنان جهان قرار دادند و فاطمه ناميدند .

من به كنار خانه علي و فاطمه و دو پسرشان حسن و حسين و دو دخترشان زينب و ام كلثوم و كنيزي كه به فضه خوانده مي شد رفتم ، در حالي كه خالد بن وليد و قنفذ و گروهي از طرفداران خاص ما همراه من بودند و در خانه را به شدت كوبيدم [1]. كنيز خانه مرا جواب داد . گفتم به علي بگو سخنان بيهوده را رها كن و به خودت در طمع خلافت فشار نياور . بدان كه امر خلافت از آن تو نيست امر خلافت از براي كسي است كه مسلمانان او را برگزيدند و برآن اجتماع كردند . به خداي لات و عزي قسم اگر مساله تعيين خلافت به ابوبكر واگذار مي شد ، بي ترديد موفق به رساندن خود به خلافت نميشد . ولي من براي اوسينه ام را جلو انداختم و چشمانم را درشت كردم و به قبيله نزار و قحطان گفتم خلافت جز در قريش نخواهد بود . تا وقتي كه از خداوند اطاعت مي كنند از آنان اطاعت كنيد و اين سخن را بدان جهت گفتم كه ديدم پسر ابوطالب خواهان خلافت شده و به خونهايي كه در جنگها و غزوات محمد از كفار و مشركان ريخته استناد مي كندو قرضهاي او را كه هشتاد هزار درهم بود ادا كرده و به وعده هاي او جامه عمل پوشيده و قرآن را جمع آوري نموده و بر ظاهر و باطنش حكم مي كند و همچنين به سبب گفتار مهاجرين و انصار كه وقتي به آنان گفتم امامت در قريش خواهد بود ،‌ گفتند : آن قريشي اميرالمومنين علي بن ابي طالب است كه رسول خدا براي او از تمامي امت بيعت گرفت و ما در چهار موضع با او به عنوان اميرالمومنين سلام كرديم. پس اي جماعت قريش اگر شما چنين امري را فراموش كرده ايد ما فراموش نكرده ايم و بدانيد كه بيعت و امامت و خلافت و وصيت چيزي نيست مگر حقي واجب و امري صحيح نه اين كه اهدايي و ادعايي باشد . ولي من حرف آنها را تكذيب نمودم و چهل مرد را بلند كردم كه ( به دروغ ) شهادت دهند محمد گفته است امامت به اختيار و انتخاب است . در اين هنگام انصار گفتند ما از قريش سزاوارتر هستيم زيرا ما بوديم كه رسول خدا را جا و مكان داديم و ياريش نموديم و مردم به سوي ما مهاجرت كردند .پس اگر قرار است خلافت به كسي كه صاحب حق است داده شود آن شخص از ميان ماست و در بين شما نيست . و گروهي گفتند از براي ما اميري باشد و از براي شما امير ديگري باشد .[2] من به آنها گفتم مشاهده كرديد كه چهل مرد شهادت دادند كه رسول خدا گفته است پيشوايان امت من از قريش اند .

سخن مرا جماعتي قبول كردند و گروهي نپذيرفتند و اين باعث نزاع و كشمكش شد .

وقتي همه ساكت شدندو صدايم را مي شنيدند گفتنم آگاه باشيد كه خلافت از براي مسن ترين ما و نرم خو ترين ماست.

گفتند چه كسي را مي گويي.

گفتم ابوبكري كه رسول خدا او را در نماز خواندن به جاي خود بر ديگران مقدم مي داشت و روز جنگ بدر با او در خيمه فرماندهي به مشورت نشست و نظرش را جويا شد و در غار هم صحبت او بود و شوهر دختر او عايشه بود .

در اين هنگام بني هاشم در حالي كه از شدت خشم به خود مي پيچيدند پيش آمدند و زبير كه شمشيرش معروف بود آنها را ياري كرد و گفت بيعت نمي شود مگر با علي يا اين كه شمشير من گردني را آزاد نمي گذارد . گفتم اي زبير فرياد تو آتشي از سوي بني هاشم است . زيرا مادرت صفيه دختر عبد المطلب است . زبير گفت به خدا قسم نسبت من به بني هاشم شرفي بلند مرتبه و افتخاري بسيار عالي است . اي فرزند صهاك خاموش باش كه مادري از براي تو نيست . و نيز حرفي گفت كه چهل مرد از كساني كه در سقيفه بني ساعده حاضر بودند بر زبير هجوم آوردند . [3]

به خدا قسم قادر نبوديم كه شمشيرش را از دستش بگيريم . سر انجام او را به زمين بستيم و ديگر براي او ياوري نديديم .

دراين فرصت بود كه با عجله به طرف ابوبكر رفتم و با او مصافحه كردم و بيعت را بستم . و در اين امر عثمان بن عفان و تمام كساني كه آن جا حاضر بودند از من پيروي كردم . به زبير گفتم بيعت كن كه در غير اين صورت تو را مي كشيم . اما مدتي بعد مردم را از كشتن او باز داشتم و به آنها گفتم او را مهلت دهيد كه خشم نكرد مگر به قصد فخر فروشي بر بني هاشم . سپس دست ابوبكر را در حالي كه مي لرزيد و عقلش زايل شده بود گرفتم و به طرف منبر محمد حركتش دادم . ابوبكر گفت اي ابا حفص از مخالفت و حركت علي مي ترسم . من به او گفتم علي اكنون به كاري سرگرم است و توجهي به اين امر ندارد . و در اين كار ابوعبيده جراح به كمكم آمد ، او دست ابوبكر را گرفته بود و به طرف منبر مي كشيد و من از پشت سر او را هل مي دادم هم چون كشاندن بز نر به طرف چاقوي بزرگ قصاب . و اين باعث خواري او شده بود . تا اين كه با حال گيجي و سر درگمي بر منبر ايستاد . به او گفتم خطبه بخوان . اما حرف زدن بر او سخت شده بود . تامل كرد ولي مات و مبهوت ماند . مدتي بعد را لكنت زبان شروع به حرف زدن كرد ولي سخنش مبهم بود .

با خشم دستم را گاز گرفتم و به او گفتم هر چه به ذهنت مي آيد بگو . ولي از او هيچ امر خير و مفيدي بر نيامد . لحظه اي قصد كردم او را از منبر پايين آورم وخود به جاي او بايستم . ترسيدم مردم از سخناني كه خودم درباره او گفته بودم تكذيبم كنند . عده اي گفتند پس آن فضائلي كه درباره او گفتي كجاست . تو از رسول خدا درباره او چه شنيده بودي . گفتم من از رسول خدا درباره او فضائلي شنيده بودم كه دوست ميداشتم و كه اي كاش مويي بر بدن او مي بودم .

به او گفتم حرف بزن يا اينكه بيا پايين و چيزي گفتم كه در به حرف آمدن او كمكي نكرد .

سر انجام با صدايي ضعيف و رنجور گفت از شما اعراض مي كنم تا وقتي كه علي در بين شماست من بهترين شما نيستم . [4]بدانيد كه براي من شيطاني است كه گرفتارم كرده و غير مرا قصد نكرده است . پس اگر لغزيدم بلندم كنيد من در فهم ها و خوشحالي هاي شما دخالت نمي كنم و از خدا براي خود و شما طلب آمرزش مي كنم . اين را گفت و پايين آمد . ولي من دستش را گرفتم در حالي كه چشمان مردم به او خيره مانده بود و آن را به شدت فشار دادم . سپس او را نشاندم و از مردم در بيعت و معاشرت با او پيشي گرفتم تا او را بترسانم . و هر كسي كه بيعت با او را انكار مي كرد و مي گفت پي علي بن ابي طالب چه كرد در جوابش مي گفتم علي خلافت را از گردن خود برداشت و آن را به عهده مسلمانان قرار داد . او با آنچه كه مسلمين اختيار كنند مخالفتي ندارد . سپس ابوبكر رفت و در خانه اش نشست و مردم براي بيعت با او به نزدش مي رفتند در حالي كه نسبت به اين امر دل خوشي نداشتند . وقتي خبر بيعت مردم با ابوبكر پخش شد دانستيم كه علي فاطمه و حسن و حسين را به خانه هاي مهاجرين و انصار مي برد و بيعت آنها با او در چهار موضع را يادآور مي شود و از آنها ياري مي طلبد و آنها در شب به او وعده ياري مي دهند و در روز از ياري كردنيش باز مي مانند . اين جا بود كه به خانه علي رفتم با مشورتي كه درباره خارج كردن او از خانه كرده بودم . فضه بيرون آمد . به او گفتم به علي بگو بيرون آيد و با ابوبكر بيعت كند . زيرا همه مسلمين بر خلافت او اجتماع كردند . فضه گفت اميرالمومنين علي مشغول است . ( جمع آوري قرآن )‌

گفتم اين حرفها را كنار بگذار به علي بگو بيرون بيايد و گرنه وارد خانه مي شويم و او را به اجبار بيرون مي آوريم . در اين هنگام فاطمه پشت در آمد و گفت اي گمراهان دروغگو چه مي گوييد و چه مي خواهيد . گفتم اي فاطمه . گفت چه مي خواهي عمر .

گفتم چيست حال پسر عمويت كه تو را براي جواب فرستاده و خودش در پشت پرده حجاب نشسته است . فاطمه گفت طغيان و سركشي تو بود كه مرا از خانه بيرون آورد و حجت را بر تو و هر گمراهي و منحرفي تمام كرد.

گفتم اين حرفهاي بيهوده و قصه هاي زنانه را كنار بگذار و به علي بگو از خانه بيرون آيد .

گفت دوستي و كرامت لايق تو نيست آيا مرا از حزب شيطان مي ترساني اي عمر . بدان كه حزب شيطان ضعيف و ناتوان است . گفتم اگر علي از خانه بيرون نيايد و به بيعت با ابوبكر پاي بند نشود هيزم فراواني بياورم و آتشي برافروزم و خانه و اهلش را بسوزانم . [5]

آن گاه تازيانه قنفذ را گرفتم و فاطمه را با آن زدم و به خالد بن وليد گفتم تو و مردان ديگر هيزم بياوريد . و به فاطمه گفتم من اين خانه را به آتش مي كشم .[6] فاطمه گفت اي دشمن خدا واي دشمن رسول خدا و اي دشمن امير مومنان .

و بعد دو دستش را به در گرفت تا مرا از گشودن آن باز دارد . من او را دور نمودم و كار بر من مشكل شد سپس با تازيانه بر دستهاي او زدم كه دردش آمد و صداي ناله و گريه اش را شنيدم . ناله اش آنچنان جان سوز بود كه نزديك بود دلم نرم شود و از آنجا برگردم ولي به ياد كينه هاي علي و حرص او در ريختن خون بزرگان عرب و نيز به ياد نيرنگ محمد و سحر او افتادم اينجا بود كه با پاي خودم لگدي به در زدم در حالي كه او خودش را به در چسبانده بود كه باز نشود . و صداي ناله اش را شنيدم كه گمان كردم اين ناله مدينه را زير و رو نمود .

در آن حال فاطمه مي گفت اي پدر جان اي رسول خدا با حبيبه و دختر تو چنين رفتار مي شود آه اي فضه بيا و مرا درياب كه به خدا قسم فرزندم كشته شد . متوجه شدم كه فاطمه بر اثر درد زايمان به ديوار تكيه داده است . در خانه رافشار دادم و آن را باز كردم . وقتي كه وارد خانه شدم فاطمه با همان حال رو به روي من ايستاد (‌ تا مانع از رفتن من به داخل خانه شود ) ولي از شدت خشم پرده اي در برابر چشمانم افتاده بود پس چنان از روي رو پوش بر صورت فاطمه زدم كه گوشواره اش كنده شد و خودش بر زمين افتاد .

علي از خانه بيرون آمد . همين كه چشمم به او افتاد با شتاب از خانه بيرون رفته به خالد و قنفذ و همراهانش گفت جنايت بزرگي مرتكب شدم كه بر خود ايمن نيستم ،‌ اين علي است كه از خانه بيرون آمده من و همه شما توان مقاومت در برابر او را نداريم . (‌ البته در برخي از روايات اينگونه آمده است .)

علي خارج شد در حالي كه فاطمه دست بر جلو سر گرفته مي خواست چادر از سر بردارد و به پيشگاه خداوند از آنچه بر سرش آمده شكوه نموده و از او كمك بگيرد . علي چادر را بر روي فاطمه انداخت و گفت « اي دختر رسول خدا خداوند پدرت را فرستاد تا رحمتي براي دو جهان باشد . به خدا سوگند اگر از چهره ات آشكار شود كه از خدا مي خواهي كه اين مردم هلاك شوند بي ترديد خداوند دعايت را اجابت مي كند و از اين مردم احدي را باقي نگذارد ، زيرا مقام تو و پدرت نزد خدا بزرگتر از مقام نوح است . خداوند به خاطر نوح طوفاني فرستاد و تمام آنچه را كه بر روي زمين و زير آسمان بود غرق كرد . به جز آنهايي كه در كشتي بودند و قوم هود را به خاطر تكذيب نمودن پيامبر خود هلاك كرد . و قوم عاد را با بادي شديد و سرد هلاك نمود . در حالي كه قدر و منزلت تو و پدرت بزرگتر از هود است . و قوم ثمود را كه دوازده هزار نفر بودند به خاطر كشتن شتر صالح و بچه آن عذاب كرد . پس اي سيده النساء تو براي اين مردم عذاب مخواه . در اين هنگام درد زايمان بر فاطمه شدت يافت . او را به داخل خانه بردند وبچه اي كه علي آن را محسن ناميده بود ساقط شد .

جماعت بسياري را كه گرد آورده بودم در برابر قدرت علي زياد نبود ولي به خاطر حضور آنها دلم قوت مي گرفت . اين جا بود كه به طرف علي رفتم و او را به اجبار از خانه اش بيرون آوردم و براي بيعت با ابوبكر حركتش دادم . البته به يقين مي دانستم كه اگر من و تمام كساني كه روي زمين بودند به كمك يكديگر تلاش مي كرديم تا علي را مغلوب سازيم موفق به چنين امري نمي شديم . ولكن علي به خاطر منظور و هدف بسيار مهمي كه در وجودش بود و آن را مي دانست و بر زبان نمي آورد حركتي انجام نداد .

وقتي به سقيفه بني ساعده رسيديم ابوبكر از جاي خود برخاست و كساني كه اطرافش بودند علي را به مسخره گرفتند .

علي گفت اي عمر آيا دوست داري شتاب كنم بر ضرر تو آنچه را كه تاخير انداخته بودم .

گفتم نه يا اميرالمومنين .

خالد سخنان مرا شنيد و با شتاب نزد ابوبكر رفته و سه مرتبه به او گفت مرا چه كار با عمر ؟ و مردم هم اين سخنان راشنيدند . هنگامي كه علي به سقيفه رسيد ابوبكر كودكانه به اونگريست و وي رامسخره كرد .

من به علي گفتم پس بالاخره بيعت كردي اي ابا الحسن . ولي علي خودش را از ابوبكر عقب كشيد .

گواهي مي دهم كه علي با ابوبكر بيعت ننمود و دستش را به طرف او دراز نكرد . و من خوش نداشتم علي را وادار به بيعت كنم تا شتاب كند بر من آنچه را كه تاخير انداخته بود .از اين رو چندان اصرار نكردم كه بايد حتما بيعت كند . ابوبكر از روي ترس و ناتواني دوست داشت كه علي را در اين مكان نبيند . چيزي نگذشت كه علي از سقيفه خارج شد . پرسيديم كجا رفت . گفتند كنار قبر محمد رفته و آنجا نشسته است .

در اين هنگام من و ابوبكر به سوي آن جا راه افتاديم همين طور كه با عجله مي رفتيم ابوبكر مي گفت واي بر تو اي عمر . چه بر سر فاطمه آوردي . سوگند به خدا كاري كه تو با او كردي زياني آشكار است . گفتم بزرگترين مشكل تو اين است كه علي با ما بيعت نكرده و اطميناني نيست كه مسلمانان از وادار كردن او بر بيعت با ما سست و بي رغبت نشوند . ابوبكر گفت پس چه بايد كرد .

گفتم وقتي به قبر محمد رسيدي جوري وانمود كن كه علي با تو بيعت كرد . وقتي به آنجا رسيديم علي قبر محمد را قبله خود قرار داده بود و دستش بر تربت قبر بود و در اطرافش سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و حذيفه نشسته بودند . ما نيز در مقابل علي نشستيم .

من به ابوبكر اشاره كردم كه دستش را همچون علي بر قبر بگذارد و آن را به دست او نزديك كند . ابوبكر نيز چنين كرد و من در اين فرصت دست ابوبكر راگرفتم كه بر دست علي بگذارم و هم زمان گفتم پس علي بيعت كرد . اما علي دستش را عقب كشيد .[7] در اين هنگام برخاستم و ابوبكر نيز برخاست گفتم خدا علي را جزاي خيردهد . زيرا او وقتي در كنار قبر رسول خدا قرار گرفت از بيعت باتو خودداري نكرد .

ولي ابوذر از جلوي جماعت بلند شد و فرياد كنان گفت اي دشمن خدا به خدا قسم علي با ابوبكر بيعت نكرد .

پس از آن هميشه وقتي مابا مردم ملاقات مي كرديم و يا با قومي مواجه مي گشتيم به آنها خبر مي داديم كه علي با ابوبكر بيعت نمود و در همه جا ابوذر ما را تكذيب مي كرد. سوگند به خدا علي نه در خلافت ابوبكر با ما بيعت كرد و نه در خلافت من و نه درخلافت كسي كه قرار بود بعد از من بيايد . و از اصحاب او دوازده نفر بودند كه نه با ابوبكر بيعت كردند و نه با من.[8]

اي معاويه ، چه كسي كارهاي مرا انجام داده و چه كسي انتقام گذشتگان را غير از من از او گرفته است . اما تو و پدرت ابو سفيان و برادرت عتبه ، كارهايي كه در تكذيب محمد نموديد و نيرنگهايي كه با او كرديد به درستي مي دانم و كاملا از حركتهايي كه در مكه انجام مي داديد و در كوه حرا مي خواستيد او را بكشيد آگاهم جمعيت را عليه او راه انداختيد و احزاب را تشكيل داديد ،‌ پدرت بر شتر سوار شد وآنان را رهبري كرد و گفته محمد درباره او كه خداوند سواره و زمامدار و راننده را لعنت كند ،‌ كه پدرت سواره و برادرت زمامدار و تو راننده بودي . مادرت هند را از خاطر نبرده ام كه چقدر به وحشي بخشيد تا يان كه خود را از ديدگان حمزه پنهان كرد و او را كه در سرزمينش شير خدا مي ناميدند با نيزه زد و سپس سينه اش را شكافت و جگرش را بيرون كشيده نزد مادرت آورد و محمد با سحرش پنداشت كه وقتي جگر حمزه به دهان هند برسد و بخواهد آن را بجود سنگ سختي خواهد شد . او چگر را از دهان بيرون انداخت و محمد و يارانش او را هند جگر خوار ناميدند . و نيز سخنان او را در اشعارش براي دشمني با محمد و سربازانش فراموش نكرده ام كه چنين سرود . « ما دختران طارقيم كه بر روي فرش هاي گرانبها راه مي رويم . به مانند در در صدف يا مشك در مشكدان مي باشيم . اگر مردان روي آوردند در آغوششان مي گيريم و اگر پشت كنند بدون ناراحتي از آنها جدا مي شويم

زنان قبيله او در جامه هاي زرد پر رنگ چهره ها را گشوده دست و سرهاشان را برهنه و آشكار نموده مردم را بر جنگ و پيكار با محمد تحريك مي كردند . شما به دلخواه خود مسلمان نشديد بلكه در روز فتح مكه با اكراه و زور تسليم شديد . محمد شما را آزاد شده و زيد برادر من و عقيل برادر علي بن ابي طالب و عمويش عباس را مثل آنان قرار داد . ولي از پدرت چندان دل خوشي نداشت هنگامي كه به او گفت به خدا سوگند اي پسر ابي كبشه مدينه را پر از مردان جنگي وپياده و سواره خواهم كرد و بين تو و اين دشمنان جدايي افكنده نمي گذارم زياني به تو برسانند . محمد در حالي كه به مردم فهمانيد كه باطن او را مي داند به او گفت اي ابو سفيان خداوند مرا از شر تو نگه دارد . و او محمد به مردم گفته بود . بر اين منبر كسي غير از من و علي و پيروانش از افراد خانواده اش نبايد بالا برود . سحرش باطل و تلاشش بي نتيجه ماند و ابوبكر بر منبر بالا رفت و پس از او من بالا رفتم . و اي بني اميه اميدوارم كه شما چوبه هاي طناب اين خيمه را بر افراشته باشيد . بدين جهت ولايت شام را به تو سپرده هر گونه تصرف مالكانه را در آن سرزمين به تو واگذار كرده تو را به مردم شناساندم تابا گفتار او درباره شما مخالفت كرده باشم از اين كه او رد شعر و نثر گفته بود جبرئيل از سوي پروردگارم به من وحي كرده و گفته است « و الشجره الملعونه في القرآن » وپنداشته كه مقصود از درخت ملعونه شماييد باكي ندارم . او دشمني خود را با دشمني خود را با شمابه هنگامي كه به حكومت رسيد آشكار كرد همان طور كه هاشم و پسرانش هميشه دشمنان عبد شمس بودند .

اي معاويه من با اين ياد آوري ها و شرح و بسطي كه از جريانات به تو كردم خير خواه و ناصح و دلسوز تو مي باشم و از كم حوصلگي ، بي ظرفيتي ، نداشتن شرح صدر و كمي بردباري ات ترس آن را دارم كه در آنچه كه به تو سفارش كرده اختيار شريعت محمد را به دست تو دادم شتاب كرده و بخواهي از او انتقام بگيري و بيم آن دارم كه مرده او نكوهش كرده و يا آنچه را آورده رد كني و يا كوچك بشماري و در آن صورت تو به هلاكت خواهي رسيد و آن وقت هر آنچه كه برافراشته ام فرود آمده و آنچه كه ساخته ام ويران ميشود .

به هنگامي كه ميخواهي به مسجد و منبر محمد وارد شوي كاملا بر حذر باش و احتياط را از دست مده و در ظاهر تمام مطالبي را كه محمد آورده تصديق كن. با رعيت خود در گير مشود و اظهار دلسوزي و دفاع از آنها را بنما حلم و بردباري نشان داده و نسيم عطا و بخشش خود را نسبت به همگان بگستر . حدود را در بين آنان اقامه كن و به آنان چنين نشان نده كه حقي از حقوق را واگذار مي كني . واجبي را ناقص مگذار و آنها را از همان محل آرامش و امنيتشان بگير و به دست خودشان آنان را بكش و با شمشير خودشان نابودشان ساز . با آنان مسامحه و سهل انگاري داشته باش و برخورد نكن . نرم خو باش و غرامت مگير . در مجلس خود برايشان جاي باز كن و به هنگام نشستن در كنارت احترامشان بگذار آنان را به دست رئيس خودشان بكش خوشرو و بشاش باش . خشمت را فرو ده و از آنان بگذر . در اين صورت دوستت خواهند داشت واز تو اطاعت خواهند كرد . اين كه علي و فرزندانش حسن و حسين بر ما و تو بشورند خاطر جمع نيستم . اگر به همراهي و كمك گروهي از امت توانستي با آنان پيكار كني انجام ده و به كارهاي كوچك قانع مباش و تصميم به كارهاي بزرگ بگير وصيت و سفارشي را كه به تو كردم حفظ كن . آن را پنهان نموده آشكار مساز . دستوراتم را انجام بده گوش به فرمانم باش . بر تو مباد كه به فكر مخالفت با من باشي . راه و روش پيشينيان خود را در پيش گير و انتقام خون آنان را بگير و دنباله رو آنها باش . من تمام رازهاي نهاني و مطالب آشكار خود را به تو گفتم و مطلب را با اين شعر به پايان مي برم .

اي معاويه مردم كارهايشان بزرگ شده و پيشرفت كرده به دعوت آن كس كه به تنهايي تمام جهان را گرفت. كودكانه و از روز نافهمي به دينشان مايل شدم و مرا به شك و ترديد انداخت دور باد آن ديني كه پشت خود را به آن شكستم .

 

[1] الامامه و السياسه 1/30

[2] شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 2/24 ،‌ تاريخ طبري 3/202 و 206 و 218 ، كتاب طرائف ابن طاووس ص 64 ، سيره ابن هشام 3/472 ، الرياض النضره 1/211 ، الامامه و السياسه 1/25 ،‌ طبقات الكبري 3/182 .

[3] اين كه در چند موضوع از اين نامه سخن از همكاري و همراهي چهل مرد مطرح است فاش مي كند كه مساله غصب خلافت نقشه اي از قبل طراحي شده است . ما در آخر اين نامه بادلايل ديگر ثابت مي كنيم كه قضيه غصب خلافت كاملا از پيش تعيين شده بود .

[4] تاريخ طبري 3/210 ،‌ طبقات ابن سعد 3/182 ،‌ الرياض النضره 1/217، سيره ابن هشام 3/473 .

[5] شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 2/56 و 6/48 ، تاريخ طبري 3/202 ، طرائف ابن طاووس ص 64 .

[6] الامامه والسياسه 1/30 ،‌ شرح نهج البلاغ ابن ابي الحديد 6/48 .

[7] الامامه والسياسه 1/29 .

[8] شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 2/21 ، تاريخ طبري 3/203 ،‌ طرائف ابن طاووس ص 64 ، الامامه والسياسه 1/28 ، الرياض النضره 1/209 .

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387;ساعت 17:28;  توسط محمد;  | 

وقتي حسين بن علي شهيد مي شود و خبر آن و نيز خبر بريده شدن سر مبارك حسين بن علي و بردن آن به سوي يزيد بن معاويه و كشته شدن هجده نفر از اهل بيت او و پنجاه و سه نفر از شيعيانش و كشته شدن علي اصغر در ميان دستانش و اسير شدن ذريه اش به مدينه مي رسد مردم در منزل ام سلمه نزد زنان رسول خدا و نيز در خانه هاي مهاجرين و انصار به حزن و اندوه مي نشينند .

در اين هنگام عبد الله بن عمر بن خطاب از خانه اش بيرون مي آيد و همين طور كه استغاثه مي كند و بر صورتش مي زند ميگويد : اي جماعت بني هاشم و قريش و انصار آيا چنين امري بر اهل بيت و ذريه رسول خدا رواست در حالي كه شما زنده ايد و همچنان از بركت رسول خدا روزي داريد ؟ من آرام نمي شوم مگر اين كه براي دادخواهي به نزد يزيد روم . عبدالله بن عمر شبانه با جماعتي از اهل مدينه به سوي شام حركت ميكند .

.......... وقتي به شام و كاخ يزيد مي رسند يزيد كه از حضور و قصد آنها آگاه شده است فقط به عبدالله بن عمر اجازه ملاقات مي دهد . عبدالله بن عمر استغاثه كنان وارد مي شود و مي گويد :

اي اميرالمومنين چگونه داخل شوم و حال آن كه با اهل بيت محمد كاري كردي كه اگر ترك ها و رومي ها چنين قدرتي مي يافتند آنچه را كه تو حلال كردي حلال نمي دانستند و آنچه را كه تو انجام دادي انجام نمي دادند . از اين تخت و بساط برخيز تا مسلمانان كسي را برگزينند كه سزاوارتر از تو به آن است . يزيد به عبدالله بن عمر مرحبا مي گويد و او را گرامي مي دارد و با او رفتاري دوستانه مي كند و مي گويد از اين تندي و حرارتي كه پيدا كردي آرام بگير و فكر كن و با چشمت ببين و با گوشت بشنو . بعد يزيد ادامه مي دهد : درباره پدرت عمر بن خطاب چه مي گويي ؟ آيا پدرت هدايت كننده ، هدايت شده ، خليفه و ياري كننده رسول خدا و خويشاوند او به سبب خواهرت حفصه بود

عبدالله بن عمر مي گويد همين طور است كه توصيف كردي ولي درباره او چه مي خواهي بگويي .

يزيد مي گويد آيا پدر تو پدرم را حاكم شام كرد يا اين كه پدر من پدرت را به خلافت رساند ؟

عبدالله بن عمر مي گويد پدر من بود كه پدرت را به حكومت شام رساند .

يزيد مي‌گويد اي ابا محمد آيا به عهد و پيماني كه پدرت با پدرم داشت راضي هستي يا اين كه به آن رضايتي نداري ؟

عبدالله عمر مي گويد البته كه راضي هستم .

........ آن گاه يزيد دست بر دست عبدالله بن عمر مي زند و مي گويد اي ابا محمد بر خيز تا بخواني . بعد با هم مي روند تا به خزينه اي از خزائن كاخ مي رسند يزيد داخل آن جا مي شود و صندوقي را با خود مي آورد و آن را باز ميكند و از درون آن صندوقچه اي قفل و مهر شده در مي آورد و از ميان صندوقچه طوماري ظريف از پارچه حرير مخصوص بيرون مي آورد و آن را باز مي كند سپس مي گويد اي ابا محمد آيا اين خط و نوشته پدرت است ؟

عبدالله بن عمر ميگويد آري به خدا . بعد آن را از دست يزيد مي گيرد و مي بوسد .

يزيد مي گويد بخوان .

عبدالله بن عمر شروع به خواندن آن مي كند

نامه را در پست بعدي بخوانيد و يا در قسمت سمت چب وبلاگ بر روي نامه عمر به معاويه ( لع ) كليك كنيد .  

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387;ساعت 17:9;  توسط محمد;  | 

 من اوايل نمي خواستم خودم رو وارد بحث بين دو مذهب شيعه و سني كنم البته قبلا مطالبي در اين باره و نفرت گروه هايي از برادران اهل سنت نسبت به ما دوستداران اهل بيت گذاشتم . ولي متاسفانه مدتي پيش در برخي از وبلاگ ها وسايت هاي برادران اهل تسنن توهين هاي زيادي به شيعيان را ديدم .

 گاه توهين به ائمه معصوم ( ع ) و گاه به حضرت فاطمه ( س ) و گاهاً به عقايد . من سكوت را جايز ندانستم و خواستم با اين اقدام خود قدمي هر چند كوچك در راه شناخت مذاهب شيعه و سني و رهبران اين دو مذهب بردارم .

 قسمت هايي كه در اين پست داخل " ... " وجود دارد مربوط به ( وبلاگ زندگينامه مولانا محمد ... ) است كه نويسنده آن يك از برادران اهل تسنن ايراني است .

 من تعجب مي كنم كه حكومت ايران را برادران اهل سنت سفاكانه مي خوانند " در طول 30 سال حکومت سفاکانه سران رژیم آخوندی " حكومت شيعي و خداپرست ايران را كه خدمات ارزنده اي به اسلام و مسلمانان نمود . همان حكومتي كه اگر نبود اسلام نبود . داشتند اين عرب ها اسلام را به باد مي دانند و مي دهند . به خدا قسم يك حكومت معنوي در دنياست و آن هم تنها جمهوري اسلامي ايران است . البته اين طور نيست كه ما بگوييم كاملا پاك است . در هر جامعه اي كاستي وجود دارد و مدينه فاضله تا آمدن حضرت مهدي ( عج )  فرزند فاطمه زهرا به وجود نخواهد آمد .

  در ادامه گفته شده كه " از همان لحظه ای که قدم نحس خمینی ... " يعني چه ؟؟؟ من تعجب مي كنم كه شما چقدر راحت به چهره ملي سياسي خود توهين مي كنيد . من شك دارم كه شما يك ايراني و يك مسلمان ( شيعه يا سني ) باشيد .نكند دلتان مي خواست شاه مي ماند و شما در كاباره ها و خانه هاي فحشا به جاي ازدواج موقت كردن كه از رفتار پسنديده شيعيان است زنا مي كرديد ؟ يا شايد هم دوست داريد مثل عرب هاي - سني - در كشورهاي حوزه خليج فارس بي خيال خدا و پيغبر و خلفا به فحشا مشغول مي شديد ؟

نه برادر شيعه بودن سخت است ... سخت

 آيا اين عرب هاي وهابي حامي اسلام و مسلمين هستند يا ايراني هاي شيعه . لطفا سريع نگوييد در حكومت ايران قند و ماست و پنير گران است ولي آنجا اين طوري نيست . بحث دفاع از دين است ، دفاع از شخص نيست ، دفاع از اسلام است ، دفاع از دين خداست .

 برادران اهل سنت انسان هاي بدي نيستند ولي برادران القاعده و طالبان سني هستند . صدام كه آن همه خسارت به كشور خودش و ايران زد سني بود .البته سني يا شيعه بودن فرقي ندارد و اصل مسلمان و خداپرست بودن است ( تا زمان ظهور مولايمان امام زمان ( عج ) جان عالم فداي او ) لكن براي آن گفتم كه شما به ما توهين كرديد به دولت و عقايد ما توهين كرديد و من هم فقط خواستم يادآوري كنم كه اين طوري نيست برادران و خواهران اهل سنت .

  ضمناً از همه اهل سنت معذرت خواهي مي كنم گاه حقيقت تلخ است و همچنين اميدوارم كه خدا هم ما و هم آنها را هدايت كند ؛ آمين

  حال به يك جمله از برادر اهل سنت در وبلاگ سراسر كذب خود توجه كنيد :

" پس از ضربت، عمر چون به هوش آمد ، پرسید که چه کسی به او دشنه زده است .گفتند ابولولو غلام مغیره ابن شعبه . عمر گفت : خدا را سپاس که از دست کسی بر جانم آسیب رسید که در عمرش یکبار هم سر سجده بر درگاه الله ننهاده است."

در حالي كه وقتي عمر ضربه خورد گفت : بگيريد اين موالي ( ايراني ) پدرسوخته را .

حال برادران محترم آن جملات را مودبانه و يا شايد تحريف و شايد هم براي آبروريزي نشدن حذف  كرده اند و به اين صورت درآورده اند. الله العالم

ادامه قضيه عمر را به مطلب بعدي موكول مي كنم . نظر فراموش نشه .

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387;ساعت 16:59;  توسط محمد;  | 

اين شعر در مقابل توهين به پيامبر اسلام محمد مصطفي –در فيلم فتنه  سروده شده است .

لطفا نظر خود را درباره اين شعر بيان كنيد .

 

الله خيرُ ماكرين

هركس گريخته است زما با بهانه اي

از ما كنار رفته به دنبال دانه اي

از خانه ي صفا و محبت گذشت و رفت

از بخت بد به روي لجن ساخت لانه اي

هربار چهره اي كشيدند و شكلكي

يك بار شعر تازه و روزي ترانه اي

گمراهتر شدند ز هر فرد ديگري

با حرف هاي نپخته و عاميانه اي

كافر شدند آنچنان بر اختر جهان

در آسمان كفر شدند آنها نشانه اي

بر مسند خلافت اين جهان كسي ست

در بين هر جماعتي هست و ميانه اي

« هركس كه توسني كند او را كنند رام

در دست روزگار بود تازيانه اي »

جاي گريز نيست هنرمند و مجلسي

خواهد گذشت اين زمان آيد زمانه اي

آن لحظه دير نيست كه آن دادگر زند

با آهن گداخته به دهانش ، دهانه اي

الله خيرُ ماكرين ، مكر و كلك بس است

ديگر قبول نيست ز شماها بهانه اي

 

 

شاعر : محمد ايراني ( آريا )

 

نظر خود را راجع به اين شعر لطفا بيان كنيد .

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387;ساعت 16:11;  توسط محمد;  | 

در هشت فروردین یعنی 27 مارس 2008 سایت لايوليك مبادرت به پخش فیلمی به نام گیرت ویلدرز نمود. این فیلم که بر مبنای نفرت ویلدرز از اسلام ساخته شده است به عنوان یک فیلم ضد اسلام سر و صدای زیادی ایجاد کرد. در ادامه می خواهیم کمی درباره این فیلم صحبت کنیم.

فیلم کلا دارای دو قسمت است. یک قسمت مربوط به خشونت­طلبی مسلمانان است و قست دوم مربوط به مسلمانان در اروپا.

در قسمت اول به طور تناوبی ما شاهد این هستیم که آیاتی از قرآن بیان می­شود و با پخش صحنه­های ناراحت­کننده ، خشونت صحنه­ها را به آیات مرتبط می­داند. برای مثال در قسمتی آیاتی با این مضمون بیان می شود که با دشمنان خدا دشمن باشید و سپس صحنه برخورد هواپیما به برجهای دوقلو را می بینیم. بیننده با دیدن این صحنه ها گمان می برد که منظور قرآن کشتن مردم بیگناه برجهای دوقلو بوده است در حالی که به واقع این طور نیست. طبیعی است نمی توان رفتار یک تندروی مسلمان را که در اینجا تروریست های عامل این حرکت است به اسلام مرتبط دانست و از این دین الهی ایراد گرفت.

در قسمت دوم فیلم ، شاهد سخنرانی ها، خشونتها، دشمنی با دیگر ادیان از سوی بزرگان دین مخصوصا افراطیون و غیره هستیم. در این صحنه ها همچنین ما شاهد سخنرانی رئیس جمهور هستیم که وعده پیروزی اسلام را بر کل جهان را می دهد. از دیگر رهبران جهان نیز در این فیلم صحنه هایی نشان داده می شود.

اما باید تا آخر این فیلم 16 دقیقه ای نشست تا بتوان صحنه جنجال بر انگیز فیلم را دید. درست قبل از این که در تیتراژ میگوید «دولت می خواهد که شما به اسلام احترام بگذارید اما اسلام برای شما احترامی قائل نیست.» و قبل از اینکه در تیتراژ پایانی فیلم پیامهایی در باره اینکه باید ایدئولوژی اسلامی را شکست داد همانطور که ایدئولوژی کمونیستی شکست داده شد نشان داده شود یکی از صحنه های خاص فیلم نمایش داده می شود.

در این صحنه نشان داده میشود که صفحه ای از قرآن به نشانه عامل خشونت پاره می گردد. اما در حالی که تظاهر به پاره کردن صفحه می شود صفحه تیره می شود و تصویر محو می شود. در تاریکی صدای پاره کردن به گوش می رسد و سپس در تیتراژ بعد می گوید «صدایی که شنیدید صدای پاره کردن صفحه‌ای از کتاب شماره‌های تلفن بود. »

  • گیرت ویلدرز

ویلدرز متولد 1963 در هلند از سال 1998 نماینده مجلس در هلند است. گیلدرز از اول این کاره نبود. اول یک دوره بیمه سلامت گذرانده بود و با آن کار می کرد تا این که در سال 1990 فریتز بولکشتاین ( سایت رسمی ) او را مدیر دفتر خود کرد.


این جناب فریتز همان است که توانست صد هزار نفر در 19 مارس 2005 از خانه ها بکشد بیرون تا بر علیه بخشنامه ایالتی­اش تضاهرات کنند ( منبع خبر )
این آقا به همراه ویلدرز یک برنامه سفر به ایران را هم پیاده کردند.

ویلدرز و قرآن

ویلدرز در سال 2007 یک نامه در روزنامه ولسکرانت چاپ نمود ( متن مقاله به زبان آلمانی ) که در جمله اول آن قرآن را کتابی فاشیستی خواند و آنرا با کتاب نبرد من هیتلر ( اطلاعات بیشتر درباره این کتاب ) مشابه خواند. او می گوید قرآن کتابی است که نفرت را بر می انگیزد و به قتل تشویق می کند پس بنابراین در قانون ما جایی ندارد. ( منبع )

 

دیگران چه نظری دارند؟

این ویدیو در ایران با واکنش بسیار گسترده ای روبرو شد. البته اینبار بیشتر در سطح نت. به شخصه واکنشی را در رسانه های داخلی ندیدم. برای همین اینجا با هم چند تا از آنواکنشها را مرور می کنیم.

 

آرش نویسنده وبلاگ کمانگیر در مطلبی تحت عنوان اسلام، نسخه گانگستری می گوید:

«ویدئوی گیرت ویلدرز ممکنه این موضوع رو روشن تر کنه، انگار اصلا نیازی هست به روشن تر شدن این موضوع، اما راه حلی ارایه نمی ده. در نهایت بنظر می رسه این ویدئو ساخته شده برای ایراد اظهار نظرهای نژاد پرستانه ای نظیر اینکه جمعیت مسلمان اروپا افزایش پیدا کرده.»

آرش در ادامه می گوید:

«ویدئوی ویلدرز اما ایمان رو با رفتار مسلمانان خلط می کنه و چیزی به دانش ما اضافه نمی کنه. در میانه کشمکش باید بنشینیم و حرف بزنیم، این ویدئو و نظایرش اما فقط آتش دعوا رو شدت می دن.»

اما نکته اینجاست که آرش در جایی در همان متن می گوید:

«ترجمه قسمتهای فارسی دقیق ه و نتونستم از ترجمه قسمتهای عربی ایرادی بگیرم. »

این در حالی است که رادیو زمانه در مطلبی به نام نمایش فیلم ضد اسلامی “فتنه” در اینترنت از قول اسلام شناسی به نام برخن می گوید:

«ترجمه‌های آیات چندان دقیق نیست و در بیشتر موارد توجهی به پیش‌زمینه نزول آیات نشده است. »

برای من سوال است که آیا آرش به پیش زمینه نزول آیات که اصطلاحا به شان نزول نامیده می شود در ترجمه ها دقت کرده است؟ یعنی آیا این ترجمه های ارائه شده در فیلم به پیش زمینه ها توجه دارد و یا فقط به قسمتهای دلخواه خود استناد کرده است و با بیان نکردن دیگر قسمتها به منظور اصلی لطمه زده است؟

با یک مثال سعی می کنم منظورم را برسانم. من می گویم که اگر شما این کار را بکنید ( مثلا به کسی آسیب برسانید ) شما بد هستید. حال اگر کسی بگوید که نویسنده گفت شما بد هستید مسلما در بیان واقعیت کوتاهی کرده است. اگر این چنین باشد و کوتاهی صورت گرفته باشد یک بحث است.

نکته ای که وجود دارد این است که فیلم کمی هم از عناصری مانند دروغ پردازی که بعدا اشتباه نامیده شد استفاده کرده است. برای نمونه می توان به مطلبی که در وبلاگ سوگیرو ( ببینید ) اشاره شد نام برد. نگاهی به عکسهای زیر بیاندازید.




یکی عکس محمد بویری قاتل تندرویی است که به نام اسلام دست به قتل یک فیلمساز زده است و دیگری هم آنطور که در تصویر می بینید هم اوست در فیلم فتنه.



اما واقعیت این است که تصویری که در فیلم می بینید کسی نیست جز صلاح الدین خواننده رپ هلندی!

این تخریب چهره خواننده مراکشی الاصل مسلما برای ویلدرز گران تمام خواهد شد چرا که برای همیشه از صلاح الدین چهره یک قاتل را به تصویر کشیده است و مسلما به هیچ عنوان نمی توان این اگر بشود گفت اشتباه را جبران کرد.

بحث دیگر این است که اگر هم واقعا این مسائل به صورت تمام نمای واقعیت بیان شده باشد همانطوری که آرش گفت فقط «آتش دعوا رو شدت میدن».

می بینید که فیلم در هر دو مورد اشتباه کرده است. از هر دیدی که به فیلم نگاه شود برخورد غلط را شاهد هستیم. طبیعی است که با بلند شدن آتش نبرد بین مسلمانانی که به تفاوت آنها با مسلمانان افراطی توجه نشده است دود این آتش به چشم هر دو طرف خواهد رفت. نمونه را می توانید در خبر سایت بی­بی­سی­پرشین جستجو کنید. در این خبر که با عنوان “نخست وزیر هلند فیلم انتقادی از اسلام را تقبیح کرد” آمده است

«دولت هلند کوشیده است از دیدگاه های افراطی آقای ویلدرز فاصله بگیرد تا از تکرار ماجرای انتشار کاریکاتورهای پیامبر اسلام در دانمارک جلوگیری شود»

همانطور که می بینید این فیلم نتوانسته است انتظارات کشور متبوع خود را برآورده کند. آن هم برای فیلمی که تا ساعت 9 روز بعد 5 ملیون بار دیده شده است.

 

  • فتنه خوابید

فیلم فتنه از روی سرورهای سایت لایو لیک برداشته شد ( متن خبر )

 

این بار آرش با محکوم کردن برداشتن ویدیو می گوید «با توجه به اینکه میلیون ها نفر فتنه رو دیده اند، تهدید لایولیک حاصلی جز تایید پیام فیلم نداره.» ( ببینید )

 

نکته اینجاست که ما به شدت شاهد ترس ایجاد شده هستیم. در این زمینه وزیر امور خارجه هلند می گوید: « نظرات آقای ویلدرز درخصوص اسلام به هیچ وجه دیدگاه و نظر دولت هلند نیست. در این بیانیه گفته شده که اسلام عنصر مهمی در تعیین هویت مسلمانان است و تهدید پنداشتن اسلام اشتباه است». این بیانیه افزوده که افراد مسئول خشونت و سرکوب هستند، نه ادیان. بیانیه وزارت خارجه هلند نقش مسلمانان در جامعه این کشور را مهم ارزیابی کرده و اشاره کرده که دو عضو دولت این کشور مسلمان هستند.در پایان این بیانیه گفته شده که این موضع دولت هلند به تمام کشورهای عضو کنفرانس اسلامی اعلام شده و انتظار می رود که این کشورها هم مسئولیت خود را در قبال حفاظت از شهروندان و نهادهای هلندی عملی کنند!

همزمان دفتر سازمان ملل متحد در کابل، پایتخت افغانستان، با انتشار اعلامیه ای گفته است که احترام به باورهای مذهبی و مقدسات دینی، از لازمه های آزادی رسانه هاست و در این مورد از اعلامیه روز گذشته پارلمان افغانستان حمایت کرده است.

تهیه فیلمی از سوی یک سیاستمدار هلندی و بازچاپ کاریکاتورهای پیامبر اسلام در دانمارک از سوی چندین کشور اسلامی، از جمله ایران و پاکستان محکوم شده است.

این اقدامات همچنین واکنش های تندی را ظرف روزهای اخیر در افغانستان به همراه داشته است. دبیرکل پیمان ناتو نیز از این موضوع ابراز نگرانی کرده که پخش این فیلم در هلند و بازچاپ کاریکاتورهای پیامبر اسلام در دانمارک، واکنش هایی را علیه سربازان این پیمان در افغانستان به همراه داشته باشد.

 

  • آخرین نکته و مهمترین نکته

در آخر حرفهایم می خواهم به این مسئله اشاره کنم که با بحث فتنه خوابید می خواستم به آن فکر کنید. ترس به وجود آمده به خوبی نشان می دهد که بعضی ها از مایی که نام مسلمانان داریم می ترسند. این ترس به خاطر اقدامات یک سری از افراطیون است که به نام اسلام دست به هر جنایتی می زنند. مسلما این روند به تیره شدن روابط ما با کشورهای دیگری منتهی می شود. این روند به هر حال به ضرر ماست و فکر می کنم در این زمینه همه ما متفق القول باشیم. پس این روند نباید ادامه پیدا کند. در همین حال هرگونه رفتار خشنی که ما بروز دهیم تائیدیه ای است بر این فیلم. ما تنها باید از در مهربانی و منطق رفتار کنیم. اگر بخواهیم جنگ کنیم باید با چه کسی جنگ کنیم؟ با گیرت ویلدرز؟ مسلما نه! یادمان باشد فیلم رمز داوینچی اکران شد و فروخت و بحث ایجاد کرد و تمام شد. بدون هیچگونه اقدام خشنی. و حالا همه مسیحیان باز هم مسیحی هستند. من از شما خوانندگان وبلاگ می پرسم آیا رفتار ما کمی افراطی نیست و ما کمی توجه اضافی نمي كنم ؟

با تشكر از وبلاگ يك فتحي

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387;ساعت 15:47;  توسط محمد;  | 

همه شركت كنيد ...
همه دعوت شديد...
ثواب داره .....
مسلمونا بگن يا علي...

اين متن رو بخونيد و بهش عمل كنيد ...
سريعتر ...

مي ترسم دير بشه ...

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام

 

طي گزارش هاي اخير جستجوگر معروف جهان ( google ) كلمات غير اخلاقي جستجو شده در ايران بيشترين رتبه را دارا بوده است.

بنابراين تصميم گرفتيم براي مبارزه با اين عملكرد و جلوگيري از مخدوش شدن نام ايران اسلامي هر چه زودتر دست به كار شويم .

از جنابعالي نيز دعوت مي شود كه هر وقت به اينترنت دسترسي پيدا كرديد چندين بار در جستجوگر گوگل اين سه كلمه را ( حضرت مهدي امام مهدي بقيه الله ) را سرچ كنيد و املاي كلمات هم دقيقا به همين شكل باشد تا نتيجه كار چنانكه مد نظر است به دست آيد .

ضمنا از شما تقاضا داريم اين پيام را براي ديگران هم بفرستيد تا در اين طرح شركت كرده و نظر جهانيان را به اسم امام خود جلب نماييم و حضرت مهدي ( عج ) را خوشحال نماييم . ان شاالله

 

لطفا تا آنجا كه مي توانيد در اين راه بكوشيد ....

 

خدانگهدار  



اگر هم دوست داريد براي ديگران بفرستيد يا توي وبلاگتون قرارش بديد

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387;ساعت 22:31;  توسط محمد;  | 

كمك 6 ميليارد دلاري عرب ها براي تفرقه در عراق

یک روزنامه عراقی به نقل از منابع آگاه خود فاش کرد که برخی از شیوخ عرب بانفوذ در یکی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس 6 میلیارد دلار برای جلوگیری از اجرای طرح آشتی ملی عراق و ادامه تنش و بی ثباتی در این کشور به گروه ها و شخصیتهای بانفوذ عراقی و برخی طرفهای منطقه ای کمک کرده اند.

به گزارش شیعه نیوز ، روزنامه البینه الجدیده نوشت منابع آگاه تاکید کردند: این شیوخ با نفوذ دریکی از کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس اخیرا 6 میلیارد دلار به گروه های عراقی تاثیرگذار و گروه های منطقه ای با هدف سنگ اندازی در برابر طرح آشتی ملی و ادامه ناامنی و بحران درعراق و همچنین با هدف جلوگیری از تولید و صادر کردن نفت به خارج از این کشور کمک کرده اند.

به گفته منابع مذکور، بویژه یکی از این شیوخ عرب با بعضی از شخصیتها و گروه های عراقی با هدف موظف کردن آنان به اجرای عملیات خطرناک که سنگ اندازی در برابر طرح آشتی ملی است، دیدارهایی انجام داد.

این شیخ عرب همچنین درتلاش است تا مانع صادرات نفت عراق به خارج ازاین کشور شود. این درحالی است که عراق توانایی تولید روزنامه 6 میلیون بشکه نفت را دارد که اگر به این کشور این میزان تولید اجازه داده شود با توجه به قیمت سرسام آور نفت بر اوضاع اقتصادی آن و سطح معیشتی ملت عراق که درحال حاضر درفقر به سرمی برند، تاثیرگذار خواهد بود.

پیش ازاین نیز یک منبع آگاه دولتی عراق فاش کرده بود: سه کشورعربی حاشیه خلیج فارس در عملیات ترور برخی از نمایندگان آیت الله سیستانی یکی از مراجع تقلید شیعیان عراق که درماه های گذشته انجام شد، دخالت دارند.

چندی پیش نیز روزنامه البینه الجدیده به نقل از منابع آگاه از بررسی راه های تضمین کننده سنگ اندازی در برابر روند سیاسی در عراق با هدف توقف آن و نیز چگونگی شعله ور کردن آتش فتنه طایفه ای در این کشور خبر داد که در نشستهای شخصیتهای عربی و اسرائیلی در قطر انجام شد.

لازم به ذکر است؛ روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز اخیرا در گزارشی از خشم و نارضایتی شدید دولت بوش از عربستان به سبب موضع منفی آن در برابر دولت منتخب نوری المالکی و حمایت از گروه های مسلح در عراق پرده برداشته بود.

در عین حال به نوشته این روزنامه، نیمی از مردان مسلح که وارد عراق می شوند، از عربستان می آیند و شمار این افراد در ماه به 60 تا 80 نفر می رسد و عربستان هیچ اقدامی برای جلوگیری از ورود این افراد به عراق انجام نمی دهد.

علی آل احمد رئیس موسسه خلیج فارس در واشنگتن نیز با تاکید بر حمایت عربستان از گروه های تکفیری تروریستی در عراق، خاطر نشان کرد که دولت آمریکا از نقش منفی ریاض آگاه است.

زلمای خلیل زاد نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد نیز اخیرا با اعتراض به دخالت و نقش منفی عربستان در عراق تاکید کرد که تلاش های ریاض سبب شکست تلاش های انجام شده در جهت برقراری ثبات در عراق می شود.

يك جمله زيبا از مولي الموحدين ، اميرالمؤمنين بالاي وبلاگ هست « روزگاري بر مردم خواهد آمد كه از قرآن جز نامي و از اسلام جز نشاني باقي نخواهد ماند.... » حالا آن روزگار رسيده كه مسلمان به مسلمان رحم نمی كند

كشتی شكستگانيم ، ای باد شرطه برخيز

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387;ساعت 21:47;  توسط محمد;  | 

فردا اگه مهدي بياد ، دردا رو درمون مي كنه
آسمون شهرمون و ستاره بارون مي كنه




ببينيد اين آمريكايي ها ...

مدعيان آزادي ...

اصلا كاري ندارم كه عراقي ها به ما ظلم كردند و اين حقشونه و اينكه چوب خدا صدا نداره.
ولي بحث من اينه كه چرا ما بايد با همچين وحشي هايي رابطه داشته باشيم .
مشكل ما با آمريكايي ها از پايه و اساس است .

لعنت بر آنها كه اين جنگ رو راه انداختند ...
و مادرها و پدرهاي بسياري رو داغدار كردن ...

عكس هاي ديگه اي هم بودن كه من خجالت كشيدم بذارمشون و براي ديدن اون ها مي تونيد به اين وبلاگ سر بزنيد

آقا كي ميايي ...


+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387;ساعت 11:49;  توسط محمد;  | 

1- هر چه فرزند آدم پیرتر می شود دو صفت در او جوانتر می گردد: حرص و آرزو.
2- ناداری بلاست، از آن بدتر، بیماری تن، و از بیماری تن دشوارتر، بیماری دل.
3- دل انسان همچون پری است که در بیابان به شاخه ی درختی آویزان باشد از وزش بادها دائم در انقلاب است و زیر و رو می شود.
4- در رفتار با زنان از خدا بترسید و آنچه درباره ی آنان شاید، از نیکی دریغ ننمایید.
5- از لجاج بپرهیزید که انگیزه ی آن، نادانی و حاصل آن، پشیمانی است.
6- به صورت متملقین خاک بپاشید.
7- سخت ترین دشمن تو همانا نفس اماره است که در میان دو پهلوی تو جا دارد.
8- دلاورترین مردم آن است که بر هوای نفس غالب آید.
9- خوشا به حال کسی که توجه به عیوب خود، او را از توجه به عیئب دیگران باز دارد.
10- مومن آسان انس می گیرد و مانوس دیگران می شود.
11- فقری سخت تر از نادانی و ثروتی بالاتر از خردمندی و عبادتی والاتر از تفکر نیست.
12- شرافت مومن در شب زنده داری و عزت او در بی نیازی از دیگران است.
13- دلباختگی کر و کور می کند.
14- هر کس چهل روز به خاطر خدا زندگی کند، چشمه ی حکمت از دلش به زبان جاری خواهد شد.
15- با خانواده ی خود به سر بدن. از گوشه ی مسجد گرفتن، نزد خداوند پسندیده تر است.
16- تا دل درست نشود، ایمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود، دل درست نخواهد بود.
17- هر صاحب خردی از امت مرا چهار چیز ضروری است: گوش دادن به علم، به خاطر سپردن و منتشه ساختن دانش و بدان عمل کردن.
18- من برای امت خود از بی تدبیری بیم دارم نه از فقر.
19- نیرومندی به زور و بازو نیست، نیرومند کسی است که بر خشم خود غالب آید.
20- بهترین خانه ی شما آن است که یتیمی در آن به عزت زندگی کند.



21- رشته عمل از مرگ بریده می شود مگر به 3 وسیله خیراتی که مستمر باشد، علمی که همواره منفعت برساند، فرزند صالحی که برای والدین دعای خیر کند.
22- 3 چیز نشانه ی ایمان است: دستگیری با وجود تنگدستی، از حق خود به نفع دیگری گذاشتن، به دانشجو علم آموختن.
23- دوستی خود را به دوست ظاهر کن تا رشته ی محبت محکمتر شود.
24- چه بسا که از خود ستایی، از قدر خود می کاهند و از فروتنی بر مقام خود می افزایند.
25- خدایا! فراخترین روزی مرا در پیری و پایان زندگی کرامت فرما.
26- سنگین ترین چیزیکه در ترازوی اعمال گذارده می شود، خوشخویی است.
27- سه امر، شایسته توجه خردمند است: بهبودی زندگانی، توشه ی آخرت، عیش حلال.
28- خوشا کسیکه زیادی مال را به دیگران بخشد و زیادی سخن را برای خود نگاه دارد.
29- نفرین باد بر کسی که بار خود را به دوش دیگران بگذارد.
30- عبادت هفت گونه است: که از همه والاتر طلب روزی حلال است.
31- از ناسزا گفتن به جز کینه ی مردم سودی نمی بری.
32- منفورترین حلال ها نزد خداوند طلاق است.
33- در یک سطح زندگی کنید تا دل های شما در یک سطح قرار بگیرد. با یکدیگر در تماس باشید تا به هم مهربان شوید.
34- خردمندترین مردم کسی است که با دیگران بهتر بسازد.
35- دست یکدیگر را به دوستی بفشارد که کینه را از دل می برد.
36- از دیگران چیزی نخواهید گرچه یک چوب مسواک باشد.
37- نشانه ی خشنودی خدا از مردمی، ارزانی قیمت ها و عدالت حکومت آنهاست.
38- عالم فاسد، بدترین مردم است.
39- چون تو را ستایش کنند، بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمی دانند بر من ببخش و مرا مسئول آنچه می گویند قرار مده.
40- مبادا که ترس از مردم شما را از گفتن حقیقت باز دارد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387;ساعت 16:12;  توسط محمد; 

كره جغرافيايي

درسال نود هجري وبه روايتي درسال بعد ، حضرت امام صادق(عليه السلام) درمحضر درس پدر حضور بهم رسانيد.
تمام مورخين متفق القول هستند که حضرت صادق(عليه السلام) درده سالگي درمحضر درس پدرش حاضر شد. محضر درس حضرت امام باقر(عليه السلام) يک مدرسه عالي بود وآنهائي که درمدرسه درس مي خواندند، علوم عالي آن زمان رافرامي گرفتند .
لذا تحصيلات عالي حضرت صادق(عليه السلام) ازده سالگي آغاز گرديده است واين براي يک پسر باهوش که داراي حافظه قوي باشد،غيرعادي نيست.
درسال نود و يكم هجري که امام صادق(عليه السلام) همچنان درمحضر تدريس پدر حضور بهم مي رسانيد، واقعه اي جديد براي حضرت اتفاق افتاد که براي او اهميت داشت، وآن اين بود که يکي از مريدان وشاگردان حضرت امام باقر(عليه السلام) که ازمصر مراجعت ميکرد، يک کره جغرافيائي راکه باچوب، وبهتر آن است که بگوئيم باخاک چوب ساخته بودند به ارمغان آورد.
آن کره آسماني اولين شکلي بود که امام صادق(عليه السلام) ازآسمان مي ديد، وبااينکه درآن موقع بيش از يازده سال ازعمرش نمي گذشت (اگر تاريخ تولد او را 80هجري بدانيم) برآن کره ودرنتيجه برجغرافياي بطلميوس ايراد گرفت وگفت: خورشيد سالي يک مرتبه اطراف کره زمين مي گردد وخط سير آن، دوازده برج است ودرهريک ازبرج ها سي روزجای دارد ومدت سي روز طول مي کشد تااينکه يک برج را بپيمايد ووارد برج ديگر شود.
پس چراخورشيد شب ازنظر ماناپديد مي گردد وهرصبح طلوع مي نمايد و اگر در هربرج سي شبانه روز جایگاه دارد بايستي ما پيوسته آن را ببينيم.
ايراد آن پسر بچه يازده ساله وارد بود وشخصي که کره آسماني رابه ارمغان آورده بود گفت:
بطلميوس مي گويد که خورشيد داراي دوحرکت مي باشد يکي حرکتي است که درمنطقه البروج دارد وسالي يک مرتبه ازدوازده برج مي گذرد واطراف زمين مي گردد وحرکت دوم خورشيد، حرکتي است که در پيرامون کره زمين مي نمايد ودرهرشبانه روز يک مرتبه اطراف زمين مي گردد ودرنتيجه هربامداد، ما طلوع وهرشامگاه ، غروب آنرا مي بينيم .
حضرت امام صادق(عليه السلام) گفت: امکان ندارد که اين دوحرکت باهم جفت شود. چون درحاليکه خورشيد درمنطقه البروج مشغول گردش اطراف زمين است چگونه آن را ترک مي کند تااين که اطراف زمين گردش نمايد.
آورنده ارمغان گفت: خورشيد درشب منطقه البروج راترک ميکند تااين که دورزمين بگردد وبتواند بامداد ازمشرق زمين طلوع کند.
حضرت جعفرصادق(عليه السلام) گفت: بنابراین، آفتاب فقط روزها درهريک ازبرجهاي دوازده گانه است وشب ها درآنجا نيست چون در موقع شب بايستي بقول تو آنجا راترک نمايد ودورزمين بگردد تااين که بتواند بامداد ديگر ازمشرق طلوع نمايد پس چرادرموقع شب ماخورشيد را نمي بينيم.
آورنده ارمغان گفت من بدرستي نمي دانم چرا مادرموقع شب خورشيد را نمي بينيم وشايد حجابي روي خود مي اندازد تااين که ديده نشود!
زماني که امام صادق(عليه السلام) آن کره آسماني راديد تقريباً پانصد وشصت سال اززمان مرگ بطلميوس مي گذشت وتا آن موقع کسي بفکر نيفتاده بود که ايرادي برآن بگيرد وبپرسد چگونه آفتاب که بقول بطلميوس درهربرج ،سي روز سفرمي کند تااينکه اطراف زمين بگردد هرشبانه روز يک مرتبه مکان وخط سير خودرا عوض مي نمايد ودور زمين مي گردد.
درمدت پانصد وشصت سال که ازمرگ بطلميوس مي گذشت، کسي به فکر نيفتاد که برهيئت اوايراد بگيرد وبگويد که گردش آفتاب بدورکره زمين با خروج ازمنطقه البروج ازلحاظ عقلائي قابل قبول نيست ويک پسر يازده ساله متوجه شد که سيستم نجومي بطلميوس مورد ايراد مي باشد ونمي توان آن را پذيرفت.
اولين کسي که برآن نظريه ايراد گرفت حضرت امام صادق(عليه السلام) درمحضر درس پدربود وگفت که نظريه نجومي بطلميوس ازلحاظ عقلائي قابل قبول نيست.


+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387;ساعت 16:8;  توسط محمد;  | 

تولد حضرت محمد ( ص )

جد بزرگوار حضرت مهدي ( عج )




و

ميلاد فرخنده امام جعفر صادق ( ع )

را به ايشان و همه مسلمانان جهان

تبريك و تهنيت عرض مي كنم .


+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387;ساعت 15:51;  توسط محمد; 

... سلام بر صاحب همه زمان ها ...

... يا صاحب دوران ادركني ...

... سال نو مبارك ...


+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387;ساعت 9:36;  توسط محمد; 

ارتباط مستقیم با مدیر وبلاگ ، همچنین می توانید مطالب خود را درج نموده تا ما با نام خودتان در وبلاگ به ثبت برسانیم
* نام شما :
* ایمیل شما :
وب سایت شما :
* متن پیام :
Powered By :JustPersian