احاديثي از قائم آل محمد (عج)

الا مام المهدي، صاحب العصر و الزّمان سلام اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف:
1 - الَّذي يَجِبُ عَلَيْکُمْ وَ لَکُمْ أنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ وَ أئِمَّةٌ وَ خُلَفأُ اللّهِ في أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلي خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ في بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَالْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْويلَ الْکِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.
ترجمه:
فرمود: بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود که معتقد باشيد بر اين که ما اهل بيت رسالت، محور و أساس امور، پيشوايان هدايت و خليفه خداوند متعال در زمين هستيم.
همچنين ما امين خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه مي باشيم، حلال و حرام را مي شناسيم، تأويل و تفسير آيات قرآن را عارف و آشنا هستيم.
2 - قالَ عليه السلام: أنَا خاتَمُ الاَْوْصِياءِ، بي يَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلي وَشيعَتي.
ترجمه:
فرمود: من آخرين وصيّ پيغمبر خدا هستم به وسيله من بلاها و فتنه ها از آشنايان و شيعيانم دفع و برطرف خواهد شد.
3 - قالَ عليه السلام: أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها إلي رُواةِ حَديثِنا (أحاديثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتي عَلَيْکُمْ وَ أنَا حُجَّةُ اللّهِ عَلَيْکُمْ.
ترجمه:
فرمود: جهت حلّ مشکلات در حوادث - امور سياسي، عبادي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي، اجتماعي و... - به راويان حديث و فقهاء مراجعه کنيد که آن ها در زمان غيبت خليفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مي باشم.
4 - قالَ عليه السلام: الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا، وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا.
ترجمه:
فرمود: حقانيّت و واقعيّت با ما اهل بيت رسول اللّه صلي الله عليه و آله مي باشد و کناره گيري عدّه اي، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، چرا که ما دست پروره هاي نيکوي پروردگار مي باشيم؛ و ديگر مخلوقين خداوند، دست پرورده هاي ما خواهند بود.
5 - قالَ عليه السلام: إنَّ الْجَنَّةَ لا حَمْلَ فيها لِلنِّساءِ وَ لا وِلادَةَ، فَإذَا اشْتَهي مُؤْمِنٌ وَلَدا خَلَقَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيرِ حَمْلٍ وَ لا وِلادَةٍ عَلَي الصُّورَةِ الَّتي يُريدُ کَما خَلَقَ آدَمَ عليه السلام عِبْرَةً.
ترجمه:
فرمود: همانا بهشت جايگاهي است که در آن آبستن شدن و زايمان براي زنان نخواهد بود، پس هرگاه مؤمني آرزوي فرزند نمايد، خداوند متعال بدون جريان حمل و زايمان، فرزند دلخواهش را به او مي دهد همان طوري که حضرت آدم عليه السلام را آفريد.
6 - قالَ عليه السلام: لا يُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، وَ لا يَدَّعيهِ إلاّج احِدٌ کافِرٌ.
ترجمه:
فرمود: کسي با ما، در رابطه با مقام ولايت و امامت مشاجره و منازعه نمي کند مگر آن که ستمگر و معصيت کار باشد، همچنين کسي مدّعي ولايت و خلافت نمي شود مگر کسي که منکر و کافر باشد.
7 - قالَ عليه السلام: إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فينا، لا يَقُولُ ذلِکَ سِوانا إلاّ کَذّابٌ مُفْتَرٍ، وَ لا يَدَّعيهِ غَيْرُنا إلاّ ضالُّ غَويٌٍّّ.
ترجمه:
فرمود: حقيقت - در همه موارد و امور - با ما و در بين ما اهل بيت عصمت و طهارت خواهد بود و چنين سخني را هر فردي غير از ما بگويد دروغ گو و مفتري مي باشد؛ و کسي غير از ما آن را ادّعا نمي کند مگر آن که گمراه باشد.
8 - قالَ عليه السلام: أبَي اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماما وَ لِلْباطِلِ إ لاّزَهُوقا.
ترجمه:
فرمود: همانا خداوند متعال، إباء و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن که به إتمام و کمال برسد و باطل، نابود و مضمحل گردد.
9 - قالَ عليه السلام: إنَّهُ لَمْ يَکُنْ لاِ حَدٍ مِنْ آبائي إلاّ وَ قَدْ وَقَعَتْ في عُنُقِه بَيْعَةٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ، و إنّي اءخْرُجُ حينَ أخْرُجُ وَ لا بَيْعَةَ لاِ حَدٍ مِنَ الطَّواغيتِ في عُنُقي.
ترجمه:
فرمود: همانا پدران من (ائمّه و اوصياء عليهم السلام)، بيعت حاکم و طاغوت زمانشان، بر ذمّه آن ها بود؛ ولي من در هنگامي ظهور و خروج نمايم که هيچ طاغوتي بر من منّت و بيعتي نخواهد داشت.
10 - قالَ عليه السلام: أنَا الَّذي أخْرُجُ بِهذَا السَيْفِ فَأمْلاَ الاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطا کَما مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا.
ترجمه:
فرمود: من آن کسي هستم که در آخر زمان با اين شمشير - ذوالفقار - ظهور و خروج مي کنم و زمين را پر از عدل و داد مي نمايم همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.
11 - قالَ عليه السلام: اِتَّقُوا اللّهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّوا الاْ مْرَ إلَيْنا، فَعَلَيْنا الاْ صْدارُ کَما کانَ مِنَّا الاْ يراُ، وَ لا تَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّيَ عَنْکُمْ.
ترجمه:
فرمود: از خدا بترسيد و تسليم ما باشيد، و امور خود را به ما واگذار کنيد، چون وظيفه ما است که شما را بي نياز و سيراب نمائيم همان طوري که ورود شما بر چشمه معرفت به وسيله ما مي باشد؛ و سعي نمائيد به دنبال کشف آنچه از شما پنهان شده است نباشيد.
12 - قالَ عليه السلام: أمّا أمْوالُکُمْ فَلا نَقْبَلُها إلاّ لِتُطَهِّرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْيَصِلْ، وَ مَنْ شاءَ فَلْيَقْطَعْ.
ترجمه:
فرمود: اموال - خمس و زکوت - شما را جهت تطهير و تزکيه زندگي و ثروتتان مي پذيريم، پس هر که مايل بود بپردازد، و هر که مايل نبود نپردازد.
13 - قالَ عليه السلام: إنّا نُحيطُ عِلْما بِأنْبائِکُمْ، وَ لا يَعْزُبُ عَنّا شَيْي ءٌ مِنْ أخْبارِکُمْ.
ترجمه:
فرمود: ما بر تمامي احوال و اخبار شما آگاه و آشنائيم و چيزي از شما نزد ما پنهان نيست.
14 - قالَ عليه السلام: مَنْ کانَتْ لَهُ إلَي اللّهِ حاجَةٌ فَلْ يَغْتَسِلْ لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّيْلِ وَ يَأْتِ مُصَلاّهُ.
ترجمه:
فرمود: هر که خواسته اي و حاجتي از پيشگاه خداوند متعال دارد بعد از نيمه شب جمعه غسل کند و جهت مناجات و راز و نياز با خداوند، در جايگاه نمازش قرار گيرد.
15 - قالَ عليه السلام: يَابْنَ الْمَهْزِيارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ، لَهَلَکَ مَنْ عَلَيْها، إلاّ خَواصَّ الشّيعَةِ الَّتي تَشْبَهُ أقْوالُهُمْ أفْعالَهُمْ.
ترجمه:
فرمود: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضي شماها براي همديگر نبود، هرکس روي زمين بود هلاک مي گرديد، مگر آن شيعيان خاصّي که گفتارشان با کردارشان يکي است.
16 - قالَ عليه السلام: وَأمّا قَوْلُ مَنْ قالَ: إنَّ الْحُسَيْنَ لَمْ يَمُتْ فَکُفْرٌ وَتَکْذيبٌ وَ ضَلالٌ.
ترجمه:
فرمود: و امّا کساني که معتقد باشند حسين زنده است و وفات نکرده، کفر و تکذيب و گمراهي است.
17 - قالَ عليه السلام: مِنْ فَضْلِهِ، أنَّ الرَّجُلَ يَنْسَي التَّسْبيحَ وَ يُديرُا السَّبْحَةَ، فَيُکْتَبُ لَهُ التَّسْبيحُ.
ترجمه:
فرمود: از فضائل تربت حضرت سيّدالشّهداء آن است که چنانچه تسبيح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبيح و ذکر را دارد، گرچه دعائي هم خوانده نشود.
18 - قالَ عليه السلام: فيمَنْ أفْطَرَ يَوْما مِنْ شَهْرِ رَمَضان مُتَعَمِّدا بِجِماعٍ مُحَرَّمٍ اَوْ طَعامٍ مُحَرَّمٍ عَلَيْهِ: إنَّ عَلَيْهِ ثَلاثُ کَفّاراتٍ.
ترجمه:
فرمود: کسي که روزه ماه رمضان را عمدا با چيز يا کار حرامي افطار - وباطل - نمايد، (غير از قضاي روزه نيز) هر سه نوع کفّاره (60 روزه، اطعام 60 مسکين، آزادي يک بنده) بر او واجب مي شود.
19 - قالَ عليه السلام: ألا أُبَشِّرُکَ فِي الْعِطاسِ؟ قُلْتُ: بَلي، فَقالَ: هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أيّامٍ.
ترجمه:
نسيم خادم گويد: در حضور حضرت عطسه کردم، فرمود: مي خواهي تو را بر فوائد عطسه بشارت دهم؟
عرض کردم: بلي.
فرمود: عطسه، انسان را تا سه روز از مرگ نجات مي بخشد.
20 - قالَ عليه السلام: مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمّاني في مَحْفِلٍ مِنَ النّاسِ.
(وَ قالَ عليه السلام:) مَنْ سَمّاني في مَجْمَعٍ مِنَ النّاسِ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُاللّهِ.
ترجمه:
فرمود: ملعون و مغضوب است کسي که نام اصلي مرا در جائي بيان کند.
و نيز فرمود: هر که نام اصلي مرا در جمع مردم بر زبان آورد، بر او لعنت و غضب خداوند مي باشد.

21 - قالَ عليه السلام: يَعْمَلُ کُلُّ امْرِي ءٍ مِنْکُمْ ما يَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْيَتَجَنَّب ما يُدْنيهِ مِنْ کَراهيَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَاِنَّ امْرَءا يَبْغَتُهُ فُجْأةٌ حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلي حُوبَةٍ.
ترجمه:
فرمود: هر يک از شما بايد عملي را انجام دهد که سبب نزديکي به ما و جذب محبّت ما گردد؛ و بايد دوري کند از کرداري که ما نسبت به آن، ناخوشايند و خشمناک مي باشيم، پس چه بسا شخصي در لحظه اي توبه کند که ديگر به حال او سودي ندارد و نيز او را از عِقاب و عذاب الهي نجات نمي بخشد.
22 - قالَ عليه السلام: إنَّ الاْ رْضَ تَضِجُّ إلَي اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَوْلِ الاْ غْلَفِ أرْبَعينَ صَباحا.
ترجمه:
فرمود: زمين تا چهل روز از ادرار کسي که ختنه نشده است ناله مي کند.
23 - قالَ عليه السلام: سَجْدَةُ الشُّکْرِ مِنْ ألْزَمِ السُّنَنِ وَ أوْجَبِها.
ترجمه:
فرمود: سجده شکر پس از هر نماز از بهترين و ضروري ترين سنّتها است.
24 - قالَ عليه السلام: إنّي لاَ مانٌ لاِ هْلِ الاْ رْضِ کَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لاِ هْلِ السَّماءِ.
ترجمه:
فرمود: به درستي که من سبب آسايش و امنيّت براي موجودات زميني هستم، همان طوري که ستاره ها براي اهل آسمان أمان هستند.
25 - قالَ عليه السلام: قُلُوبُنا اَوْعِيَةٌ لِمَشيَّةِ اللّهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا.
ترجمه:
فرمود: قلوب ما ظرف هائي است براي مشيّت و اراده الهي، پس هرگاه او بخواهد ما نيز مي خواهيم.
26 - قالَ عليه السلام: إنَّ اللّهَ مَعَنا، فَلافاقَةَ بِنا إلي غَيْرِهِ، وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.
ترجمه:
فرمود: خدا با ما است و نيازي به ديگران نداريم؛ و حقّ با ما است و هر که از ما روي گرداند باکي نداريم.
27 - قالَ عليه السلام: ماأُرْغَمَ أنْفَ الشَّيْطانِ بِشَيْي ءٍ مِثُلِ الصَّلاةِ.
ترجمه:
فرمود: هيچ چيزي و عملي همانند نماز، بيني شيطان را به خاک ذلّت نمي مالد و او را ذليل نمي کند.
28 - قالَ عليه السلام: لا يَحِلُّ لاِ حَدٍ أنْ يَتَصَرَّفَ في مالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إ ذْنِهِ.
ترجمه:
فرمود: براي هيچکس جائز نيست که در اموال و چيزهاي ديگران تصرّف نمايد مگر با اذن و اجازه صاحب و مالک آن.
29 - قالَ عليه السلام: فَضْلُ الدُّعاءِ وَ التَّسْبيحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَي الدُّعاءِ بِعَقيبِ النَّوافِلِ کَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَي النَّوافِلِ.
ترجمه:
فرمود: فضيلت تعقيب دعا و تسبيح بعد از نمازهاي واجب نسبت به بعد از نمازهاي مستحبّي همانند فضيلت نماز واجب بر نماز مستحبّ مي باشد.
30 - قالَ عليه السلام: أفْضَلُ أوْقاتِها صَدْرُا النَّهارِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ.
ترجمه:
فرمود: (براي انجام نماز جعفر طيّار) بهترين و با فضيلت ترين اوقات پيش از ظهر روز جمعه خواهد بود.
31 - قالَ عليه السلام: مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ الْغَداةَ إلي أنْ تَنْقَضِي النُّجُومُ.
ترجمه:
فرمود: ملعون و نفرين شده است آن کسي که نماز صبح را عمدا تاءخير بيندازد تا موقعي که ستارگان ناپديد شوند.
32 - قالَ عليه السلام: إنَّ اللّهَ قَنَعَنا بِعَوائِدِ إحْسانِهِ وَ فَوائِدِ اِمْتِنانِهِ.
ترجمه:
فرمود: همانا خداوند متعال، ما اهل بيت را به وسيله احسان و نعمت هايش قانع و خودکفا گردانده است.
33 - قالَ عليه السلام: إنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْکَرَني فَلَيْسَ مِنّي، وَ سَبيلُهُ سَبيلُ ابْنِ نُوحٍ.
ترجمه:
فرمود: بين خداوند و هيچ يک از بندگانش، خويشاوندي وجود ندارد - و براي هرکس به اندازه اعمال و نيّات او پاداش داده مي شود - هرکس مرا انکار نمايد از (شيعيان و دوستان) ما نيست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح خواهد بود.
34 - قالَ عليه السلام: أما تَعْلَمُونَ أنَّ الاْ رْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ إمّا ظاهِرا وَإمّا مَغْمُورا.
ترجمه:
فرمود: آگاه و متوجه باشيد بر اين که در هيچ حالتي، زمين خالي از حجّت خداوند نخواهد بود، يا به طور ظاهر و آشکار و يا به طور مخفي و پنهان.
35 - قالَ عليه السلام: إذا أذِنَ اللّهُ لَنا فِي الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ، وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ.
ترجمه:
فرمود: چنانچه خداوند متعال اجازه سخن و بيان حقايق را به ما بدهد، حقانيّت آشکار مي گردد و باطل نابود مي شود و خفقان و مشکلات برطرف خواهد شد.
36 - قالَ عليه السلام: وَ أمّا وَجْهُ الاْ نْتِفاعِ بي في غَيْبَتي فَکَالاْ نْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَيَّبَها عَنِ الاْ بْصارِ السَّحابُ.
ترجمه:
فرمود: چگونگي بهره گيري و استفاده از من در دوران غيبت همانند انتفاع از خورشيد است در آن موقعي که به وسيله ابرها از چشم افراد ناپديد شود.
37 - قالَ عليه السلام: وَاجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَي السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَکُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَيَّ وَ عَلَيْکُمْ.
ترجمه:
فرمود: هدف و قصد خويش را نسبت به محبّت و دوستي ما - اهل بيت عصمت و طهارت - بر مبناي عمل به سنّت و اجراء احکام الهي قرار دهيد، پس همانا که موعظها و سفارشات لازم را نموده ام؛ و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه مي باشد.
38 - قالَ عليه السلام: أمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَي اللّهِ، وَ کَذَبَ الْوَقّاتُونَ.
ترجمه:
فرمود: زمان ظهور من مربوط به اراده خداوند متعال مي باشد و هرکس زمان آن را معيّن و معرّفي کند دروغ گفته است.
39 - قالَ عليه السلام: أکْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ، فَإنَّ ذلِکَ فَرَجَکُمْ.
ترجمه:
فرمود: براي تعجيل ظهور من - در هر موقعيّت مناسبي - بسيار دعا کنيد که در آن فرج و حلّ مشکلات شما خواهد بود.
40 - دَفَعَ إلَيَّ دَفْتَرا فيهِ دُعاءُالْفَرَجِ وَ صَلاةٌ عَلَيْهِ، فَقالَ: فَبِهذا فَادْعُ.
ترجمه:
يکي از مؤمنين به نام أبومحمّد، حسن بن وجناء گويد: زير ناودان طلا در حرم خانه خدا بودم که حضرت وليّ عصر امام زمان عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف را ديدم، دفتري را به من عنايت نمود که در آن دعاي فرج و صلوات بر آن حضرت بود.
سپس فرمود: به وسيله اين نوشته ها بخوان و براي ظهور و فرج من دعا کن و بر من درود و تحيّت بفرست.
و آن دعا بر حسب مشهور چنين نقل شده است:
«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ فُلانِ بْنِ فُلانْ «الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَسْکَريّ» صَلَواتُکَ عَلَيْهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في کُلِّ ساعَةٍ، وَليّا وَحافِظا وَ قاعِدا وَ ناصِرا وَ دَليلا وَ عَيْنا حَتّي تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلا».
مسجد جمكران
شيخ حسن بن مثله جمکراني گويد: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سال 393 هجري قمري در خانه خود خوابيده بودم که ناگاه جماعتي از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار کردند و گفتند برخيز و طلب امام مهدي (عج) را اجابت کن، که تو را مي خواند. آنها مرا به محلي که اکنون مسجد است آوردند. وقتي که خوب نگاه کردم، تختي ديدم که فرشي نيکو بر آن گسترده شده، و جواني سي ساله بر آن تخت، تکيه بر بالش کرده و پيري هم پيش او نشسته است، آن پير حضرت خضر (ع) بود. پس آن پير مرا بنشاند.
حضرت مهدي (عج) مرا به نام خود خواند و فرمود: برو به حسن مسلم، که در اين زمين کشاورزي مي کرد، بگو که اين زمين شريفي است. و حق تعالي آن را از زمينهاي ديگر برگزيده است و ديگر نبايد در آن کشاورزي کنند.
حسن بن مثله عرض کرد: اي مولا و سرورم، لازم است که من دليل و نشانه اي داشته
باشم تا مردم حرف مرا قبول کنند. حضرت فرمود: نه: تو برو و آن رسالت را انجام ده، ما خودمان نشانه هايي براي آن قرار مي دهيم. پيش سيد ابو الحسن برو و به او بگو حسن مسلم را احضار کند، و سود چند ساله را که از زمين به دست آورده است وصول کند و با آن پول مسجد را بنا کند... حسن بن مثله مي گويد: چون مقداري راه رفتم، دوباره مرا بازخواند و فرمودند: بزي در گله جعفر کاشاني است، آن را خريداري کن و بدين وضع بياور، آن را بکش و بر بيماران انفاق کن، هر بيماري و مريضي که از گوشت آن بخورد، حق تعالي او را شفا دهد. وي گويد: من سپس به خانه بازگشتم و تمام شب را در انديشه بودم، تا اينکه نماز صبح خوانده به سراغ «علي منذر» رفتم و ماجراي شب گذشته را براي او نقل کردم و با او به همان موضع شب گذشته رفتم.
وقتي که رسيديم، زنجيرهايي را ديديم که طبق فرموده امام (ع) حدود بناي مسجد را نشان مي داد؛ سپس به قم، نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم، و چون به خانه او رسيديم، خادمان او گفتند که او بعد از سحر در انتظار شماست و تو از جمکران هستي. به او گفتم: آري، پس به درون خانه رفتم، سيد مرا گرامي داشت و بسيار احترام نمود و به من گفت:
اي حسن بن مثله، من در خواب بودم که شخصي خطاب به من فرمود: حسن به مثله نامي، از جمکران پيش تو مي آيد، هرچه گويد تصديق کن و به سخنش اعتماد کن که سخن او سخن ماست. از هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم. حسن ماجراي شب گذشته را تعريف نمود.
سيد بلافاصله فرمود تا اسب ها را زين نهادند و بيرون آورده و سوار شدند. وقتي به نزديک روستاي جمکران رسيدند، گله جعفر کاشاني را ديدند. حسن بن مثله به ميان گله رفت و آن بز، که از پس همه گوسفندان مي آمد، پيش حسن دويد، جعفر سوگند ياد کرد اين بز در گله من نبوده و تاکنون آن را نديده بودم. به هر حال آن بز را به مسجد آورده و ذبح نمودند، و چون بيماري از گوشت آن مي خورد، با عنايت خداوند تبارک و تعالي و الطاف حضرت بقيه الله (عج) شفا مي يافت.
حسن مسلم را احضار کرده و منافع زمين را از او گرفتند، و مسجد جمکران را با چوب و ديوار پوشانيدند. سيد زنجيرها و ميخها را با خود به قم برد و در خانه اش گذاشت. هر بيمار و دردمندي که خود را بدان زنجير مي ماليد، خداوند تعالي وي را شفاي عاجل عنايت مي فرمود. ولي پس از فوت سيد ابوالحسن، آن زنجيرها پنهان گشته و ديگر کسي آنها را نديد.
مسجد شريف جمکران يا «صاحب الزمان (ع)» در شش کيلومتري شهر مقدس قم واقع شده و همواره پذيراي مشتاقان و شيفتگان حضرتش از نقاط مختلف ايران و جهان مي باشد.


يارا ببين هجران ما، اين درد بي درمان ما، اين خار در چشمان ما،
وين ديده گريان ما، اين کوه غم بر جان ما، ديگر چه باشد آن ما،
اي غايب از چشمان ما
اي جلوه اي در طورما، اي نور اندر نور ما، نور دو چشم کور ما،
عيساي هر رنجور ما، در غربت و مستور ما، پر درد از هجران ما
اي غايب از چشمان ما
مستي عالم مست تو، هستي عالم هست تو، هست همه در دست تو،
دست همه پيوست تو، پيوسته جان پابست تو، گريان تو چشمان ما،
اي غايب از چشمان ما
موسي به قربان شما، عيسي به فرمان شما، يعقوب گريان شما،
يوسف پريشان شما، جان علي جان شما، دستم به دامان شما،
اي غايب از چشمان ما
مولا! زمان شيداييت، جان جهان سوداييت، پيوسته دل ارزانيت،
مجنون تو صحراييت، عالم همه قربانيت، يک گوشه چشمي حاليا،
اي غايب از چشمان ما
يارا سلامت مي کنم، چشمم به راهت مي کنم، ديده سرايت مي کنم،
هر شب صدايت مي کنم، اين جان فدايت مي کنم، اي نازنين پنهان ما،
اي غايب از چشمان ما
من تشنه روي توام، آشفته موي توام، در حسرت کوي توام،
صد ليلي بوي توام، در بند ابروي توام، جانان! به سوي جان بيا
اي غايب از چشمان ما
مستور چون زهراي ما، تنهاي چون مولاي ما، اسرار در سيناي ما،
وي هم نوا با ناي ما، وي اشک طوفان ساي ما، اي کوثر آدينه ها،
اي غايب از چشمان ما
دل ها همه پروانه ات، دل ها همه کاشانه ات، دل ها همه ديوانه ات،
در حسرت پيمانه ات، پوينده راه خانه ات، گر بگذري بر کوچه ها،
اي غايب از چشمان ما
مولا جوابم مي کني، در غم هلاکم مي کني؟ پر اضطرابم مي کني؟
يا خود خطابم مي کني؟ خود انتخابم مي کني؟ تا من بيايم جمعه ها،
اي غايب از چشمان ما
زلف تو و ابروي تو، ماه تمام روي تو، وان حلقه هاي موي تو،
زيبا لب دلجوي تو، مينو شميم کوي تو، وصف بهشت جان ما،
اي غايب از چشمان ما
يارا به راهت مي شوم، جزو سپاهت مي شوم، مست نگاهت مي شوم،
همراز آهت مي شوم، هم اشک چاهت مي شوم، گر بگذري بر ديده ها،
اي غايب از چشمان ما
يارا غبارت مي شوم، چون جان نثارت مي شوم، در انتظارت مي شوم،
دور مدارت مي شوم، من بي قرارت مي شوم، جانم به قربان شما،
اي غايب از چشمان ما
اي همدم باد سحر، در آسمان ما قمر، صد يوسف اندر پشت سر
آيينه خير البشر، يعني امام منتظر، برکش نقاب از ره بيا،
اي غايب از چشمان ما
اي شه امانم مي دهي؟ خود را نشانم مي دهي؟ ملک جهانم مي دهي؟
سوز نهانم مي دهي؟ هم خود زبانم مي دهي؟ تا گويمت مدح و ثنا،
اي غايب از چشمان ما
جانا چراغ دل تويي، اين ديده را ساحل تويي، آواره را منزل تويي،
نور دل غافل تويي، جان مرا قابل تويي، بشنو سلام جان ما،
اي غايب از چشمان ما
هر دم شوي اندر نظر، از بهر تو در پشت در، آيند اصحاب سحر،
جوينده ره بي پا و سر، خواهي بيايي از سفر؟ زيبانگار قرن ها،
اي غايب از چشمان ما
هم جان تو و جانان تويي، امداد بي پايان تويي، شه بيت هر ديوان تويي،
محبوب هر دوران تويي، ارباب صد خاقان تويي، بنما کرم بر اين گدا،
اي غايب از چشمان ما
اي يوسف زهرا بيا، هم ناله با مولا بيا، آواز بعص آسا بيا،
اندر بقيع مأوا بيا، شرب مدام ما بيا، غايب ز جهل بيا،
اي غايب از چشمان ما
اي ساربان جان بيا، اي همره قرآن بيا، اي رونق ايمان بيا،
آب کويرستان بيا، نور شب هجران بيا، وي لولو و مرجان بيا،
مهدي جعفري

حركت دقيق حضرت مهدي (عج) بعد از ظهور
روايات شريفه حاكى از اين است كه انقلاب و حركت ظهور حضرت مهدى (ارواحنا فداه) بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگيهاى منطقه اى و جهانى از مكه آغاز مى گردد...
و طبق بيان روايات، در سطح جهانى نبردى سخت بين روميان (غربيها) و بين تركان و يا هواداران آنها كه ظاهرا روسها باشند بوجود مى آيد، تا جائيكه به جنگ جهانى منجر مى گردد.
نقشه ي زير نقشه ي منحصر به فرد و بسيار کميابي است که بر اساس روايات موجود تهيه شده و در بر گيرنده اکثريت قريب به اتفاقات وقايع شرح داده شده است. اين نقشه رو از کربلا تهيه کردم:
نقشه :

اما در سطح منطقه دو حكومت هوادار حضرت مهدى عليه السلام در ايران و يمن تشكيل خواهد شد... كه ياران ايرانى آن حضرت مدتى قبل از ظهور، حكومت خويش را تاءسيس نموده و درگير جنگى طولانى مى شوند كه سرانجام در آن پيروز مى گردند.
و اندك زمانى پيش از ظهور آن بزرگوار در بين ايرانيان دو شخصيت با عنوان سيد خراسانى، رهبر سياسى و شعيب بن صالح، رهبر نظامى ظاهر شده و ايرانيان تحت رهبرى اين دو تن، نقش مهمى را در حركت ظهور آن حضرت ايفا خواهند نمود.
اما ياران يمنى وى قيام و انقلاب آنان چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده و ظاهرا ايشان در سامان بخشيدن به خلاء سياسى كه در حجاز بوجود مى آيد همكارى مى نمايند. علت بوجود آمدن اين خلاء سياسى حجاز اين است كه شاه نابخردى از خاندان فلان! كه آخرين پادشاه حجاز مى باشد كشته شده و بر سر جانشينى او اختلاف بوجود مى آيد به گونه اى كه اين اختلاف تا ظهور مهدى (ع) ادامه خواهد يافت.
آنگاه كه مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشينى او نسبت به هيچكس به توافق نمى رسند و اين جريان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى يابد، عمر سلطنت هاى چندين ساله بسر آمده، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندين روزه فرا مى رسد. ابوبصير مى گويد: پرسيدم: آيا اين وضع به طول مى انجامد؟ فرمود: هرگز.
و اين درگيرى بعد از كشته شدن اين پادشاه (عبدالله) منجر به كشمكش بين قبيله هاى حجاز مى شود.
از جمله نشانه هاى ظهور، حادثه اى است كه بين دو حرم (مكه و مدينه) رخ مى دهد.
عرض كردم: چه حادثه اى اتفاق مى افتد؟ فرمود: تعصب قبيله اى ميان دو حرم به وجود آمده و شخصى از فرزندان فلان! پانزده تن از سران و شخصيتهاى قبيله مخالف و يا از فرزندان مخالفان خود را مى كشد.
در اين هنگام نشانه هاى ظهور حضرت مهدى(عج) آشكار شده و شايد بزرگترين نشانه آن، نداى آسمانى است، كه به نام او در 23 ماه رمضان شنيده مى شود.
سيف بن عميره گفت: نزد ابوجعفر منصور بودم وى بدون مقدمه گفت: اين سيف بن عميره بدون ترديد ندا كننده اى از آسمان نام مردى از فرزندان ابوطالب را مى خواند. گفتم: فدايت شوم اى اميرمومنان، اين سخن را روايت مى كنيد؟ گفت: آرى سوگند به آن كس كه جانم در دست اوست آن را با گوش خود شنيدم. گفتم: اى اميرمومنان، من تاكنون چنين حديثى از كسى نشنيده ام! گفت: اى سيف، اين سخن حق است، زمانيكه آن امر واقع مى شود، نخستين كسى كه اجابت نمايد ما هستيم، مگر نه اين است كه آن ندا، مردى از عموزادگان ما را مى خواند؟ گفتم: آيا آن مرد از فرزندان فاطمه (س) است؟ گفت: آرى اين سيف، چنانچه اين روايت را از ابوجعفر محمد بن على امام باقر نشنيده بودم، اگر تمام مردم روى زمين برايم مى گفتند نمى پذيرفتم، اما او محمد بن على، امام باقر (ع) است.
طبق روايات پس از اين نداى آسمانى، حضرت مهدى (عج) به طور سرى با برخى از ياران و هواداران خود ارتباط برقرار مى نمايد. درباره آن بزرگوار، در سراسر گيتى سخن بسيار به ميان آمده و نام وى زبانزد همگان گشته و محبتش در دلها جاى مى گيرد.
دشمنان وى از ظهور آن حضرت سخت بيمناك شده و از اين رو براى دست يافتن به او به تلاش و كوشش مى پردازند... در ميان مردم شايع مى شود كه آن حضرت در مدينه منوره اقامت گزيده و حكومت حجاز يا نيروهاى خارجى جهت كنترل اوضاع داخلى حجاز و پايان دادن به كشمكش قبائل با حكومت وقت لشكريان سفيانى را از سوريه به يارى مى طلبند.
اين سپاه وارد مدينه گشته و به هر مرد هاشمى كه دست يابند او را دستگير مى كنند. بسيارى از آنان و شيعيان آنها را كشته و بقيه را بزندان مى افكنند.
سفيانى دسته اى از نيروهاى خود را روانه مدينه مى كند و آنها مردى را در آنجا بقتل مى رسانند و مهدى و منصور از آنجا مى گريزند، و از اولاد پيامبر (ص) كوچك و بزرگ آنان دستگير شده به گونه اى كه هيچكس نمى ماند جز اينكه دستگير و زندانى مى گردد، نيروهاى سفيانى در تعقيب آن دو مرد از شهر بيرون مى آيند و حضرت مهدى (ع) همانند حضرت موسى عليه السلام، بيمناك و نگران از آنجا خارج شده و رهسپار مكه مى گردد.
سپس آن حضرت در شهر مكه با بعضى از ياران خود تماس مى گيرد.... تا اينكه قيام و حركت مقدس خويش را در شب دهم محرم بعد از نماز عشاء از حرم شريف مكى آغاز مى كند. آنگاه نخستين سخنرانى خود را براى مردم مكه ايراد مى فرمايد، كه دشمنان وى سعى در ترور آن حضرت دارند، اما ياران آن حضرت با در ميان گرفتن آن بزرگوار دشمنان را دور و متفرق ساخته و نخست بر مسجد الحرام و سپس بر مكه تسلط مى يابند و در صبح روز دهم محرم حضرت مهدى عليه السلام پيام خود را به زبانهاى مختلف به تمام جهان ابلاغ مى كند و ملل دنيا را به يارى خويش دعوت كرده، اعلام مى دارد كه در مكه باقى خواهد ماند، تا معجزه اى كه جد گرامى اش حضرت مصطفى (ص) وعده فرموده و آن فرو رفتن لشكريان سفيانى بزمين است كه براى درهم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى شوند، به وقوع پيوندد.
اما پس از اندك زمانى، معجزه وعده دادن شده در مورد سپاه سفيانى كه در مسير مكه به حركت در آمده اتفاق مى افتد.
چون (سپاه سفيانى) به بيابان مدينه مى رسد خداوند آنها را در زمين فرو مى برد و اين مصداق فرموده خداى بزرگ است كه فرمود: «و اگر تو اى پيامبر سختى حال تبهكاران را مشاهده كنى آنگاه كه ترسان و هراسان گشته و هيچ از عذاب آنان فروگذار نشود و از مكانى نزديك گرفتار شوند»
همينكه به بيابان مى رسند به زمين فرو مى روند و كسانى كه پيشاپيش رفته اند باز مى گردند تا ببينند آن قوم چه كردند كه خود نيز به سرنوشت آنان دچار مى شوند و عقب ماندگان نيز از راه رسيده و به آنها مى پيوندند كه جوياى حال آنان شوند، به همين بلا گرفتار مى شوند.
آن حضرت پس از اين معجزه فرو رفتن دشمنان در زمين، با سپاه خود كه متشكل از ده و اندى هزار تن است كه از مكه رهسپار مدينه مى گردد و پس از نبردى با نيروهاى دشمن مستقر در آنجا، مدينه را آزاد ساخته، آنگاه با آزادسازى دو حرم مكه و مدينه فتح حجاز و تسلط بر منطقه خاتمه مى يابد.
برخى از روايات خاطر نشان مى سازد كه آن حضرت پس از پيروزى بر حجاز راهى جنوب ايران مى شود و در آنجا با سپاه ايران و توده هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى و شعيب بن صالح برمى خورد آنان با وى بيعت كرده و با همرزمى يكديگر با قواى دشمن در بصره به پيكار مى پردازند كه سرانجام به پيروزى بزرگ و آشكارى دست مى يابند.
سپس امام (ع) وارد عراق گرديده و اوضاع داخلى آنجا را پاكسازى مى كند و با درگيرى با بقاياى نيروهاى سفيانى و گروهكهاى متعدد شورشى آنها را شكست داده و به قتل مى رساند.
آنگاه عراق را مركز حكومت و كوفه را پايتخت خود قرار مى دهد و بدين سان يمن، حجاز، ايران، عراق و كشورهاى خليج فارس يكپارچه تحت فرمانروائى آن حضرت در مى آيد.
رويات يادآور اين معناست كه نخستين جنگى را كه حضرت مهدى (عج) پس از فتح عراق به آن اقدام خواهد نمود جنگ با تركان است:
«اول لواء يعقده يبعثه الى الترك فيهزمهم»
نخستين سپاهى كه حضرت مهدى (عج) تشكيل مى دهد لشكرى است كه به سوى تركها گسيل داشته و آنها را شكست مى دهد.
و ظاهرا مقصود از تركان، روس ها است كه بعد از جنگ جهانى با روميان يعنى غربيها ضعيف و ناتوان مى شوند. و امام (ع) پس از تجهيز، سپاه بزرگ قومش را راهى قدس مى گرداند، در اين هنگام سفيانى در برابر آن حضرت عقب نشينى مى كند تا اينكه لشكريان حضرت مهدى (عج) در «مج عذراء» نزديك دمشق فرود مى آيند و گفتگو و مذاكراتى ميان آن بزرگوار و سفيانى انجام مى پذيرد، اما موضع سفيانى در مقابل آن حضرت ضعيف است بخصوص كه موج گسترده مردمى به آن حضرت گرايش پيدا مى كنند. به گونه اى كه روايات نشان مى دهد، سفيانى مى خواهد قدرت را به او واگذارد، اما حاميان يهودى و رومى وى و دستيارانش او را سرزنش مى كنند.
آنها با بسيج نيروهاى خود با امام (ع) و سپاه وى درگير نبردى بزرگ مى شوند، نبردى كه محورهاى ساحلى آن، از عكا در فلسطين گرفته تا انطاكيه در تركيه و در داخل از طبريه تا دمشق و قدس را فرا مى گيرد...
در اين هنگام خشم الهى بر نيروهاى سفيانى و يهودى و رومى فرود آمده و به دست مسلمانان كشته مى شوند، به گونه اى كه اگر يكى از آنان در پشت صخره اى پنهان شود، آن صخره بانگ برآورد: اى مسلمان، در اينجا فردى يهودى مخفى شده او را هلاك كن.
در اين لحظه ظفر و يارى خداوند بر امام مهدى (عج) و مسلمانان به ارمغان آمده پيروزمندانه وارد قدس مى گردند.
غربيان مسيحى به طور ناگهانى مواجه با شكست يهوديان و نيروهاى پشتيبان آنها به دست با كفايت آن حضرت مى شوند، از اين رو آتش خشم آنان برافروخته شده و عليه امام (عج) اعلان جنگ مى دهند.
ولى ناگاه حضرت مسيح عليه السلام از آسمان به قدس فرود آمده و با سخنان خويش جهانيان و بويژه مسيحيان را مورد خطاب قرار مى دهد.
فرود آمدن حضرت مسيح (ع) براى جهانيان علامت و نشانه اى است كه موجب شادى مسلمانان و ملتهاى مسيحى خواهد گرديد.
به نظر مى رسد كه حضرت مسيح (ع) ميان حضرت مهدى (ع) و غربى ها وساطت نموده، قرارداد صلحى به مدت هفت سال بين دو طرف بسته مى شود.
بين شما و روميان چهار پيمان صلح برقرار مى شود كه چهارمين آنها به دست مردى از (خاندان) هرقل، انجام مى پذيرد و هفت سال به طول مى انجامد. مردى از عبدالقيس به نام «مستور بن غيلان» پرسيد: اين پيامبر خدا پيشواى مردم در آن روز چه كسى خواهد بود؟ فرمود: مهدى از فرزندانم، كه مردى چهل ساله بنظر مى رسد، چهره اش چون ستاره تابان مى درخشد، برگونه راست او خالى وجود دارد، و در حالى كه دو قباى قطوانى به تن دارد همچون مردان بنى اسرائيل جلوه مى كند، وى گنجينه هاى زمين را استخراج نموده و شهرى شرك آلود را آزاد مى سازد.
آنگونه كه در بعضى روايات آمده غربى ها پس از دو سال پيمان صلح را مى شكنند. شايد انگيزه اين پيمان شكنى، ترس و وحشتى است كه حضرت مسيح (ع) در اثر ايجاد موج همبستگى مردمى در بين ملتهاى آنان بوجود مى آورد. بسيارى از غربيها به آئين اسلام گرويده و حضرت مهدى (ع) را مورد حمايت و تاييد خويش قرار مى دهند.
لذا روميان در يك هجوم ناگهانى با نزديك به يك ميليون سرباز به سرزمين شام و فلسطين يورش مى آورند.
«آنگاه با شما پيمان شكنى نموده و با ارتشى متشكل از هشتاد لشكر و هر لشكر دوازده هزار سرباز به سوى شما گسيل مى شوند»
و نيروهاى اسلام روياروى آنان قرار گرفته و حضرت مسيح(ع) موضع خود را هماهنگ با حضرت مهدى (ع) اعلام داشته و پشت سر وى در قدس نماز مى گزارد.
نبرد با روميان (غربيها) در همان محورهاى نبرد آزادى قدس، از عكا تا انطاكيه و از دمشق تا قدس و مرج دابق روى خواهد داد كه شكستى سخت متوجه روميان و پيروزى بزرگ و آشكارى نصيب مسلمانان مى گردد.
پس از اين كارزار دروازه هاى پيروزى جهت فتح نمودن اروپا و غرب مسيحيت به روى آن حضرت گشوده مى شود... و ظاهرا بسيارى از كشورها به وسيله انقلاب ملتهاى خودشان فتح مى گردد، چرا كه ملتها حكومتهاى خود را كه مخالف حضرت مهدى و مسيح عليهماالسلام است سرنگون ساخته و حكومتهاى طرفدار آن حضرت را برپا مى دارند.
بعد از فتح غرب توسط امام (ع) و در آمدن آن تحت فرمانروائى آن حضرت و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان، حضرت مسيح عليه السلام رحلت نموده و حضرت مهدى (ع) و مسلمانان برپيكر او نماز مى گزارند و آنطور كه روايات مى گويد، امام عليه السلام مراسم دفن و نماز خواندن بر بدن وى را آشكارا در حضور مردم انجام مى دهد، تا همچون بار اول درباره او سخن ناروا نگويند، سپس پيكر پاك او را با پارچه اى كه دست بافت مادرش مريم صديقه عليهما سلام است كفن نموده و در جوار مزار شريف در قدس به خاك مى سپارد.
پس از فتح جهان توسط آن حضرت و يكپارچگى تمام دولتهاى جهان به صورت يك حكومت اسلامى ... امام (ع) جهت تحقق بخشيدن به اهداف الهى در ابعاد گوناگون و در ميان ملتهاى جهان اقدام مى كند و براى تعالى بخشيدن و شكوفائى زندگى مادى و تحقق توانگرى و رفاه همگان قيام نموده و جهت گسترش فرهنگ و دانش و بالا بردن سطح آگاهى دينى و دنيايى مردم مى كوشد...
طبق برخى روايات، ميزان افزايش دانشى را كه آن حضرت بر دانش مردم اضافه مى كند، به نسبت 25 به 2 است ، يعنى اضافه بر 2 جزء از علم را كه قبلا دارا بوده اند 25 جزء ديگر را بر آن افزوده و به طور كلى دانش بشر 27 جزء خواهد شد.
همچنانكه در زمان آن حضرت پاى ساكنان زمين به سوى ساكنان كرات گشوده مى شود بلكه مرحله گشوده شدن درهاى عالم غيبت به روى اين جهان مادى ما آغاز مى گردد، كه انسانهائى از بهشت به زمين مى آيند كه براى مردم اعجاز آور و خارق العاده خواهد بود.
و در روزگار آن حضرت و بعد از آن شمارى از پيامبران و امامان عليهم السلام به زمين باز خواهند گشت و تا هر زمان كه اراده حق تعالى باشد فرمانروايى خواهند نمود و اين امر از نشانه هاى رستاخيز و مقدمات آن مى باشد.
به نظر مى رسد كه جنبش دجال ملعون و فتنه و آشوب او يك حركت انحرافى بهره گيرى از پيشرفت علوم و حالت رفاهى باشد كه در زمان امام (ع) جامعه بشرى به آن دست مى يابد تا دجال از روشهاى پيشرفته چشمبندى براى فريب جوانان پسر و دختر و زنان كه بيشتر پيروان او را تشكيل مى دهند، استفاده مى كند.
از اين رو در جهان موجى از فتنه و آشوب بوجود مى آورد كه فريبكارى هاى او را باور مى كنند، اما حضرت مهدى (ع) نيرنگ هاى وى را آشكار ساخته و به زندگى او و هوادارانش خاتمه مى بخشد.
اين بود دورنمائى كلى از حركت و انقلاب جهانى حضرت مهدى موعود(ع)...
اما روزگارى كه اين حوادث در آن رخ مى دهد، آشكارترين نشانه ها و رويدادهاى آن از زبان روايات چنين است:
نخست فتنه اى است كه بر امت اسلامى پيش مى آيد و روايات، آن را آخرين و سخت ترين فتنه ها توصيف مى كند كه بر آنان وارد شده و با ظهور امام (ع) برطرف مى گردد.
نكته قابل توجه اين است كه تمام ويژگيهاى كلى و مشروح اين آشوب با فتنه و سلطه غربى ها و نيز كشورهاى شرقى هم پيمان با آن در آغاز اين قرن، تطبيق مى كند چه اينكه اين آشوب سراسر ممالك اسلامى و تمام خانواده هاى آنان را دربر مى گيرد.
خانه اى وجود ندارد، مگر اين كه آن فتنه داخل آن شده و هيچ مسلمانى نمى ماند مگر اينكه مورد آسيب آن واقع مى شود.
ملت هاى كافر بركشورهاى مسلمانان هجوم مى آورند، آنگونه كه گرسنگان آزمند برسفره چرب و رنگين حمله مى كنند.
به هنگام آن فتنه و آشوب گروهى از غرب و گروهى از شرق آمده و بر امت من حكمرانى كنند.
اين فتنه از سرزمين شام، سرزمينى كه دشمنان ما سلطه گرى استعمارى سياه خويش را از آنجا آغاز نموده و آن را كانون پرتو افكن تمدن مى نامند شروع مى شود در نتيجه آشوبى به پا مى شود كه در زبان روايات به «فتنه فلسطين» از آن ياد شده، آشوبى كه كشور شام در اثر آن، هم چون آب درون مشك به هم مى خورد.
«چون فتنه فلسطين برپا شود منطقه شام دچار آشفتگى و نابسامانى گردد، مانند بهم خوردن آب در مشك ، و آنگاه كه زمان پايانش فرا رسد پايان يافته و اندكى از شما پشيمان مى شويد».
روايات، نسل ها و فرزندان مسلمان را بدين گونه توصيف مى كند كه آنان با فرهنگ اين فتنه و آشوب نشو و نما مى كنند به گونه اى كه از ديگر فرهنگ ها بى اطلاع مى مانند... و فرمانروايان ستمگرى كه با احكام كفر و هوا و هوس بر مسلمانان حكمرانى نموده و آنان را با بدترين وضعى شكنجه مى دهند.
احاديث شريف، به وجود آورندگان اين آشوب را روميان (غربيها) و تركان كه ظاهرا مراد از آنان (روسها) باشند، نام برده و آنگاه كه حوادث بزرگى در سال ظهور حضرت مهدى (ع) رخ مى دهد، آنان نيروهاى خود را در رمله فلسطين و در انطاكيه در ساحل تركيه سوريه و در جزيزه، واقع در مرزهاى سوريه عراق تركيه، مستقر مى سازند.
زمانيكه روم و ترك (روسيه و غرب) عليه شما شورش و با يكديگر نيز مخالفت و كشمكش مى نمايند و جنگ و درگيرى ها در جهان رو به افزايش مى رود، هواداران تركان، جهت استقرار در جزيره و خوارج روم به انگيزه فرود آمدن در رمله به حركت در مى آيند.
هم چنين در روايات آمده كه آغاز ظهور آن بزرگوار از ايران خواهد بود.
نقطه آغاز ظهور او از سوى مشرق است و چون آن هنگام فرا رسد، سفيانى خروج مى كند.
يعنى آغاز مقدمات و زمينه ظهور آن حضرت بدست طرفداران سلمان فارسى، ياران درفش هاى سياه انجام پذيرفته و نهضت آنان به دست مردى از قم به وجود مى آيد.
مردى از قم قيام نموده و مردم را به حق دعوت مى نمايد. گروهى كه گرد او جمع مى شوند، دلهاشان چون پاره اى آهن محكم و استوار است و آنچنان نستوه اند كه از تند بادها و طوفانهاى كارزار نمى هراسند و از نبرد خسته و افسرده نشده و وحشتى به دل راه نمى دهند و همواره توكل و اتكاء آنها به خداوند است و فرجام نيكو از آن تقوا پيشگان خواهد بود.
آنان پس از بپاخاستن و به وجود آوردن انقلابشان از دشمنان خود (ابرقدرتها) مى خواهند كه آنها را به حال خود رها نموده و در امور آنها دخالت نكنند، اما آنان بر اين امر اصرار دارند.
حق را مى جويند، به آنان سپرده نمى شود، بار ديگر خواستار آن مى شوند ديگر بار نيز سپرده نمى گردد. با مشاهده اين وضع سلاح بر دوش گرفته و به مبارزه ادامه مى دهند تا خواسته آنها را عملى مى نمايند ولى اين بار اينان نمى پذيرند، تا اينكه قيام نموده ... و پرچم نهضت را به دست صاحب شما يعنى (حضرت مهدى (ع) مى سپارند، و كشته هاى آنان شهيدان راه حق هستند.
و به گفته روايات آنها سرانجام در جنگ طولانى خود پيروز گشته و دو شخصيتى كه وعده داده شده در بين آنان ظاهر مى شوند. كه يكى خراسانى بعنوان فقيه و مرجع، يا رهبر سياسى، و ديگرى شعيب بن صالح كه جوانى گندم گون، با ريش كم پشت از اهالى رى مى باشد به عنوان فرمانده نظامى مى باشد.
با سپردن اين دو شخصيت پرچم اسلام را به حضرت مهدى (عج)، با نيروهاى خود در نهضت آن حضرت شركت مى نمايند و شعيب بن صالح به سمت فرماندهى كل قواى حضرت مهدى (عج) نائل مى گردد.
هم چنين روايات از حركتى ياد مى كند كه در سوريه توسط عثمان سفيانى كه از هواداران روميان و هم پيمان با يهود است برپا شده و وى سوريه و اردن را يك پارچه در قلمرو حكومت خويش در مى آورد.
خروج سفيانى امرى حتمى است كه از آغاز تا انجام آن پانزده ماه به طول مى انجامد. شش ماه آن را به جنگ و كشتار پرداخته و با به تصرف در آوردن پنج منطقه، نه ماه كامل بر آن مناطق فرمانروائى مى كند.
طبق گفته روايات آن مناطق پنجگانه علاوه بر سوريه و اردن، احتمالا لبنان را نيز در بر مى گيرد. اين وحدت ناميمونى است كه توسط سفيانى در كشور شام به وجود مى آيد، زيرا كه هدف آن ايجاد يك خط دفاعى (عربى) از اسرائيل و پايگاهى براى رويارويى با ايرانيان و زمينه سازان حكومت حضرت مهدى (عج) مى باشد. از اين رو سفيانى اقدام به اشغال و تصرف عراق نموده و نيروهاى وى وارد عراق مى گردند.
او تعداد يكصد و سى هزار نيرو را به كوفه اعزام مى نمايد و آنها در محلى بنام روحاء و فاروق فرود مى آيند، آنگاه شصت هزار تن از آنان روانه كوفه شده و در محل مقبره حضرت هود (ع) در نخيله منزل مى كنند، و گويا من سفيانى (و يا همراه و يار او) را مى بينم كه در كوفه و در زمينهاى پهناور و سرسبز شما رحل اقامت افكند و منادى او بانگ برمى آورد كه هر فردى سر شيعه على را بياورد هزار درهم به او داده مى شود، در اين هنگام است كه همسايه به همسايه اش حمله ور شده و مى گويد اين شخص از زمره آنان است .
آنگاه سفيانى را به پركردن خلاء سياسى كه در حجاز بوجود آمد وادار مى نمايند و براى مبارزه و نابودى حكومت حضرت مهدى (ع) كه زبانزد مردم بوده و انتظار آغاز آن را از مكه دارند، حكومت سفيانى را تقويت مى نمايند.
از اين رو سفيانى سپاه خود را به حجاز گسيل داشته و نيروهايش با ورود به شهر مدينه در آنجا دست به فساد زده و سپس آهنگ مكه مى نمايند، جائى كه حضرت مهدى (عج) نهضت خويش را از آن مكان آغاز نموده است. پس از آن معجزه اى كه پيامبر (ص) در مورد سپاه سفيانى قبل از رسيدن به مكه وعده داده است، يعنى فرو رفتن به زمين رخ خواهد داد.
پناهنده اى به خانه خدا پناه مى برد، آنگاه سپاهى به سوى او فرستاده مى شود، همين كه به بيابان مدينه مي رسند در زمين فرو مى روند.
پس از آن سفيانى بعد از شكست از ايرانيان و يمنى ها در عراق و شكستى كه در حجاز به دست حضرت مهدى (عج) به واسطه معجزه فرو رفتن در زمين نصيب او مى گردد، عقب نشينى مى كند و جهت رويارويى با پيشروى امام (ع) كه با سپاه خويش راهى دمشق و قدس مى باشد، به جمع آورى و بازسازى نيروهاى خود در داخل كشور شام مى پردازد.
روايات اين نبرد را حماسه اى بزرگ دانسته كه از عكا تا صور و انطاكيه در ساحل دريا، و در داخل منطقه، از دمشق تا طبريه و قدس امتداد مى يابد.
در اين گيرودار خشم خداوند بر سفيانى و همدستان يهودى و رومى (غربى) وى فرود آمده و پس از شكستى سخت و كوبنده، سفيانى به اسارت در آمده و كشته مى شود، آنگاه حضرت مهدى (عج) به همراهى مسلمانان وارد قدس مى گردد.
هم چنانكه روايات نهضت ديگرى را كه زمينه ساز حكومت آن حضرت بوده و در يمن پديد مى آيد، ياد نموده و رهبر آن نهضت يمنى را ستوده و يارى نمودن وى را بر مسلمانها واجب مى شمارد:
در بين پرچمها هيچ پرچمى از درفش يمنى هدايت كننده تر نيست پس از خروج يمنى فروش سلاح به مردم حرام است و چون خروج كند و به يارى او بشتاب زيرا كه درفش او درفش هدايت است. جايز نيست هيچ مسلمانى از آن سرپيچى نمايد كه اگر چنين كند اهل آتش خواهد بود، چرا كه يمنى مردم را به حق و راه راست فرا مى خواند.
چنانكه روايات، از ورود نيروهاى يمنى به عراق جهت يارى ايرانيان در برابر نيروهاى سفيانى خبر مى دهد و ظاهرا وى و سپاهيانش در يارى نمودن حضرت مهدى (عج) در حجاز نقش مهمى را ايفا مى كنند.
هم چنين از نهضت مردى مصرى قبل از خروج يمانى و سفيانى به ميان آمده و جنبشى ديگر را به فرمانده ارتش مصر، و حركتى را به قبطيان اطراف مصر نسبت مى دهد. آنگاه ورود نيروهاى غربى يا مغربى را به مصر، و به دنبال آن خروج سفيانى را در كشور شام خاطرنشان مى سازد.
و نيز از روايات چنين بر مى آيد كه حضرت مهدى (عج) براى مصر موقعيت تبليغى خاصى در سطح جهان قرار مى دهد و آنجا را به عنوان منبر سخنرانى خويش انتخاب مى فرمايد و سپس كيفيت ورود آن حضرت و يارانشان را به مصريان مى نمايد:
آنگاه آنان (مهدى (عج) و يارانشان) وارد مصر شده و حضرت بر فراز منبر آن قرار مى گيرد و با مردم سخن مى گويد: زمين بر اثر عدل و داد رونق و نشاط تازه اى به خود گرفته و آسمان باران رحمت خود را فرو مى بارد، درختان بارور شده و زمين گياهان خود را مى روياند و زينت بخش ساكنان خود مى گردد، حيوانات وحشى به گونه اى در آرامش و امنيت بسر مى بردند كه همچون حيوانات اهلى مى توانند در همه جا آسوده بچرند. دانش در دل مومنان آن چنان جاى گزين مى شود كه هيچ مومنى از لحاظ علمى به برادر دينى اش نياز پيدا نمى كند. آن روز، مصداق اين آيه شريفه «يغنى الله كلا من سعته» (خداوند همگان را از غناى بى كران خويش توانگر مى سازد) آشكار مى گردد.
اما در مورد كشورهاى اسلامى مغرب، بنا به گفته روايات، نيروهايى از آنجا وارد سرزمين شام و چه بسا مصر گرديده و برخى از آنها داخل عراق مى شوند... و ماموريتهاى آنان همچون ماموريت نيروهاى بازدارنده عرب و يا بين المللى است كه به نفع اسلام و مسلمانان نخواهد بود. اين نيروها در شام با نيروهاى ايرانى و زمينه سازان دولت حضرت مهدى (عج) روياروى شده و با يكديگر به زد و خورد مى پردازند. پس از آن به سوى اردن عقب نشينى نموده و باقيمانده آن بعد از خروج سفيانى عقب نشسته و يا به او مى پيوندند و سپس به كمك دولت مصر كه با قيام مردم خود روبرو شده و يا به يارى نيروهاى غربى كه اندكى قبل از خروج و حركت سفيانى در شام وارد سرزمين مصر شده اند مى شتابند.
روايت مربوط به عصر و زمان ظهور حضرت (عج) خاطرنشان مى سازد كه يهوديان در آخرالزمان در روى زمين ايجاد فساد و فتنه نموده و گرفتار تكبرورزى و خود بزرگ بينى مى گردند. آنگونه كه خداوند در قرآن آنان را وصف نموده، اين خوى برترى جويى به دست پرچمدارانى كه از خراسان خروج مى نمايند نابود مى گردد.
چرا كه هيچ چيز نمى تواند آنان را از تصميم خود برگرداند تا آنكه درفش هاى خود را در قدس به اهتزاز در آورند.
و ايرانيان قومى هستند كه به زودى خداوند متعال آنان را عليه يهوديان برخواهد انگيخت.
ما بندگان نيرومندى از خود را عليه شما بر مى شورانيم.
روايات، هلاكت موعود يهوديان را كه در يك وهله و يا چندين وهله پيش از ظهور حضرت (ع) و بعد از آن اتفاق مى افتد، مشخص ننموده، اما آخرين مرحله آن را وصف مى نمايد كه به دست تواناى حضرت مهدى (عج) و سپاهيان وى كه بيشتر آنها ايرانى هستند به هلاكت مى رسند و اين رويداد به صورت كارزارى بزرگ است كه در آن عثمانى سفيانى حاكم سرزمين شام در كنار يهوديان و روميها و در خط مقدم دفاعى آنان قرار داد.
بنا به نقل روايات، امام مهدى (عج) نسخه هاى اصلى تورات را از درون غارى در انطاكيه و كوهى در فلسطين و از درياچه طبريه بيرون آورده و با استناد به آن يهوديان را محكوم نموده و نشانه و علامتها و معجزات را براى آنان آشكار مى سازد.
برخى از يهوديان كه بعد از نبرد آزادى قدس جان سالم بدر برده اند تسليم آن بزرگوار شده و كسانى كه تسليم نمى شوند از كشورهاى عربى اخراج مى گردند.
آنطور كه از روايات استفاده مى شود، اندكى قبل از ظهور حضرت، جنگى جهانى بين روميان و تركان يعنى غربيها و روسيه رخ مى دهد كه سبب آغاز آن از ناحيه مشرق است و از پاره اى ديگر از روايات چنين برمى آيد كه جنگ مزبور به صورت جنگهاى منطقه اى خواهد بود.
در سال ظهور آن حضرت (ع) جنگهاى زيادى در روى زمين به وقوع مى پيوندند كه خسارتهاى آن متوجه آمريكا و اروپا مى گردد.
«آتش جنگ در مغرب زمين همچون شعله ور شدن آتش هيزم بسيار برافروخته مى گردد، بين مردم شرق و غرب و حتى مسلمانان ايجاد اختلاف مى شود، و مردم در اثر هراس و وحشتى كه دارند با رنج و گرفتارى سختى روبرو خواهند شد»
هم چنين روايات خبر مى دهد كه زيانهاى جانى و تلفات اين جنگ بعلاوه بيمارى طاعون كه پيش از جنگ و پس از آن شيوع پيدا مى كند، به دو سوم ساكنان زمين مى رسد و اين خسارتها به مسلمانان وارد نمى گردد مگر به صورت غير مستقيم.
«اين حادثه رخ نمى دهد مگر اينكه دو سوم مردم جهان از بين مى روند، پرسيدم: وقتى دو سوم مردم از بين بروند چه كسى باقى خواهد ماند؟ فرمود: آيا شما نمى خواهيد جزء يك سوم باقى مانده باشيد؟»
پاره اى روايات، اشاره دارد به اينكه اين نبرد در چند مرحله انجام مى پذيرد و آخرين مرحله آن بعد از ظهور حضرت مهدى (عج) و آزاد سازى حجاز توسط آن بزرگوار و ورود او به عراق خواهد بود.
منبع : كتاب عصر ظهور
عزا عزاست امروز روز عزاست امروز
مهدی صاحب زمان صاحب عزاست امروز
شهادت ششمین اختر تابناک ولایت و امامت بر دوستدارانش و صاحب الامر(مهدی قائم) وتسلیت باد

آرامش طوفاني

طلوع مي کند آن آفتاب پنهاني
ز سمت مشرق جغرافياي عرياني
دوباره پلک دلم ميپرد،نشانه چيست؟
شنيده ام که مي آيد کسي به مهماني
کسي که سبزتراست ازهزار بار بهار!
کسي شگفت،کسي آنچنان که ميداني!
تو از حوالي اقليم هر کجا آباد
بيا که مي رود اين شهر، رو به ويراني
در انتظار تو تنها چراغ خانه ي ماست
که روشن است دراين کوچه هاي ظلماني
کنار نام تو لنگر گرفت کشتي عشق
بيا که ياد تو آرامشي است طوفاني
مرحوم قيصر امين پور
قرآن و كامپيوتر

مقاله قرآن و كامپيوتر نوشته « دكتر رشاد خليفه» دانشمند مسلمان مصري داراي درجه پي اچ دي در رشته مهندسي سيستمها و استاد دانشگاه آريزوناي آمريكاست كه مدتي معاون سازمان توسعه صنعتي ملل متحد بوده است . وي با كمك عده اي از مسلمين متخصص و صرف وقت بسيار تحقيقات گسترده اي را در نظم رياضي كاربرد حروف و كلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آيات 11 تا 31 سوره مدثر كه عدد 19 را كليد رمز اعجاز آميز قرآن و آسماني بودن آن معرفي ميكنند به كمك عدد 19 توانست رمز نظم رياضي حيرت انگيز و اعجاز آميز حاكم بر حروف قرآني را كشف نمايد. دكتر رشاد خليفه ، نخستين بار ترجمه قرآن مجيد از عربي به انگليسي را در 12 جلد نگاشت . اين ترجمه ها توسط مؤسسه « روح حق» واقع در شهرستان توسان ايالت آريزوناي آمريكا بچاپ رسيد. مقاله قرآن و كامپيوتر در پايان جلد اول كتاب ترجمه قرآن درج شده است.
اينك متن مقاله :
در چهارده قرن اخير نوشته هاي بيشمار ادبي شامل كتاب ، مقاله . گزارشات پژوهشي درباره كيفيت معجزه آساي قرآن برشته تحرير در آمده است . دراين نوشته ها فصاحت بيان ، فضيلت ادبي، معجزات علمي، سبك و حتي جاذبه آهنگ تلاوت قرآن تشريح شده است.
با وجود اين، تحقيق در اعجاز قرآن بعلت احساسات بشري، بيطرفانه صورت نگرفته و بسته به عقيده نويسنده برعليه آن قلم فرسايي شده است . چون مطالعات وپژوهش هاي قبلي به بوسيله بشر انجام شده خواهي نخواهي تمايلات ونظرات ضد ونقيض نويسندگان در آنها به چشم ميخورد ، اين نوشته ها نتوانسته اند افراد غيرمسلمان را قانع كنند كه قرآن كتاب آسماني است و دلايل نويسندگان درايشان مؤثر نبوده است. معجزه اي كه در اين رساله پژوهشي ارائه مي شود برمبناي اصولي بي چون و چرا و خالي از شك و شبيه و غيرقابل تغيير استوار است بدين ترتيب كه فن كامپيوتر با كشف سيستم اعدادي اعجاز آميز قرآن مدلل مي دارد كه قرآن مجيد بدون شك ساخته فكر بشر نمي تواند باشد. خواست خداي توانا بوده است كه اين نظم پيچ در پيچ عددي قرآن مخفي نماند تا تايپ شود كه سرچشمه غيبي قرآن از جانب خداوند متعال است و نيز در عرض گذشت قرون بوسيله ذات او محافظت ميشده و از گزند تغيير ، افزايش يا كاهش در امان مانده است.
رمزهاي اعجاز آميز قرآن منحصراً از اين قرارند :
1- اولين آيه قرآن « بسم الله الرحمن الرحيم » داراي 19 حرف عربي است.
2- قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد به 19 قسمت است. (6× 19).
3- اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است.
4- سوره علق 19 آيه دارد.
5- سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.
6- اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.
7- اين 19 كلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد كه به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم است.
8- دومين باري كه جبرئيل امين فرود آمد 9 آيه اولي سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است. (2 × 19) .
9- سومين باركه جبرئيل امين فرود آمد 10 آيه اولي سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است. (3× 19).
10- چهارمين باركه جبرئيل فرود آمد 30 آيه اولي سوره مدثر (شماره 74) را آورد كه آخرين آيه آن « بر آن دوزخ 19 فرشته موكلند» مي باشد. (آيه 30) .
11- پنجمين بار كه جبرئيل فرود آمد اولين سوره كامل « فاتحه الكتاب» را آورد كه با اولين بيانيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم (19 حرف) اغاز مي شود . اين بيانيه 19 حرفي بالفاصله بعد از نزول آيه «برآن دوزخ 19 فرشته موكلند» نازل شد . اين مراتب گواهي ارتباط آري از شبهه آيه 30 سوره مدثر(عدد 19) و اولين بيانيه قرآن «بسم الله الرحمن الرحيم» (عدد 19) با سيستم اعداي اعجاز آميز است كه بر عدد 19 بنا نهاده شده است.
12- آفريننده ذوالجلال و عظيم الشأن با آيه 31 سوره مدثر به ما ياد مي دهد كه چرا عدد 19 را انتخاب كرده است. پنج دليل زير را بيان مي فرمايد :
الف) بي ايمانان را آشفته سازد.
ب) به خوبان يهود و نصارا اطمينان دهد كه قرآن آسماني است.
ج) ايمان مومنان تقويت نمايد.
د) تا هر گونه اثر شك و ترديد را از دل مسلمانان و خوبان يهويت و مسيحيت بزدايد.
ه) تا منافقين و كفار را كه سيستم اعدادي قرآن را قبول ندارند رسوا سازد.
13- آفريننده بمامي آموزدكه اين نظم اعدادي قرآن تذكري به تمام جهانيان است (آيه 31 سوره مدثر)ويكي از معجزات عظيم قران است. (آيه 35).
14- هركلمه از جمله آغازيه قرآنبسم الله الرحمن الرحيم در تمام قرآن بنحوي تكرار شده كه به عدد 19 قابل تقسيم است ،بدين ترتيب كه كلمه
15- قرآن 114سوره دارد كه هر كدام از سوره ها با آيه افتتاحيه “ بسم الله الرحمن الرحيم “ آغاز ميشود بجز سوره توبه (شماره 9) كه بدون آيه معموله افتتاحيه است،لذا آيه “ بسم الله الرحمن الرحيم“ در ابتداي سوره ها 113 بار تكرار شده است.چون اين رقم به 19 قابل قسمت نيست وسيستم اعدادي قرآن آسماني ساخته پروردگار بايد كامل باشد يكصد وچهاردهمين آيه بسم الله را در سوره النمل كه دوبسم الله دارد(آيه 27) (آيه افتتاحيه وآيه 30 )بنابراين قرآن مجيد 114 بسم الله دارد.
16- همانطور كه در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آيه افتتاحيه بسم الله است . هر گاه از سوره توبه شروع كرده آنرا سوره شماره يك وسوره يونس را سوره شماره دو فرض نموده وبه همين ترتيب جلو برويم ، ملاحظه مي شود كه سوره النمل نوزدهمين سوره است (سوره 27) كه بسم الله تكميلي را دارد .از اين نظم نتيجه مي گيريم كه قرآني كه اكنون در دست ماست با قرآن زمان پيامبر از لحاظ ترتيب سوره ها يكي است .
17- تعداد كلمات موجود بين دو آيه بسم الله سوره النمل 342(18*19) ميباشد.
18- قرآن مجيد شامل اعداد بيشماري است .مثلاً : ما موسي را براي جهل شب احضار كرديم ،ما هفت آسمان را آفريديم .شمار اين اعداد در تمام قرآن 285(15*19) ميباشد.
19- اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع كنيم ، حاصل جمع 174591 (9189*19)خواهد بود .
20- حتي اگر اعداد تكراري را از عدد فوق حذف نماييم حاصل جمع 162146 (8534*19) خواهد بود.
21- يك كيفيت مخصوص به قرآن مجيد اينست كه29 سوره با حروف رمزي شروع ميشود كه معني ظاهري ندارند ، اين علامات در هيچ كتاب ديگري و در هيچ جايي ديده نمي شوند .اين حروف در ابتداي سوره هاي قرآن بخش مهمي از طرح اعدادي اعجاز آميز مي باشد كه بر عدد 19 بنا شده است.اولين نشانه اين ارتباط اينست كه29 سوره از قرآن با اين علامات شروع ميشود.تعداد حروف الفبا دراين رموز14وتعداد خود رمزها نيز14ميباشد.هرگاه تعدادسوره ها(29) وحروف الفبا(14)راباتعدادرمزها(14)جمع كنيم ، حاصل جمع 57(3*19) خواهد بود.
22- خداوند توانا بما ياد ميدهدكه در هشت سوره وسوره هاي شماره( 10،12،13،15،26،27،28 ،31)دو آيه اول كه با اين رموز آغاز ميشوند حاوي وحامل معجزه قرآن هستند،بايد توجه داشت كه قرآن كلمه “ آيه “ را بمعني معجزه بكار برده است . بايد كلمه آيه داراي معاني متعددي باشد كه يكي از آنها معجزه است ونيز بايد دانست كه خود كلمه معجزه در هيچ جاي قرآن بكار برده نشده است.بدين جهت قرآن مناسب تفسير نسلهاي گوناگون بشريت است مثلاً نسلهاي قبلي (پيش ازكشف اهميت حروف رمزي قرآن )كلمه آيه رادر اين هشت سوره ،آيه نيم بيتي مي پنداشتند ،ولي نسلهاي بعدي كه از اهميت اين رموزبا خبر شدند آيه را به معني معجزه تفسير كرده اند. بكار بردن كلمات چند معنايي و مناسب براي همه نسلهاي بشر در زمانهاي گوناگون خود يكي از معجزات قران است.
23- سوره قاف كه با حرف ق شروع مي شود (شماره 50 ) شامل 57(3*19) حروف ق است.
24- سوره ديگري در قرآن“ حروف ق را در علامت رمزي خود دارد (سوره شورا شماره 42) كه اگر حروف ق را در اين سوره شمارش نمائيد، ملاحظه خواهيد كرد كه حرف ق 57 (3 * 19) بار تكرار شده است.
25- بدين ترتيب در مييابيد كه دو سوره قرآني فوق الذكر (شماره 50 و 42 ) به اندازه همديگر (57،57) شامل حرف ق هستند كه مجموع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن(114) برابر است. چون سوره ق بدين نحو آغاز مي شود : “ق و القرآن المجيد“ تصور حرف ق به معني قرآن مجيد مي نمايد و 114 ق مذكور گواه 114 سوره هاي قرآن است. اين احتساب اعداد آشكار و گويا ، مدلل مي دارد كه 114 سوره قرآن ، تمام قرآن را تشكيل مي دهند و چيزي جز قرآن نيستند.
26- آمار كامپيوتر نشان ميدهد كه فقط اين دو سوره كه با حرف ق آغاز مي شود ، داراي تعداد معيني ق (57 مورد ) هستند ، گوئي خداوند توانا مي خواهد با اشاره و كنايه بفرمايد كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره هاي قرآن با خبر است.
27- يك نمونه در آيه 13 از سوره ق مدلل مي دارد كه هر كلمه و در حقيقت هر حروف در قرآن مجيد به دستور الهي و طبق يك سيستم اعدادي بخصوصي كه بيرون از قدرت بشر است گنجانيده شده است اين آيه مي فرمايد “عاد ، فرعون و اخوان لوط “ در تمام قرآن مردمي كه لوط را نپذيرفتند ، قوم ناميده مي شوند. خواننده بلافاصله متوجه مي شود كه اگر بجاي « اخوان » در سوره ق كلمه « قوم » بكار بدره مي شد چه اتفاقي مي افتاد . در اين صورت ذكر كلمه قوم بجاي اخوان، حرف « ق» در اين سوره 58 بار تكرار مي شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نيست و لذا با تعداد 57 «ق» كه در سوره شورا مطابقت نمي كرد و جمع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن برابرنمي شد ، بدين معني كه با جايگزين كردن يك كلمه بجاي ديگري نظم قرآن از بين ميرود.
28- تنها سوره اي كه با حرف « ن » آغاز ميشود ، سوره قلم است ( شماره 6 ) اين سوره 133 « ن » دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 7×19).
29- سه سوره اعراف (شماره 7 ) مريم ( شماره 19 ) و ص ( شماره 38) كه با حروف « ص» شروع ميشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19).
30- در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « هـ» 344 ميباشد ( 18 × 19) .
31- در سوره « يس » تعداد حروف « ي » و « س» 285 ميباشد ( 15×19).
32- در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز « حم » شروع ميشوند تكرار حروف 2166 ميباشد (14*19) بنابراين تمام حروف اختصاري كه در ابتداي سوره هاي قرآن قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددي اعجاز آميز قرآن شركت دارند. بايد توجه داشت كه اين روش اعدادي قرآن ، در مواردي ساده و در خور فهم اشخاص معمولي است ، اما در موارد ديگر ، بسيار مشكل و پيچيده بوده و براي درك آنها اشخاص تحصيل كرده بايد از ماشينهاي الكترونيكي كمك بگيرند .
33- در سوره هاي شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه با رمز « الم » شروع ميشوند تعداد حروف الف ، لام ، ميم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 ميباشند ( 1404*19).
34- در سوره هاي 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس » يا يكي از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز ميشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد ميباشد ( 26*19).
35- در سوره هاي 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر» آغاز مي شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سيزدهم ،9،97 مورد است كه اين عدد قابل قسمت بر عدد 19 مي باشد (511*19).
36- در سوره هايي كه با رمز يكي از حروف “ط“ “س“ و “م“ آغاز مي شوند ، تعداد حروف طاء و سين و ميم 9177 مورد مي باشد (438*19).
37- در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزي “المرا“ آغاز مي شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، ميم، را ) 1501 مورد مي باشد (79*19).
38- در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزي “المص“ شروع مي گردد تعداد وقوع “الف“ 2572 مورد ، حرف “لام“ 1523 مورد ، حرف “ميم“ 165 و حرف “ص“ 98 مورد كه جمعاً عدد 5358 بدست مي آيد(282*19).
39- در سوره مريم (شماره 19) كه با حروف “كهيعص“ شروع مي شود ، تعداد حروف (كاف ، ها ، يا ، عين ، صاد) 798 مورد مي باشد (42*19).
40- در سوره شورا (شماره 42) كه با حروف “حم عسق “ شروع مي شود ، تعداد حروف (حا ، ميم ، عين، سين ، قاف ) 570 مورد مي باشد(30*19).
41- در سيزده سوره اي كه حرف “الف“ در لغت رمزي آنهاست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف هاي موجود 17499 مورد مي باشد(921*19).
42- در سيزده سوره فوق الذكر جمع حروف “لام“ 1870 مورد مي باشد(620*19).
43- در هفده سوره اي كه حروف “ميم“ در لغت رمزي آنها ست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ، 46 ) جمع حروف “ميم“ 8683 مورد مي باشد (457*19).
درتاريخ ، كتابي سراغ نداريم كه مانند قرآن طبق يك سيستم عددي تنظيم شده باشد بر اين حقيقت علاوه بر 43 بند پيشين ، موارد زير نيز گواه صادقي است:
الف: كلمه “الله“ 2698 مرتبه در قرآن تكرار شده كه مضربي از عدد 19 است (142 * 19 ) و تعداد حروف “بسم الله الرحمن الرحيم“ نيز 19 مورد مي باشد. مسئله جالب اينكه در سوره اخلاص بعد از “قل هو الله احد “ جمله “ الله الصمد“ آمده در صورتي كه اگر “هو الصمد“ مي آمد ، جمله صحيح بود. از نظر دسترو زباني بايد “هو “ مي آمد اما با اين حال “الله“ آمده است ، اگر بجاي “الله“ “هو“ مي آمد ، سيستم رياضي قران بهم مي ريخت و اين مسئله شباهت زيادي دارد به همان “اخوان“ و “قوم“ در سوره “ق“.
ب: مورد جالب ديگر در سوره مريم حروف مقطعه كهيعص مي باشد كه بصورت حروف آغازين آمده است ، اين حروف در سوره مريم ، بصورت جداگانه ، با اين تعداد بكار رفته اند: حرف “ك“ 137 مرتبه، حرف “ه“ 168 مرتبه ، حرف “ي“ 345 مرتبه ، حرف “ع“ 122 مرتبه، حرف ص“ 26 مرتبه. جمع اين ارقام به اين صورت است:
345+ 168+137+122+26= 897 كه مضروب عدد 19 مي باشد (42*19) يعني مجموع تكرار حروف پنجگانه (ك، ه ، ي ، ع ، ص،) سوره مريم (سوره شماره 19) علاوه بر آنكه برعدد 19 (تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم ) قابل تقسيم است، بر عدد 14 (كه تعداد حروف مقطعه است) نيز قابل تقسيم مي باشد(798=57*14).
پ: در قرآن بعضي از كلمات با كلمه هاي ديگر كه از نظر معني با همديگر تناسب دارند يكسان به كار رفته اند. مثلاً :
1- كلمه “حيوه“ 145 بار با مشتقات آن در قرآن بكار رفته است و به همان تعداد (145 بار ) كلمه “موت يا مرگ“ با مشتقاتش بكار رفته است.
2- كلمه “دنيا “ 115 بار و كلمه “آخرت“ هم 115 بار بكار رفته است.
3- كلمه “ملائكه“ 88 بار در قرآن آمده است و كلمه “شياطين“ نيز به همان تعداد 88 بار بكار برده شده اند.
4-“حر“ يعني گرما 40 بار و كلمه “ برد“ يعني سرما نيز 40 بار بكار برده شده اند.
5- كلمه “مصائب“ 75 بار و كلمه “شكر“ نيز 75 بار
6- كلمه زكات 32 بار و كلمه “بركات“ نيز 32 بار .
7- كلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و كلمه “نور“ نيز با مشتقاتش 49 بار .
8- كلمه “يوم “ به معني روز و “شهر“ به معني ماه در قرآن به ترتيب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند.
9- كلمه “رجل“ به معني مرد 24 بار و كلمه “امرأه “ به معني زن نيز 24 بار در قرآن بكار رفته اند.
10- كلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.
آيا اينها تصادفي است؟
ت: تفاوتهايي د رحدود يك ده هزارم. ضمن بررسي سوره مريم و زمر ديدم كه نسبت “درصد“ مجموع حروف ( ك، ه ، ي ، ع، ص) در هردو سوره مساوي است با اينكه بايد در سوره مريم بيش از هر سوره ديگر باشد زيرا اين حروف مقطعه فقط در آغاز سوره مريم قرار دارد. اما هنگاميكه محاسبات مربوط به نسبت گيري حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع اين حروف در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0 ) بيش از سوره زمر است . اين تفاوتهاي جزئي راستي عجيب و حيرت آوراست.
نتيجه:
1- يك مؤلف هر قدر هم كه توانا باشد هر گز نمي تواند د رذهن خود حروف و اعدادي به اندازه معين بگيرد سپس از آنها مقالات و يا كتابي بنويسد كه همچون قرآن حتي شماره ها و حروف و كلمات آن نيز به اندازه و شمرده شده در آيد مثلاً حروف مقطعه “الم“ به ترتيب “الف“ بعد “ لام“ و سپس “ميم“ از ديگر حروف در سوره هاي مربوطه بيشتر باشد. از طرف ديگر تعداد حروف مقطعه 14 حرف باشد يعني درست نصف تعداد حروف الفباي عربي. اگر مشاهده كرديم انساني در مدت 23 سال با آن همه گرفتاري ؛ سخناني آورد كه نه تنها مضامين آنها حساب شده و از نظر لفظ و معني و محتوا در عاليترين صورت ممكن بود ؛ بلكه از نسبت رياضي و عددي حروف چنان دقيق و حساب شده بود كه نسبت هر يك از حروف الفبا در هريك از سخنان او يك نسبت دقيق رياضي دارد. آيا نمي فهميم كه كلام او از علم بي پايان پروردگار سرچشمه گرفته است؟
2- رسم الخط اصلي قرآن را حفظ كنيد. تمام محاسبات فوق در صورتي صحيح خواهد بود كه به رسم الخط اصلي و قديمي قرآن دست نزنيم مثلاً اسحق و زكوه و صلواه را به همين صورت بنويسيم نه بصورت اسحاق و زكات و صلاه . در غير اينصورت محاسبات ما بهم خواهد ريخت.
3- عدم تحريف قرآن. در قران مجيد حتي كلمه و حرفي كم و زياد نشده و الا بطور مسلم محاسبات كنوني روي قرآن فعلي صحيح از آب در نمي آمد و كلمات و حروف حساب شده نظام كنوني حروف قرآن را بكلي به هم مي ريخت. پس اين نشانه ديگري بر عدم كوچكترين تحريف در قرآن مجيد است.
حال فرموده پيامبر اسلام را ياد آوري مي كنم كه فرمود:
«عجائب و شگفتيهاي قرآن پايان ناپذير است و قرآن ظاهرش خوشايند و باطنش عميق است. عجائبش را نمي توان شمرد و غرائبش هرگز كهنه نشود مؤمن هرگاه قرآن بخواند بوي عطر مانندي از دهانش خارج شود.»
«اميدوارم خوانندگان گرامي در انجام وظيفه ديني و كتب ثواب اخروي و خشنودي پروردگار ، تاجايي كه مي توانند اين معجزه را نشر و گسترش دهند تا اعجاز قرآن بيش از پيش روشن گشته و اين كتاب شريف و گرانقدر از مظلوميت خارج و قانون زندگي واقعي گردد.
در پايان با تمام وجود و با فريادي بلند به امت اسلامي مي گويم اي ملت اسلامي قرآن را بخوانيد و عمل كنيد كه سعادت بشر در آن نهفته است.

خداوند متعال در سوره بقره آيه ي 22 مي فرمايد : «اگر از آنچه كه بر بنده خودمان فرو فرستاده ايم در تعجب و ترديد مي باشيد . پس (حداقل) يك سوره مشابه آن بياوريد و در اين كار از هر كه خواهيد كمك بگيرد . و در آيه بعد از آن مي فرمايد «اگر نتوانستيد كه هرگز هم نخواهيد توانست از آتشي بترسيد كه براي كافران آماده شده است» .
اصولاً قرآن به حدي شيوا و روان است كه هر كس حتي كمترين آشنايي با زبان عربي داشته باشد با خواندن يا شنيدن قرآن ناخودآگاه در مي يابد كه هيچ فرد سخنوري نمي تواند چنين بياني داشته باشد و كلام و سخن هيچ انساني نمي تواند باشد .
معجزه قرآن فقط به معارف عميق عقلي و اجتماعي ، علوم غيبي و معاني شگفت انگيز و شيوايي و رواني كلام محدود نمي شود و هر روز ابعاد تازه اي از شگفتيهاي قرآن كشف مي شود .
اكنون 20 مورد براي نمونه از اعجازهاي عددي و رياضي قرآن كه با استفاده از كامپيوتر تاكنون مشخص شده در زير مي آوريم :
1ـ كلمه (امام) به معناي رهبر و زمامدار الهي به صورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن كريم تكرار شده است كه مطابق است با روايات نقل شده از پيامبر اسلام (ص) از طريق شيعه و سني مبني بر اينكه تعداد امامان بعد از ايشان 12 نفر مي باشند . براي نمونه يكي از آيات قرآن كه كلمه امام در آن آمده است ، سوره يس آيه 12 مي باشد: «وكل شييء أحصيناه في امام مبين» و ما هر چيزي را در امام روشنگري جمع نموده ايم .
نام دوازده امام كه جانشينان پيامبر (ص) مي با شند عبارتند : 1ـ امام اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (ع) 2ـ امام حسن (ع) 3ـ امام حسين (ع) كه امام حسن و امام حسين عليهماالسلام برادر يكديگر مي باشند و هر دو فرزند امام اميرالمؤمنين (ع) مي باشند در حالي كه بقيه امامان عليهم السلام نسبت به يكديگر نسبت پدر و پسر دارند 4ـ امام سجاد (ع) 5ـ امام محمد باقر (ع) 6ـ امام جعفر صادق (ع)
7ـ امام موسي كاظم(ع)8ـ امام رضا(ع) 9ـ امام جواد (ع) 10ـ امام هادي (ع) 11ـ امام حسن عسگري(ع) 12ـ امام مهدي (ع) كه طبق اعتقادات مسلمانان او زنده و غيرقابل رؤيت و در همه جا حاضر است و روزي قدرت جهان را همراه حضرت عيسي (ع) بدست مي گيرد .
براي اطلاع بيشتر رجوع كنيد به كتاب شريف و مقدس «اسرار آل محمد (ص) » نوشته شاگرد و سرباز فداكار امام اميرالمؤمنين علي عليه السلام جناب سليم بن قيس هلالي .
2ـ كلمه (شهر) به معني ماه ، 12 بار در قرآن كريم تكرار شده است كه مساوي تعداد ماههاي يكسال است .
3ـ كلمه (يوم) به معناي روز ، 365 بار در قرآن كريم تكرار شده است كه مساوي تعداد روزهاي يكسال شمسي است .
4ـ كلمه (ساعه) 48 بار در قرآن كريم تكرار شده است كه در 24 مورد قبل از آن يكي از حروف ذكر شده است و در 24 مورد ديگر قبل از آن حرفي وجود ندارد . بنابراين هر مورد را كه در نظر بگيريم مطابق است با تعداد ساعات يك شبانه روز كه 24 ساعت مي باشد .
5ـ كلمه (سجد) به معناي سجده كرد و مشتقات آن (در زمان ماضي ، مضارع و امر) براي عاقلان 34 بار تكرار شده است كه اين عدد برابر است با تعداد سجده هاي واجب روزانه ، چون روزانه 17 ركعت نماز واجب است و هر ركعت 2 سجده دارد .
6ـ كلمه (رجل) به معناي مرد مساوي كلمه (امراه) به معناي زن هر كدام 24 بار آمده است .
7ـ كلمه (ملائكه) به معناي فرشتگان و كلمه (شيطان) به معناي اهريمن و يا جن هر كدام 88 بار تكرار شده است .
8ـ كلمه (استعاذه) به معناي پناه بردن و كلمه (ابليس) به معناي شيطان هر كدام 11 بار به كار رفته است .
9ـ كلمه (آخرت) به معناي جهان آخرت و كلمه (دنيا) به معناي اين جهان هر كدام 115 بار تكرار شده است .
10ـ كلمه (الحسنات) به معناي خوبي ها و كلمه (سيئات) به معناي گناهان هر كدام 180 بار تكرار شده است .
11ـ كلمه (الحياه) به معناي زندگي وكلمه (الموت) به معناي مرگ هر كدام 145 بار تكرار شده است .
12ـ كلمه (ارسل) به معناي فرستاد و مشتقات آن 513 بار در قرآن كريم تكرار شده است و نام 28 پيامبري كه در قرآن از آنها نامي آورده شده است نيز مجموعاً 513 بار تكرار شده است .
13ـ كلمه (الرسل) به معناي پيامبران و كلمه (الناس) به معناي مردم هر كدام 368 بار تكرار شده است .
14ـ كلمه (الرغبه) به معناي ميل و كلمه (الرهبه) به معناي ترس هر كدام 8 بار تكرار شده است .
15ـ نام مبارك پيامبر اسلام (محمد و احمد) مجموعاً 5 بار در قرآن امده است (4 بار محمد و 1 بار احمد) و كلمه صلوات كه به معناي درود مي باشد و بيشتر براي درود فرستادن بر پيامبر و خاندان پيامبر استفاده مي شود نيز 5 بار در قرآن تكرار شده است .
16ـ كلمه (ايثار) به معناي گذشت و فداكاري و كلمه (شح) به معناي بخل و تنگ نظري هر كدام 5 بار تكرار شده است .
17ـ كلمه (سرور) به معناي شادي و كلمه (حزن) به معناي غم و اندوه هر كدام 4 بار تكرار شده است .
18ـ كلمه (الحر) به معناي گرما و كلمه (البرد) به معناي سرما هر كدام 4 بار تكرار شده است .
19ـ عبارت (حزب الله) به معناي ياران خداوند و عبارت (حزب الشيطان) به معناي ياران شيطان هر كدام 3 بار تكرار شده است .
20ـ در قرآن كريم به اينكه 300 سال شمسي دقيقاً برابر 309 سال تمام قمري است به صورت مستقيم اشاره شده است .
اين مطلب وقتي مشخص شد كه يكي از علماي دين يهود از حضرت امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) پرسيد : چرا قرآن مدت توقف و خواب اصحاب كهف را 309 ذكر سال كرده است در حالي كه در حاشيه تورات ما اين مدت 300 سال نوشته شده است ؟
حضرت امير عليه السلام فرمودند : «سالهاي شما شمسي است ولي سالهاي ما قمري است» .
جالب اينجاست كه يكي از اساتيد رياضي اين محاسبات را انجام داده كه خلاصه قابل فهم آن چنين است :
سال شمسي يهود 365 روز تمام بوده است . بنابراين 300 سال آنها مي شود :
روز 109500=365×300
در حالي كه سال قمري برابر است با 354 روز و 8 ساعت و 48 دقيقه بنابراين 309 سال قمري برابر است با :
روز 109500=]48 دقيقه و 8 ساعت و 354 روز[ ×309
پس معلوم شد كه 300 سال شمسي يهود برابر است با 309 سال قمري نه يك روز كمتر نه بيشتر.
اين در حالي است كه تا صدها سال بعد از نزول قرآن هنوز شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقيقه و الي آخر تقسيم نشده بود . و حتي ساعت هنوز اختراع نشده بود .
بنابراين حضور هر كلمه در قرآن در مكان خاص و به تعداد معين حادي پيام و مفهوم ويژه اي
مي باشد كه در حقيقت يك نوع از اعجاز و معجزه مي باشد . زيرا مجموعه آيات قرآن در مدت نسبتاً طولاني 23 سال و در اوضاع و احوال مختلف مثلاً گاهي در جنگ و گاهي در صلح ، گاهي در مكه و گاهي در شعب ابيطالب و محاصره گاهي در مدينه و گاهي در سفر و گاهي در شب و گاهي در روز بر پيامبر (ص) نازل مي شد و چنين نبود كه پيامبر خدا (ص) مانند مؤلفان كتابهاي مختلف مدتي در كتابخانه اي خلوت كند و از سر فرصت و فراغت و يا با رجوع به منابع مختلف كتابي بنويسد .
يكي ديگر از اعجازهاي قرآن كه 2 سال قبل توسط يكي از فارغ التحصيلان رشته آمار جناب آقاي كوروش جم نشان كشف شده است :
قبل از آنكه آن را توضيح دهيم ابتدا سه نكته را متذكر مي شويم :
الف)همان طور كه مي دانيم تعداد كل آيات قرآن كريم 6236 آيه است كه يك عدد زوج است .
ب) همچنين مي دانيم كه قرآن 114 سوره دارد پس مجموعه شماره سوره هاي قرآن مي شود 6555 كه يك عدد فرد است:
(6555=114+000+4+3+2+1)
ج) اگر شماره ي هر سوره را با تعداد آيات آن سوره جمع كنيم عدد مخصوص آن سوره بدست مي آيد مثلاً براي سوره حمد كه اولين سوره قرآن مي باشد عدد مربوط مي شود 8 (7+1) و براي سوره بقره مي شود 288(286+2) و براي سوره آل عمران عدد مربوط مي شود 203 يعني (200+3) .
حال اگر اين عددهاي به دست آمده براي هر سوره را به تفكيك زوج و فرد در جدول هاي جداگانه اي قرار دهيم نتايج شگفت آوري به دست مي آيد .
جدول عددهاي حاصله ي فرد جدول عددهاي حاصله ي زوج
آل عمران 203 فاتحه 8
مائده 125 بقره 288
انعام 171 نساء 180
0 0 0 0 0 0 0 0 0 0 0 0
جمع كل 6555 جمع كل 6236
چهار مطلب شگفت انگيز در اين جدول ها ديده مي شود :
الف)مجموع اعداد جدول زوج برابر است با 6236 كه مساوي مجموع كل آيات قرآن است و مجموع عددهاي حاصل از جدول فرد برابر است با 6555 كه همان عدد حاصل جمع شماره سوره هاي قرآن است .
ب) در هر جدول 27 سوره وجود دارند كه تعداد كل آيات آن سوره يك عدد زوج است و بنابراين در هر جدول نيز 30 سوره وجود دارد كه تعداد كل آيات آن سوره فرد است .
ج) در هر جدول به طور مساوي 57 سوره قرار مي گيرد .
د) مجموع اعداد جدول زوج يك عدد زوج شده است و مجموع اعداد جدول فرد يك عدد فرد شده است .
بدين ترتيب حتي اگر يك آيه از يك سوره اي كم شود يا زياد شود و يا يك سوره جابه جا شود تمام نظم فوق از بين مي رود .
بنابراين اين رابطه اثبات مي نمايد كه يك سوره و حتي يك آيه از قرآن شريف كم و يا زياد نشده است .
اكنون يك نوع ديگر از معجزات قرآن را بيان مي نماييم :
خداوند متعال در سوره صف آيه 6 مي فرمايد : «و به ياد آوريد هنگامي كه عيسي پسر مريم گفت اي بني اسرائيل من فرستاده خدا به سوي شما هستم در حالي كه تورات را كه قبل از من نازل شده تأييد مي كند و بشارت دهنده هستم به پيامبري كه بعد از من مي آيد و نام او احمد است» .
همچنين خداوند در سوره اعراف ، آيه ي 157 مي فرمايد : «مؤمنان كساني هستند كه از پيامبري پيروي مي كنند كه از هيچ بشري تعليم نديده است همان پيامبري كه يهوديان و مسيحيان نام او را در تورات و انجيل نوشته شده مي يابند» .
حال اگر در همان زمان كه قرآن نازل شد ، نام پيامبر در تورات و انجيل وجود نداشت فوراً علماي يهود كه دائماً از نزديك مراقب اسلام بودند براي اثبات عدم حقانيت قرآن به مسلمانان اعلام مي كردند كه چنين چيزي نيست و تورات و انجيل را به مسلمانان نشان مي دادند .
در حالي كه چنين چيزي اتفاق نيفتاد و خود اين مسأله نشانگر اين است كه نام مبارك پيامبر در زمان نزول اين آيات در كتابهاي مقدس يهوديان و مسيحيان بوده است و آنها با اين نام مقدس كاملاً آشنايي داشته اند به همين دليل خداوند متعال در سوره انعام آيه 20 مي فرمايد : «اهل كتاب (يهوديان و مسيحيان) پيامبر را مي شناسند همچنانكه فرزندان خود را مي شناسند» .
اما در قرنهاي بعد نام آن حضرت و اوصاف او را از تورات و انجيل به تدريج حذف كردند . و حتي مطالب شرم آوري را درباره بعضي از انبياء الهي وارد كردند تا كارهاي زشت خود را توجيه كنند لذا خداي متعال در قرآن كريم نقشه آنها را خنثي نمود و چهره پاك و واقعي انبياء را مشخص نمود . البته در بعضي موارد كتابهاي مقدس كه از تحريف به ميزان زيادي مصون مانده اند مثل انجيل برنابا نام مبارك پيامبر و اوصاف آن حضرت وجود دارد .
و در ساير كتابهاي مقدس اديان ديگر نيز نام و مشخصات آن حضرت آمده است .
براي نمونه :
در كتاب تورات سفر تكوين باب 20 چنين آمده است : «خداي متعال به حضرت ابراهيم بشارت داد به فرزندي كه نامش اسماعيل است و اينكه نسل او را بسيار فرمايد و در ذريه اش دوازده امير و يك امت بزرگ قرار خواهد داد » .
توضيح :
بني اسرائيل از نسل حضرت اسحاق مي باشند و پيامبر اسلام (ص) از نسل حضرت اسماعيل مي باشد و منظور از 12 امير همان 12 امام معصوم عليهم السلام مي باشند .
علاقمندان مي توانند براي اطلاعات بيشتر به كتاب (بشارات عهدين) نوشته دانشمند معظم جناب آقاي محمد صادقي و كتاب (محمد (ص) در تورات و انجيل) نوشته داود عبدالأحد مراجعه كنند .
يكي از معجزات غيبي قرآن اين بود كه خداوند در سوره احزاب آيه 40 مي فرمايد :«محمد پيامبر خدا و آخرين پيامبران است»
حال اگر محمد (ص) پيامبر واقعي خدا نبود هيچگاه نمي توانست و حتي شايد لازم نمي ديد كه با صراحت بگويد كه بعد از او پيامبري ديگر نخواهد آمد چون به آينده اطلاع نداشت كه پيامبري بعد از او نخواهد آمد .
اكنون چند روايت درباره اهميت و عظمت قرآن ذكر مي نماييم :
حضرت امام اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده اند : از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم كه فرمود : «ديري نپايد كه فتنه ها برپا گردد . عرض كردم يا رسول الله ! راه فرار و رهايي از فتنه ها چيست؟ پيامبر (ص) فرمودند : «قرآن كتاب خدا» كتابي كه اخبار گذشتگان و آيندگان شما در آن آمده است كتابي كه حل و فصل اختلافات و كشمكش هاي شما در آن مي باشد و كتابي كه مي تواند حق و باطل را به آساني از هم جدا و روشن سازد . حقيقتي كه هزل و شوخي در آن راه ندارد . كتابي كه هر ستمگري آنرا به دور اندازد خداوند كمر او را مي شكند . آن همان ريسمان محكم الهي است كه ارتباط انسان با خداي بدان وابسته است .
با همان كتاب است كه گفتگوهاي باطل و بي فايده پايان مي پذيرد ، دانشمندان از خواندن و تفكر در آن سير نمي شوند و با گذشت روزگار و قرنها كهنه و فرسوده نمي شود . كتابي است كه عجايب و مزاياي آن بي پايان است . اين قرآن همان گفتاري است كه وقتي جنيان آن را شنيدند دلباخته ي آن گرديدند و بي اختيار گفتند : ما قرآن شگفت آوري مي شنويم كه كه به سوي سعادت رهبري مي كند ».
همچنين در حديث ديگري حضرت امير عليه السلام مي فرمايند : «قرآن آن نور مطلق است
كه غروب در آن راه ندارد ، درياي عميق و پهناوري است كه عمق آن پيدا نيست مايه ي عزت و
سربلندي است كه ياران واقعي آن خوار و مغلوب نخواهند گرديد . قرآن كتابي است كه خداوند آن را سيراب كننده ي تشنگان علم و بهار دلهاي دانشمندان و آخرين مقصد نيكان و صالحان قرار داده است» .
حضرت امام صادق عليه السلام مي فرمايند : «قرآن برنامه ي سعادت و زندگي انسانهاست كه از طرف پروردگارشان براي آنان تنظيم گرديده است . مرد مسلمان كسي است كه برنامه ي خود را مورد دقت قرار دهد و هر روز حداقل پنجاه آيه از آن را تلاوت كند » .
اكنون چند آيه از قرآن كريم را براي تبرك مي آوريم
سوره مباركه نساء آيه 135 : اي كساني كه ايمان آورده ايد ! كاملاً قيام به عدالت كنيد براي خدا گواهي دهيد ، اگر چه اين گواهي به زيان خود شما يا پدر و مادر و نزديكان شما تمام شود . چرا كه اگر آنها ثروتمند و يا فقير باشند ، خداوند سزاوارتر است كه از آنان حمايت كند . بنابراين از هوا و هوس پيروي نكنيد كه از حق منحرف خواهيد شد .
سوره مباركه آل عمران آيه هاي 133 و 134 و 135 : و شتاب كنيد براي رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتي كه وسعت آن برابر آسمانها و زمين است كه براي پرهيزگاران آماده شده است . همانهايي كه در ثروتمندي و فقر انفاق مي كنند و خشم خود را فرو مي برند و از خطاي مردم درمي گذرند و خداوند نيكوكاران را دوست دارد . همانهايي كه وقتي مرتكب عمل زشتي بشوند يا به خود ستم كنند ، به ياد خدا مي افتند و براي گناهان خود طلب آمرزش مي كنند و كيست جز خداوند كه گناهان را ببخشد. و بر گناه در حالي كه مي دانند گناه است اصرار نمي ورزند .
سوره مباركه بقره آيه 177 : نيكي ، اين نيست كه به هنگام نماز روي خود را به سوي مشرق يا مغرب بچرخانيد . بلكه نيكي و نيكوكار كسي است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان و كتاب آسماني و پيامبران (از ته قلب) باور داشته باشد و قسمتي از مال خود را با همه علاقه اي كه به آن دارد به خويشاوندان و يتيمان و فقيران و واماندگان در راه و تقاضاكنندگان و بردگان انفاق مي كند ، نماز را برپامي دارد و زكات را مي پردازد و همچنين كساني كه به عهد و قول خود وفا مي كنند و در برابر محروميتها و بيماريها و در ميدان مبارزه استقامت به خرج مي دهند . اينها كساني هستند كه راست مي گويند و گفتارشان با عملشان هماهنگ است و اينها هستند پرهيزگاران .
سوره مباركه بقره قسمتي از آيه 275 : و كساني كه ربا مي خورند (در روز قيامت) برنمي خيزند مگر مانند ديوانه اي كه تعادل خود را نمي تواند حفظ كند و مرتب زمين مي خورد . اين مجازات به خاطر آن است كه آنها در دنيا گفتند : «داد و ستد هم مانند ربا است و تفاوتي ميان آن دو نيست» . در حالي كه خدا داد و ستد را حلال كرده و ربا را حرام .
سوره مباركه بقره آيه 276 : «خداوند سود ربا را نابود گرداند و صدقات را افزوني بخشد و خداوند افراد بسيار كافر گنه پيشه (يعني رباخواران) را دوست ندارد» .
سوره مباركه بقره قسمتي از آيه شريفه 279 : «پس اگر ربا را ترك نكرديد آگاه باشيد كه به جنگ خداوند و پيامبرش برخاسته ايد» .
همچنين در حديثي پيامبر اسلام(ص) مي فرمايند : «هر كس يك درهم ربا خورد مانند آن است كه با مادر خود در خانه كعبه زنا كرده است» .
سوره مباركه عنكبوت آيه 26 و 27 و 28 : «و لوط به ابراهيم ايمان آورد و ابراهيم گفت : من به سوي پروردگارم هجرت مي كنم كه او صاحب قدرت و حكمت است . و در سن پيري اسحاق و يعقوب (اسرائيل) را به او بخشيديم و نبوت و كتاب آسماني را در نسل او قرار داديم و پاداش او را در دنيا داديم و او در آخرت از صالحان است . و لوط را فرستاديم هنگامي كه به قوم خود گفت : شما عمل بسيار زشتي انجام مي دهيد كه هيچ يك از موجودات جهان قبل از شما آن را انجام نداده است . شما به سراغ پسران (مردان) مي رويد و راه تداوم نسل و شرافت انسان را قطع مي كنيد و در مجلستان اعمال ناپسند انجام مي دهيد . اما پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند : اگر راست مي گويي عذاب الهي را براي ما بياور . لوط عرض كرد : پروردگارا مرا در برابر اين قوم فاسد ياري فرما » .
سوره مباركه نمل آيات 54 الي 56 : «و ياد كن لوط را كه چون به قوم خود گفت : «آيا ديده و دانسته مرتكب عمل ناشايست (لواط) مي شويد ؟ آيا شما به جاي زنان از روي شهوت با مردها درمي آميزيد ؟ ]نه
او مي آيد...
با كوله باري از عشق
و...
(اين هم چندتا عكس)







