تبليغاتX
.::<امام علي (ع) مي فرمايند : روزگاري بر مردم خواهد آمد كه از قرآن جز نامي و از اسلام جز نشاني باقي نخواهد ماند در آن روزگار مساجد آباد ولي از هدايت ويران است.مسجد نشينان و سازندگان بناهاي شكوهمند مساجد بدترين مردم زمين مي باشندكه كانون هر فتنه و جايگاه هر گونه خطا كاري اند . هركس از فتنه ها بركنار است اورا به فتنه بازگردانند و هركس كه از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها كشانند>::.

خبری در راه است...


اسامی یاران امام زمان (عج) و نام شهرهای آن بزرگواران

( به روایت سید بن طاووس از امام علی (ع) وپیامبر اکرم (ص))

امیرالمومنين فرمود: از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم که ميفرمود: اول آنها از بصره و آخر آنها از يمامه خواهد بود، آنگاه آن حضرت شروع کرد بشماره کردن اصحاب مهدي عليه السلام و مردم گريه ميکردند، فرمود: از بصره دونفر از اهواز يک نفر - از منا يک نفر - از شوشتر يک نفر - از دورق يکنفر از باستان يک نفر نام او. علي و سه نفر ديگر: احمد، عبدالله و جعفر - از عمان دو نفر: محمد و حسن - از سيراف دو نفر: شداد و شديد - از شيراز سه نفر: حفص، يعقوب و علي از اصفهان چهار نفر: موسي، علي، عبدالله و غلفان - از ابدح يک نفر: يحيا -از مرج يا عرج يکنفر:داود - از کرخ يک نفر: عبدالله - از بروجرد يک نفر: قديم - از نهاوند يکنفر: عبدالرزاق - از دينور دو نفر: عبدالله و عبدالصمد - از همدان سه نفر: جعفر، اسحاق و موسي - از قم ده نفر که نام آن ها مطابق با نام اهل‏بيت رسول خدا صلي الله عليه و آله است - از خراسان يکنفر: دريد و پنج نفر ديگر که نامشان با نام اصحاب کهف تطبيق ميکند - از آمل يک نفر - از جرجان يک نفر - ازهراه يک نفر - از بلخ يک نفر - از قراح يک نفر - از عانه يکنفر - از دامغان يک نفر - از سرخس يک نفر - از سيار سه نفر - از ساوه يکنفر - از سمرقند يک نفر - ازطالقان بيست و چهار نفر، اينها همانهايند که رسول خدا صلي الله عليه و آله در باره آنها فرمود: در خراسان گنجهائي است که طلا و نقره نيستند ولي مرداني هستند که خدا و رسول آن ها را جمع ميکنند - از قزوين دو نفر - از فارس يک نفر - از ابهر يک نفر - از برجان يک نفر - از شاخ يک نفر - از صريح يکنفر - از اردبيل يک نفر - از مراد يک نفر - از تدمر يکنفر - از ارمنيه يکنفر از مراغه سه نفر - از خوي يکنفر - از سلماس يکنفر - از بدليس يک نفر - از نسور يک نفر - از برکري يک نفر - از سرخيس يک نفر - از مناجرد يکنفر - از قليقلا يکنفر - از واسط سه نفر - از بغداد ده نفر - از کوفه چهار نفر - از قادسيه يکنفر - از سورا يک نفر - از سراه يک نفر از نيل يک نفر - از صيدا يکنفر - از جرجان يکنفر - از قصور يکنفر - از انبار يک نفر - از عکبرا يک نفر - از حنانه يک نفر - از تبوک يک نفر - از جامده يک نفر - از عبادان سه نفر - از حديثه موصل شش نفر - از موصل يک نفر - از مغلثا يک نفر - از نصيبين يکنفر - از ارون يک نفر - از فارقين يک نفر - از آمد يکنفر - از راس العين يکنفر - از رقه يکنفر -از حران يک نفر - از بالس يکنفر - از قبيح يک نفر - از طرطوس يک نفر از قصر يکنفر - از ادنه يکنفر - از خمري يکنفر - از عرار يک نفر - از قورس يک نفر - از انطاکيه يکنفر - از حلب سه نفر - از حمص دو نفر - از دمشق چهار نفر - از سوريه يکنفر از قسوان يک نفر - از قيموت يکنفر از صور يکنفر - از کراز يکنفر - از اذرح يکنفر - از عامر يک نفر و از دکار يک نفر - از بيت المقدس دو نفر - از رمليه يکنفر - از بالس يک نفر از عکا دو نفر - از عرفات يک نفر از عسقلان يک نفر - از غزه يک نفر - از فساط چهار نفر - از قرميس يک نفر - از دمياط يک نفر - از محله يک نفر - از اسکندريه يک نفر- از برقه يکنفر - از طنجه يک نفر - از افرنجه يک نفر - از قيروان يک نفر - از سوس اقصي پنج نفر - از قيرص دو نفر از جميم سه نفر - از قوص يکنفر - از عدن يکنفر - از علالي يک نفر - از مدينه رسول خدا صلي الله عليه و آله ده نفر - از مکه چهار نفر - از طائف يک نفر - از دير يکنفر - از شيروان يکنفر - از زبيد يکنفر از صرو، ده نفر - از احسا يک نفر - از قطيف يکنفر - از هجر يکنفر - از يمامه يکنفر، علي عليه السلام فرمود: پيغمبر صلي الله عليه و آله آن ها را براي‏من شماره کرد (313) نفر شدند مطابق عدد اصحاب بدر خدا آنها را از مشرق و مغرب زمين بيک چشم بهم زدن نزد خانه کعبه جمع مي کند، چون اهل مکه آن ها را مشاهده ميکنند ميگويند: سفياني ما را بدور خود جمع کرده آنگاه چون بر اهل مکه وارد ميشوند گروهي را مي بينند که به دور کعبه اجتماع کرده اند و تاريکي و ظلمت از ميان آنان رخت بر بسته و صبح اميد آن ها طلوع کرده و بيکديگر صدا زده ميگويند: نجات (شايد منظور اين باشد که ما نجات يافتيم؟) مردمان شريف نگاه مي کنند و امراآنها غرق در فکرند.

بازگشت به صفحه اصلی


+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386;ساعت 14:36;  توسط محمد;  | 

پايان دنيا ؛ 313 ؛ جنگی بزرگ در راه است.....

کلمه Armageddon هرمجدون واژه اى است اصلا يونانى كه بنا به تعريف واژه نامه هاى آمريكايى همچون فرهنگ و بستر به معنى نبرد نهايى حق وباطل در آخرالزمان است.

همچنين اين واژه نام شهرى است در منطقه عمومى شام كه بنا به آن چه در باب شانزدهم مكاشفات يوحنا، در عهد جديد آمده است، جنگى عظيم در اَن جا رخ مى دهد ومرحله حاضر از زندگى بشر در آن زمان پايان مى يابد . به عبارتى نبرد مذكور، مقدمه تحولى بزرگ است كه سرنوشت نهايى آدمى بر روى كره زمين به آن بستگى دارد.

حادثه شريف ظهور، حادثه اى بزرگ است و قدرت هاى بزرگ جهان، سياست خارجى خود را بر مبناى حوادثى كه پيش از آن رخ مى دهد جهت داده ونقشه هاى نظامى خود را به شكلى سامان داد كه آمادگى هاى لازم براى اين حادثه در آن ملحوظ باشند. اين در حالى است كه مؤسسات دينى ورسانه هاى اين دولت ها نيز، مردم خود را براى پيشباز اين حادثه آماده مى سا زند.

اين مؤسسات دينى به همراه رسانه هاى ديدارى و شنيدارى اين دولت ها، از سال هاى دهه هشتاد ميلادى مردم خود را به ايمان جمعى به وقوع حادثه اى بزرگ در سرزمين شام كه به نبردى هسته اى خواهد انجاميد توجه داده اند.

اين مؤسسات پيوسته مردم خود را به ايمان به اين نكته فرا مى خوانند كه به زودى لشكرى از دشمنان مسيح كه بدنه اصلى آن از ميليون ها نظامى تشكيل يافته، از عراق حركت مي كند وپس ازگذشتن از رود فرات كه در آن زمان به خشكى گراييده است به سوى قدس رهسپار مى شود.

اما نيروهاى مؤمن به مسيح، راه اين لشكر را سد كرده و همگى در آرماگدون با يكديگر برخورد خواهند كرد و در اين مكان است كه درگيرى اتفاق خواهد افتاد. صخره ها ذوب مى شوند ... ديوارها بر زمين فرو مى فرومي قلتند ... پوست تن انسان ها در حالى كه ايستاده اند ذوب شده و مليونها نفر از بين مي روند. وهسته اى است. سپس مسيح براى بار دوم از جايگاه بلند خود بر زمين فرود مى آيد وپس از چندي زمام رهبرى جهان را در دست گرفته وصلح جهانى را برقرار مي كند. او دولت صلح را بر زمين نو وزير آسمانى تازه بنا مي كند واين مهم را از مركز فرماندهى خود در قدس عملى مي سازد.

.يک بررسى انجام گرفته از سوى مؤسسه تلسن كه در اكتبر سال 985 م . به نشر رسيده است نشان مى دهد كه در حال حاضر 61 ميليون آمريكايى در انتظار واقعه آرماگدون گوش خوابانده اند و اين در حالى است كه ذكر مؤسسات دينى و ايستگاه هاى راديو تلويزيونى كه به اين مهم پرداخته اند در اين مجال ميسر نيست.

 مؤسسات دينى آمريكايى اين نكته را روشن ساخته اند كه سپاهى كه از عراق به سوى قدس رهسپار خواهد شد، بنا به پيشگويى حرقيال فصل 38 و 39 از نظاميانى از عراق، ايران، ليبى، سودان و قفقاز در جنوب روسيه تشكيل مى شوند.

مدارس انجيلى در آمريكا بر پايه اين تحليل كه واقعه آرماگدون تنها حادثه اى است كه بازگشت دوباره مسيح را به زمين ممكن مى سازد ... و اين واقعه اى بسيار نزديک است، به تبليغ اين ديدگاه پرداخته اند.

آرماگدونى كه اين عده از آن سخن مي گويند، همان حادثه عظيمى است كه پيش از ظهور مهدى (ع) رخ خواهد داد، همان حادثه بزرگى كه ائمه ما(ع)، نام قرقيسيا را بر آن اطلاق كرده اند.

ائمه ما، از اين نكته خبر داده اند كه ميليون ها نظامى از آمريكا، اروپا، روسيه , تركيه، مصر ودول مغرب عربى به اضافه سربازانى از سرزمين شام شامل كشورهاى سوريه اردن، لبنان، فلسطين واسراييل همگى درناحيه اى در اين محدوده تحت عنوان قرقيسيا با يكديگر برخورد كرده وپس از حصول درگيرى، اين سفيانى است كه همگى را چونان كشتزارى درو شده درهم مي كوبد و از صحنه نبرد پيروز بيرون مى آيد.

در صحيحه ميسر از امام باقر(ع) نقل است كه فرمود: اى ميسرا از اين جا تا قرقيسيا چقدر راه است عرض كردم: همين نزديكى ها در ساحل فرات قرار دارد. سپس فرمودند: اما در اين ناحيه واقعه اى اتفاق خواهد افتاد كه از زمانى كه خداوند متعال آسمان ها وزمين را آفريده بى سابقه بوده، چنانكه تا وقتى آسمان ها وزمين برپا هستند هم، واقعه اى همچون آن اتفاق نخواهد افتاد ... سفره اى است كه درندگان زمين وپرندگان آسمان از آن سير مى شوند.

امثال اين روايات از امام صادق (ع) و ساير ائمه نقل شده است.

به هر حال مؤسسات دينى انجيلى آمريكا واروپا آن چه را روانشناسان گفته اند در قضيه بازگشت دوباره مسيح به زمين پس از حادثه آرماگدون، به كار بسته و به اين گفته قائل اند كه

بي گمان امكان تحقق هر نوع پيشگويى در وهله نخست به ايمان مردم به آن وبه پافشارى شان بر ضرورت به كرسى نشستن آن وهمچنين به شمار نفرات آن ها وشمار نفرات كسانى بستگى دارد كه رهبرى كاروان تبليغاتى به راه افتاده براى تحقق بخشيدن به آن پيشگويى را بر عهده دارند.

 

كجايي مهدي جان......

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386;ساعت 10:52;  توسط محمد;  | 

                     تو را من چشم در راهم....

 ـ رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) :

«لاتقوم الساعة حتى يقوم القائم الحق منّا و ذلك حين يأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلك. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خليفة اللّه عزّوجلّ و خليفتى.»

«روز قيامت فرا نمىرسد مگر آنكه از بين ما «قائم حقيقى» قيام نمايد. و آن قيام، زمانى خواهد بود كه خداى عزّوجلّ او را اجازه فرمايد. هركس پيرو او باشد نجات مىيابد و هركه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاك مىشود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را; بر شما باد كه به نزدش آييد اگرچه بر روى يخ و برف راه رويد. زيرا او خليفه خداى عزّوجلّ و جانشين من است.

 

2 ـ اميرالمؤمنين على (عليه السلام) :

قال للحسين(عليه السلام) : «التاسع من ولدك يا حسين! هو القائم بالحق، المظهر للدين، الباسط للعدل»، قال الحسين (عليه السلام)فقلت: يا اميرالمؤمنين و إنّ ذلك لكائن؟ فقال (عليه السلام): «اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جميع البريّه و لكن بعد غيبة و حيرة لاتثبت فيها على دينه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح اليقين الذين أخذ اللّه ميثاقهم بولايتنا و كتب فى قلوبهم الايمان و ايّدهم بروح منه».

«به حسين (عليه السلام) فرمود: نهمين فرزند تو اى حسين! قيام كننده به حق و آشكار سازنده دين و گستراننده عدالت است.

امام حسين (عليه السلام) گويد: پرسيدم: يا اميرالمؤمنين! آيا حتماً چنين خواهد شد؟

فرمود: آرى! قسم به كسى كه حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)را به پيامبرى بر انگيخت و او را بر تمام خلايق برگزيد، چنين خواهد شد، امّا بعد از غيبت و حيرتى كه در آن كسى ثابت قدم بر دين نمىماند مگر مخلصين و دارندگان روح يقين آنان كه خداوند نسبت به ولايت ما از آنان پيمان گرفته و ايمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحى از جانب خود تأييد فرموده است.»

 

3 ـ حضرت زهرا (عليها السلام):

«قال لى رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) أبشرى يا فاطمة، المهدىّ منك».

«رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اينكه حضرت «مهدى (عليه السلام) » از نسل توست.»

 

4 ـ امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرمود:

«ما منّا احدٌ اِلاّ ويقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه اِلاّ القائم الّذى يصلّى روح اللّه عيسى بن مريم خلفه فان اللّه عزّوجلّ يخفى ولادته و يُغيّب شخصه لئلاّ يكون لأحد فى عنقه بيعة».

«هيچ يك از ما اهلبيت نيست مگر آنكه بيعتى از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت «قائم» كه عيسى بن مريم، روحاللّه پشت سر او نماز مىگذارد.

خداوند ولادت او را مخفى مىدارد و شخص او را از ديدگان، غايب مىگرداند، تا بيعت هيچ كس را بر گردن نداشته باشد.»

 

5 ـ امام حسين (عليه السلام):

«منّا اثنا عشر مهديّاً اوّلهم اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام)و آخرهم التاسع من ولدى و هو الامام القائم بالحق. يحيى اللّه به الأرض بعد موتها و يظهر به دين الحق على الدين كلّه و لو كره المشركون».

«دوازده هدايت شده هدايتگر از بين ما هستند، اولين آنان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) و آخرين آنان، نهمين فرزند من است كه پيشواى قيام كننده به حق خواهد بود، خداوند به وسيله او زمين را پس از موات شدنش زنده مىكند و به دست او دين حق را بر تمامى اديان پيروز مىسازد، اگرچه مشركان را ناخوشايند باشد.»

 

6 ـ امام زين العابدين (عليه السلام):

«إن للقائم منّا غيبتين، احداهما أطول من الأخرى... فيطول أمرها حتى يرجع عن هذا الامر اكثر من يقول به، فلايثبت عليه اِلاّ من قوى يقينه و صحّت معرفته و لم يجد فى نفسه حرجاً ممّا قضينا و سلّم لنا اهل البيت.»

«براى قائم ما دو غيبت هست. يكى از آن دو طولانىتر از ديگرى است... و آن قدر طول خواهد كشيد كه اكثر معتقدين به ولايت، از او دست خواهند كشيد. در آن زمان كسى بر امامت و ولايت او ثابت قدم و استوار نمىماند مگر آن كه ايمانش قوى، و شناختش درست باشد و در نفس خويش نسبت به حكم و قضاوت ما هيچ گرفتگى و كراهتى احساس نكند و تسليم ما اهلبيت باشد.»

 اللهم عجل لوليك الفرج

7 ـ امام باقر (عليه السلام) :

راوى گويد از امام (عليه السلام) در باره آيه شريفه «فلا أقسم بالخنّس الجوار الكنّس تكوير: 15 و 16» سئوال كردم. فرمود: «هذا مولود فى آخر الزمان. هو المهدى من هذه العترة. تكون له حيرة و غيبة، يضلّ فيها اقوام و يهتدى فيها أقوام. فياطوبى لك إن أدركته و يا طوبى لمن أدركه.»

«مراد اين آيه، مولودى در آخر الزمان است كه همان مهدى از اين خاندان است. او را حيرت و غيبتى هست كه در آن گروههايى گمراه شوند و گروههايى ديگر هدايت پذيرند. خوشا به حال تو اگر او را درك كنى و خوشا به حال هركسى كه او را درك كند.»

 

8 ـ امام صادق (عليه السلام) :

«إنّ لصاحب هذا الامر غيبة، فليتّق اللّه عبد و ليتمسّك بدينه».

«همانا براى صاحب اين امر غيبتى هست، پس بنده خدا در آن دوران بايد تقواى الهى پيشه كند و به دينش چنگ زند.»

 

9 ـ امام كاظم (عليه السلام) :

«صاحب هذا الامر، هو الطريد الوحيد الغريب الغائب عن أهله الموتور بأبيه».

«صاحب اين امر ـ حضرت مهدى (عليه السلام) ـ رانده شده، تنها، غريب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خويش مىباشد.»

 

10 ـ امام رضا (عليه السلام) : 

«... و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر فى غيبته، المطاع فى ظهوره، لو لم يبق من الدنيا اِلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيملأها عدلا كما ملئت جوراً».

«و بعد از امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود آن كس كه در دوران غيبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است. اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد خدا همان روز را چنان طولانى كند كه قيام فرمايد و زمين را از عدالت پر كند چنانكه از ستم پر شده باشد.»

 

11 ـ امام جواد (عليه السلام) :

در باره اينكه چرا حضرت مهدى (عليه السلام)«منتظَر» ناميده مىشود فرمود:

«إن له غيبة يكثر ايامها و يطول امدها فينتظر خروجه المخلصون و ينكره المرتابون و يستهزئ به الجاحدون و يكذَّب فيها الوقاتون و يهلك فيها المستعجلون و ينجو فيها المسلّمون».

«او را غيبتى هست كه زمانش زياد است و پايانش به طول مىانجامد. پس مخلصين چشم انتظار قيام او مىمانند و شك كنندگان به انكار او بر مىخيزند و منكرين به استهزاى او مىپردازند و تعيين كنندگان وقت ظهور مورد تكذيب قرار مىگيرند و عجله كنندگان در آن هلاك مىشوند و تسليم شدگان نجات مىيابند.»

 

12 ـ امام على النقى (عليه السلام) :

«اذا غاب صاحبكم عن دار الظالمين، فتوقّعوا الفرج».

«زمانى كه صاحب و امام شما از ديار ستمگران غايب گشت، چشم انتظار فرج باشيد.»

 

13 ـ امام حسن عسكرى (عليه السلام) :

«المنكر لولدى كمن اقرّ بجميع أنبياء اللّه و رسله ثم انكر نبوّة محمد رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و المنكر لرسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) كمن انكر جميع الانبياء لأن طاعة آخرنا كطاعة اوّلنا و المنكر لآخرنا كالمنكر لأوّلنا».

«كسى كه فرزندم ـ مهدى (عليه السلام) ـ را انكار كند مانند كسى است كه تمام پيامبران و رسولان الهى را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)را انكار كند. و انكار كننده رسول اللّه مانند كسى است كه همه انبياء را انكار نمايد. چون اطاعت آخرين امام ما به منزله اطاعت اولين امام است و منكر آخرين امام ما به منزله منكر اولين امام است.»

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386;ساعت 10:0;  توسط محمد;  | 

مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مىكند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباطهاى شخصى و استحسانهاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:

محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .

كنيههاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيههاى ايشان شمرده است.

در اينجا به ذكر پارهاى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براىمان روشنتر سازد.

قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مىتواند مصداق داشته باشد.

ديگر اينكه، آنچه ذكر مىشود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژهاى مفرد يا جملهاى توصيفى باشد.

صاحب الزمان (عج)

بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.

خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مىكنند.

داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مىكنند.

نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.

عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بىنظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.

العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.

القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.

شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.

ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.

نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.

الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.

الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.

صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.

صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.

مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.

ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.

مهدى الامم: هدايتگر همه امّتها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.

جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمهها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.

ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.

دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.

محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.

مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.

معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.

مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.

منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.

سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.

ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.

مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.

ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.

كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.

تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.

وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.

رحمة اللّه الواسعة: رحمت بىپايان خدا، لطف و رحمت بىكرانه پروردگار رحمت گسترده حق.

حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانشهاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

نظام الدين: نظام بخش دين.

يعسوب المتقين: پيشواى متقين.

معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.

مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.

وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.

نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.

الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.

كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.

المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.

المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستىها.

المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.

المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.

المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.

صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.

مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.

الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.

المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.

المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درماندهاى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386;ساعت 12:57;  توسط محمد;  | 

                خدا كند كه بيايي                       

                        خبر آمد ، خبری در راه است ...                        
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید 
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
عاشق لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را
با همه لحن خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط امان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی محشرکدام كنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم


+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386;ساعت 13:23;  توسط محمد;  | 

خصوصیات یاران امام زمان (عج)

يا مهدي جان


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386;ساعت 10:33;  توسط محمد;  | 

 بيمارى من از ورم پا و چشم شروع شد. بعد از چند بار مراجعه به دكتر، دست آخر گفتند كه به مرض روماتيسمى به نام «لوپوس» دچار شده ام. 

اين بيمارى با حساسيّت به نور، زخم دهانى و درگيرى كليوى همراه بود. در تاريخ 25/5/78 مرا در بيمارستان بقية اللّه(عليه السلام)«بيوپسى» كردند و اطمينان پيدا كردند كه اين بيمارى، «لوپوس» و از نوع «ارتيماتوزسيتميك» است كه در سه نوبت «فالس متيل پرد نيزولون» 500 ميلى گرمى، «ايموران» 50 ميلى و «پردنيزولون» 60 ميلى گرمى قرار گرفتم. 

                 يا قائم (عج)

برای خواندن ادامه داستان ادامه مطلب  را بزنيد


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386;ساعت 12:28;  توسط محمد;  | 

شيعيان سكوت نكنيد

ايهاالناس...

 

امروز توي خيابون با يه منظره عجيب روبرو شدم اولش از اومدن اين همه آدم دور يه مشك و يه بارگاه دست ساز وسط شهر كه همه دورش جمع شده بودن و راز و نياز می كردن خندم گرفت ولی بعدش كه خوب توجه كردم ديدم سطح سواد ما از شيعه چقدر پايينه كه با يه مشك سيمانی و يه مرقد ( كه زيرش به جز آسفالت خيابون چيزی نيست) به ظاهر ماله امام حسين(ع) كه صدها كيلومتر از كربلا و مرقد امام حسين فاصله داره گول می خوريم. خيلي بده ، اين كه امام حسين همه جا هست (توی دلهای دوستدارانش)درسته ولي اين كه بگي توی يه مرقد تقلبی اشتباهه.

 به خدا امام حسين(ع) خوشش نمياد كه مردم با اين كاراشون شيعه رو ببرن زير سؤال و مورد هجوم دشمناي شيعه قرار بدن اين كارهارو روی حساب دينداری نذاريد كه سخت در اشتباهيد بلكه اين كارهارو به عنوان اطلاع كم و نادانی (از لحاظ) دينی مردم بدونيد.

 همين كارهاست كه در دراز مدت باعث می شه كه از يهودی و مسيحی گرفته تا سنی و وهابی به شيعه تهمت خرافاتی بودن بدهند و بگن شيعه از دين اسلام اسطوره و افسانه ساخته و دردناكتر اينجاست كه مردم با اين كارهاشون اونارو مطمئن تر می كنن و باعث می شه كه برای حرفای دروغشون هم دليل داشته باشن واين خيلی برای شيعه و شيعی بده.

 از همه ی شيعيان عاجزانه خواهش می كنم از اين كارها نكنن و چهره ی شيعه رو خدشه دار نكنن چونكه نه تنها خدا و ائمه خوششون نمياد بلكه گناه هم كردن و فردای قيامت بايد جواب پس بدهند.

 

نكنيد اين كارهارو امام عصر(عج) خوشش نمياد.

 

 بازگشت به صفحه اصلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 شهریور1386;ساعت 10:4;  توسط محمد;  | 

ارتباط مستقیم با مدیر وبلاگ ، همچنین می توانید مطالب خود را درج نموده تا ما با نام خودتان در وبلاگ به ثبت برسانیم
* نام شما :
* ایمیل شما :
وب سایت شما :
* متن پیام :
Powered By :JustPersian